ترور لاریجانی؛ اشتباهی سنگین/ دلیل نقد پوتین به اقدام اسرائیل در ترور علی لاریجانی چیست؟

خبرآنلاین- ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، در اظهارات خود در همایش «باشگاه گفتوگوی والدای»، با واژهای به شدت تأثیرگذار به موضوع حذف علی لاریجانی اشاره کرده و اقدام طرف غربی را یک «اشتباه بسیار بزرگ» ارزیابی کرد؛ عبارتی که این رخداد را از دایرهی یک رویداد سیاسی یا نظامی عادی فراتر میبرد.
ترجمهها و تحلیلهای فارسی اینگونه بیان شده که پوتین ترور لاریجانی را «یک فاجعهی وسیع، ویرانکننده و جبرانناپذیر» توصیف کرده است. توصیفی که به وضوح نشان میدهد از زاویه نظر رییس جمهور روسیه، این لحظه از اسفندماه گذشته نقطه عطفی بحرانی در یک بحران نظامی به شمار میآید. زمانی که پوتین از این تعابیر بهره میبرد، به واقعیت اشاره دارد که تلآویو با اقدام به حذف فیزیکی لاریجانی، سعی در مختل کردن فرآیند مذاکره داشته و مسیر را نه تنها دچار آسیب، بلکه به مرحلهای از انسداد و فاجعه سوق داده است تا هزینههای خروج از این وضعیت برای همه طرفین به طرز سرسامآوری بالا برود.
اما چرا پوتین از چنین لفظی استفاده کرده است؟ شاید بخشی از داستان به ساختار روابط لاریجانی با رهبران سایر کشورها برگردد. در عرصه سیاست، موفقیت هرگونه مذاکره پرریسک و سرنوشتساز به حضور معمارانی نیاز دارد که بتوانند علاوه بر چانهزنی مؤثر در مذاکرات، موازنههای داخلی را حفظ کرده و توانایی تضمین و نهایی کردن نتایج را داشته باشند. با خروج علی لاریجانی از این بازی سیاسی، معتبرترین کانال غیررسمی برای مدیریت تنشها مسدود شد. بعد از ترور لاریجانی، اطرافیان و شخصیتهای دیگر روایتهایی از این امر ارائه دادند.
علی مطهری در فروردین ماه سال جاری در گفتوگویی با خبرگزاری خبرآنلاین، ابعاد این حملات و ترورهای هدفمند علیه دیپلماتها و استراتژیستهای ارشد ایرانی را به تفصیل تحلیل کرده و به صراحت تأکید کرده است که این اقدامات، کارشکنیهای مستقیم اسرائیل برای تخریب هرگونه احتمال توافق میان ایران و آمریکا هستند. مطهری درباره مشارکت کمال خرازی و علی لاریجانی تصریح کرد:«ترور شخصیتی مانند آقای خرازی بدین علت است؛ چرا که مذاکراتی از طریق پاکستان در حال انجام بود و او بر آن پروسه نظارت و مدیریت داشت. اسرائیل از این میترسید که مبادا آمریکا برخی شروط ما را قبول کند و با ایران به توافق برسد، لذا ترور انجام میشود. در مورد آقای لاریجانی نیز ماجرا مشابه است؛ او تجربه قوی در دیپلماسی داشت و همواره در تلاش بود تا از طریق دیپلماسی، راه حلی پیدا کند و هرگز راه دیپلماسی را مسدود نمیدانست».
بر اساس تحلیلهایی که مطهری ارائه کرده، لاریجانی و خرازی به نوعی دو بال یک استراتژی واحد بودند؛ خرازی از طریق شورای راهبردی روابط خارجی و کانالهای منطقهای نظیر پاکستان، فعالیتهای حقوقی و گفتوگوهای غیرمستقیم را هدایت میکرد و لاریجانی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی، توان چانهزنیهای میدانی و امنیتی را به زبان دیپلماتیک تبدیل میکرد.
براساس تحلیلی که خبرگزاری ایسنا در تاریخ ۱۱ مهر ۱۴۰۵ منتشر کرد، ابعاد دیگر این همکاری راهبردی نیز مطرح شده است. طبق این گزارش، علی لاریجانی با شناخت همزمان از ابعاد امنیت ملی، رفاه اقتصادی و صلح اجتماعی، در تلاش بود تا از سرایت تبعات ویرانگر جنگ به معیشت جامعه جلوگیری کند. ایسنا در این تحلیل نوشت: «لاریجانی در اوج دشوارترین روزهای جنگ به همراه سیدکمال خرازی، برنامهریزی دقیقی برای پایان سریع جنگ و ارائه طرح صلح داشتند تا از این طریق از افزایش تبعات جنگ بر معیشت مردم بکاهند؛ یکی از دلایلی که اسرائیلیها به شدت تحت پیگرد ترور آنها بودند و به هدف رسیدند، دقیقاً حذف چهرههای صلحطلب و با ظرفیت دیپلماتیک بود.»

تحلیل نگاهی به روایات و توالی تاریخی این رخدادها به وضوح نشان میدهد که هدف قرار دادن همزمان یا متناوب علی لاریجانی و کمال خرازی، نه تنها یک اشتباه محاسباتی ساده از سوی اسرائیل بلکه نتیجهای ساختاری از برنامههای عمیق تلآویو بوده است. در دنیای سیاست، آنها در جستجوی تحقق یک جراحی اطلاعاتی دقیق برای «انهدام ایدهٔ پایان جنگ» بودند.
به احتمال زیاد نتانیاهو و نهادهای اطلاعاتیاش بر این باور بودند که در ابتدا، حضور این دو شخصیت، سیگنالی از اعتمادسازی برای طرفهای بینالمللی ارائه میدهد؛ تضمینی عینی که نشان میدهد هر توافقی که در پشت میز مذاکره امضا شود، در لایههای سخت قدرت در جمهوری اسلامی قابلیت نهاییسازی و تضمین اجرا دارد. به عقیده آنها، با حذف لاریجانی و خرازی، غرب و حتی بخشی از سیستم سیاسی ایالات متحده که با حمله ترامپ موافق نبودند، ناگهان خود را در وضعیتی مییابند که دیگر هیچ «مخاطب صاحباختیاری» برای چانهزنی وجود نخواهد داشت.
استراتژیستهای اسرائیلی همچنین معتقد بودند که این ترورها میتواند عملکردی مشابه قطع جریان اکسیژن در دیپلماتیک داشته باشد. در طرح آنها این پیشفرض وجود داشت که با هدف قرار دادن خرازی و لاریجانی، کانالهای دیپلماسی پنهان — بهویژه کانالهای نوپا و کلیدی در پاکستان — به طور ناگهانی متوقف خواهند شد. این شاید همان واقعیتی باشد که پوتین، به واسطه کلمهای با بار معنایی فوقالعاده انتقادی به آن اشاره کرده است؛ لاریجانی از معدود معمارانی بود که قادر به فهم زبان میدان نبرد بود و میتوانست آن را به زبان انعطافهای سیاسی تبدیل کند. با خروج او از بازی سیاسی جمهوری اسلامی، وزن موازنه به سوی گزینههای غیرقابلانعطاف معطوف شد. نیاتی که به وضوح در گزارش روزنامه اسرائیلی در ایام منتهی به ترور لاریجانی مشهود بود.
وقتی هاآرتص از «قدرتمندترین مرد ایران» نوشت
روزنامه اسرائیلی » (Haaretz) در گزارشی تحلیلی، علی لاریجانی را با تعبیری عجیب توصیف کرد: «رهبر بیرحم، فیلسوف بزرگ؛ قدرتمندترین مرد ایران». این تیتر به وضوح نشاندهنده دیدگاه پیچیده و چند بعدی مراکز امنیتی و رسانهای اسرائیل به فردی است که سالها در بالاترین سطوح سیاست و تصمیمگیری امنیتی ایران فعال بوده است.
در تصویری که رسانه اسرائیلی از لاریجانی به نمایش میگذارد، او به عنوان چهرهای استثنایی در نظام قدرت ایران قلمداد میشود؛ سیاستمداری که برخلاف بسیاری از جریانات موجود، پسزمینه آکادمیک عمیق در حوزه فلسفه غرب (بهویژه تسلط بر نظریات امانوئل کانت) را با تجربههای عمیق در نهادهای عالی نظامی و امنیتی به هم پیوند داده است. از منظر نویسنده اسرائیلی این گزارش، لاریجانی صرفاً یک تکنوکرات یا مقام ارشد امنیتی به شمار نمیرود، بلکه او «استراتژیستی متفکر» است؛ چنانکه در متن گزارش از او به عنوان «ستاد چانهزنی و حلقه ارتباط میان جناحها» یاد شده است.
لاریجانی توانایی منحصر به فردی در برقراری توازن میان گروههای مختلف — از نیروهای میانی اصولگرا، ساختارهای نظامی و تکنوکراتهای میانهرو — داشت. هاآرتص تأکید میکند که تسلط او بر فرایندهای تصمیمگیری، شبکهسازی در شورای عالی امنیت ملی و ارتباط مستقیمش با هسته مرکزی قدرت، به او «اختیارات و اعتبار ویژهای» برای پیشبرد پروندههای کلیدی اعطا کرده بود. در میدان بینالمللی نیز هاآرتص او را به عنوان فردی میداند که قادر به مانور میان قدرتهای بزرگی همچون روسیه و چین بوده و در برابر غرب، طرف ملاقات سرسخت، متعادل اما دارای توانایی نهاییسازی توافقات به حساب میآید. به واقع، این تصویر و تحلیل اطلاعاتی بود که تلآویو را در تصمیمگیری به ترور او سوق داد.

زمانی که نهادهای امنیتی و تحلیلهای استراتژیک اسرائیل به این نتیجه رسیدند که لاریجانی جزو معدود شخصیتهایی است که هم «زبان دیپلماسی بینالمللی» را میفهمد و هم «قدرتِ تضمین و اجرای توافق در داخل» را دارد، او را به عنوان هدف شماره یک خود انتخاب کردند. منطق حملات اسرائیل نه بر پایه از بین بردن یک فرمانده میدانی، بلکه بر اساس «عقیمسازی امکان مذاکره برای پایان جنگ» بنا شده بود.
از منظر تلآویو، وجود فردی با ویژگیهای لاریجانی خطر بیشتری از یک تقابل نظامی ایجاد میکرد؛ زیرا او قادر بود در شرایط سخت نظامی با ارائه فرمولهای پیچیده دیپلماتیک و ایجاد توازن میان قدرتهای جهانی، راهحلی برای خروج از بنبست پیدا کرده و فشارها بر ایران را کاهش دهد. تلآویو، لاریجانی را به عنوان همان «مغز متفکر و طرفحساب قانونی» مینگریست که حضورش مانع تحقق سناریوی انسداد کامل دیپلماتیک میشد.
ترور لاریجانی نه تنها حمله به یک فرد، بلکه حملهای به تصوری بود که هاآرتص ترسیم کرده بود: حذف استراتژیستی که توانایی تبدیل قدرت میدانی به امتیازات دیپلماتیک را داشت. اسرائیل با حذف او، به وضوح توان چانهزنی و قابلیت شکلگیری هرگونه توافق منطقی در خاورمیانه را هدف قرار داد.
۳۱۳۱



