استارشیپ این‌بار شش دور دور زمین می‌چرخد

پروازهای آزمایشی استارشیپ تا این‌جا بیشتر با یک منطق پیش رفته‌اند: هر بار بخشی از مسیر را کمی دورتر ببین، داده جمع کن و پیش از آن‌که چیزی را عادی فرض کنی، دوباره آزمایش کن. پرواز چهاردهم قرار است این الگو را وارد مرحله‌ای تازه کند. اسپیس‌ایکس برای ۲۸ سپتامبر پنجره‌ای حدود ۷۵ دقیقه‌ای، از ساعت ۸:۱۵ صبح به وقت شرق آمریکا، در نظر گرفته و هدفش این است که بخش بالایی موشک نزدیک به ۱۰ ساعت در فضا بماند و شش بار به دور زمین بچرخد. اگر همه‌چیز طبق برنامه و مجوز نهایی پیش برود، این مأموریت از نمایش کوتاه توان پرتاب فراتر می‌رود و به آزمونی برای عملیات مداری واقعی نزدیک‌تر می‌شود.

تفاوت اصلی با پروازهای قبلی در زمان نیست، هرچند ده ساعت در فضا برای چنین مرحله‌ای عدد مهمی است. مسئله این است که استارشیپ باید در این مدت مانند یک فضاپیما رفتار کند: انرژی و حرارت را مدیریت کند، مسیر خود را حفظ کند، سامانه‌های ارتباطی را پایدار نگه دارد و در پایان مأموریت هم وارد جو شود. هر پرواز کوتاه اطلاعات ارزشمندی می‌دهد، اما بسیاری از خطاها فقط زمانی آشکار می‌شوند که وسیله مدت بیشتری دور از زمین، زیر تابش خورشید و در چرخه‌های متغیر دما کار کند.

شش مدار، یک برنامهٔ شلوغ

طبق طرح اعلام‌شده، استارشیپ در ارتفاعی حدود ۱۷۱ مایل، نزدیک به ۲۷۵ کیلومتر، شش مدار را پشت سر می‌گذارد. برای خواننده‌ای که به عددهای فضایی عادت ندارد، شاید این ارتفاع چندان متفاوت از مدارهای پایین زمین به نظر نرسد، اما ارزش مأموریت در تکرار و پیوستگی آن است. موشک باید در هر گردش، محیط مداری، وضعیت باتری‌ها، دمای بدنه و مسیر را زیر نظر بگیرد. سپس در پایان، راه بازگشت را نه از روی یک شبیه‌سازی، بلکه با انبوه دادهٔ واقعی انتخاب کند.

این مأموریت برای نخستین پرواز مداری کامل استارشیپ طراحی شده؛ به این معنی که وسیله فقط از یک نقطهٔ پرتاب دور نمی‌شود و در مسیر زیرمداری فرود نمی‌آید. همین تفاوت، جدول کار را تغییر می‌دهد. زمان‌بندی ارتباط با ایستگاه‌های زمینی، مصرف پیشران‌های موردنیاز برای تنظیم وضعیت، مدیریت گرمای اجزا و حتی ترتیب روشن و خاموش‌شدن سامانه‌ها همه باید برای مدت طولانی‌تر دقیق باشند. در پروژه‌ای با اندازه و پیچیدگی استارشیپ، بسیاری از موفقیت‌ها نه با یک مانور پرسر‌وصدا، بلکه با ساعت‌ها کار بی‌حادثه در پس‌زمینه ساخته می‌شوند.

ماهواره‌هایی که باید در مدار کار کنند

یکی از بخش‌های جذاب برنامه، استقرار ۲۶ ماهوارهٔ Starlink V3 است. نسخهٔ سوم ماهواره‌های استارلینک برای ظرفیت ارتباطی بالاتری طراحی شده و اسپیس‌ایکس از توان دانلود حدود یک ترابیت بر ثانیه و توان آپلود ۱۶۰ گیگابیت بر ثانیه برای هر ماهواره صحبت کرده است. این ارقام به‌ترتیب حدود ده و ۲۲ برابر قابلیت نسخه‌های V2 توصیف شده‌اند. فارغ از اینکه عملکرد عملی در شبکهٔ نهایی چه اندازه با این اعداد هم‌خوان شود، روشن است که پرتاب دسته‌ای چنین ماهواره‌هایی یکی از کاربردهای اصلی ظرفیت بالای استارشیپ خواهد بود.

رهاکردن ماهواره در مدار هم صرفاً باز شدن یک در نیست. هر ماهواره باید با سرعت و جهت مناسب آزاد شود، پنل‌ها و سامانه‌هایش را فعال کند و بدون مزاحمت برای هم‌گروهی‌هایش مسیر جداگانه‌ای بگیرد. وقتی شمار ماهواره‌ها بالا می‌رود، طراحی مکانیزم استقرار اهمیت ویژه پیدا می‌کند. از دید تجاری، اگر استارشیپ بتواند هر بار تعداد بیشتری ماهواره را با هزینهٔ کمتر حمل کند، مدل توسعهٔ شبکهٔ استارلینک تغییر می‌کند. از دید مهندسی، همین بار مفید بهترین راه برای سنجش این است که فضای داخلی، درها، کنترل حرارتی و سازوکار آزادسازی در محیط واقعی چگونه رفتار می‌کنند.

بازگشت، همچنان بخش حساس ماجراست

در پایان مأموریت، بوستر سوپرهوی قرار است در خلیج مکزیک فرود آید و استارشیپ در اقیانوس آرام، در ناحیه‌ای نزدیک به سواحل شیلی، فرود کنترل‌شده داشته باشد. این انتخاب نشان می‌دهد که شرکت فعلاً به‌دنبال گرفتن کامل هر دو بخش روی سکوی پرتاب نیست. فرود در آب امکان آزمون محافظه‌کارانه‌تر را فراهم می‌کند؛ به‌ویژه وقتی هدف اصلی گردآوری داده از ورود دوباره به جو پس از چند مدار باشد. با این حال، «فرود در آب» به معنی کم‌اهمیت‌بودن مرحلهٔ بازگشت نیست. سرعت ورود، زاویهٔ بدنه، سپر حرارتی و کنترل باله‌ها همگی باید هماهنگ عمل کنند.

استارشیپ به‌دلیل ابعاد بسیار بزرگش در برابر گرما و نیروهای بازگشت با چالشی متفاوت از کپسول‌های کوچک روبه‌رو است. هر تغییر در کاشی‌های محافظ حرارتی یا فرمان‌دهی به سطوح کنترلی می‌تواند روی رفتار کل بدنه اثر بگذارد. از همین رو، حتی اگر ماهواره‌ها به‌درستی مستقر شوند، مأموریت تا زمانی که مرحلهٔ بازگشت دادهٔ موردنیاز را فراهم نکند کامل به حساب نمی‌آید. صنعت فضا بارها نشان داده است که راه رسیدن به مدار یک چالش است و بازگشت کنترل‌شده چالشی دیگر.

چرا این پرواز برای برنامهٔ بزرگ‌تر مهم است؟

استارشیپ برای یک هدف واحد ساخته نمی‌شود. اسپیس‌ایکس آن را سامانه‌ای می‌بیند که باید بارهای بسیار سنگین را به مدار ببرد، ماهواره‌ها را جابه‌جا کند و در بلندمدت برای مأموریت‌های دورتر هم قابل توسعه باشد. اما چنین ادعایی از مسیر پروازهای آزمایشی کوچک‌تر و ملموس‌تر می‌گذرد. ده ساعت پرواز مداری و استقرار چند ده ماهواره، آزمونی قابل اندازه‌گیری است: یا سامانه‌ها کار می‌کنند، یا هر بخشی که کار نمی‌کند داده‌ای دقیق برای اصلاح بعدی می‌دهد.

برای صنعت پرتاب، نکتهٔ مهم‌تر شاید ارتباط میان حجم بار و تکرارپذیری باشد. موشکی که فقط یک‌بار قدرتش را نشان دهد، هنوز ابزار حمل‌ونقل نیست. ارزش اقتصادی زمانی ساخته می‌شود که پرتاب، عملیات مداری و بازگشت با نظمی تکرارشونده انجام شوند. پرواز چهاردهم هنوز فاصلهٔ زیادی با چنین نقطه‌ای دارد، اما از جنس آزمون‌هایی است که باید برای نزدیک‌شدن به آن انجام شوند. پرتاب ماهواره‌های واقعی به جای محمولهٔ نمادین هم نشان می‌دهد مأموریت به کاربری عملی نزدیک‌تر شده است.

تاریخ پرتاب همیشه تاریخ قطعی نیست

مانند هر برنامهٔ فضایی، ۲۸ سپتامبر یک هدف است، نه تضمین. آب‌وهوا، بررسی‌های فنی و تأییدهای نظارتی می‌توانند زمان را جابه‌جا کنند. این واقعیت گاهی در خبرهای پرتاب گم می‌شود، چون تقویم‌ها فقط یک تاریخ درشت نشان می‌دهند. اما در پروژه‌ای که هر قطعهٔ آن برای نخستین بار یا در شرایطی تازه آزموده می‌شود، عقب‌انداختن پرتاب می‌تواند نشانهٔ بی‌برنامگی نباشد؛ گاهی همان احتیاطی است که از یک شکست قابل‌پرهیز جلوگیری می‌کند.

اگر استارشیپ طبق برنامه شش دور زمین بچرخد، محموله‌اش را آزاد کند و اطلاعات خوبی از بازگشت به دست آورد، نتیجه فقط یک ویدئوی تماشایی دیگر نخواهد بود. آن پرواز فاصلهٔ میان «موشک بسیار بزرگ» و «سامانهٔ مداری قابل‌استفاده» را کمی کمتر می‌کند. و اگر جایی از مسیر مشکل پیش بیاید، دقیقاً همان بخش می‌تواند نقشهٔ تغییرات پرواز بعدی را بسازد؛ روشی که تا امروز بخش جدایی‌ناپذیر توسعهٔ استارشیپ بوده است.

منبع: Engadget

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا