خروج خاموش از سنگر آموزشی / دلیل که معلمان استخدام دولتی را رها کردهاند

اقتصاد۲۴- بر اساس برآوردهای اقتصادی، در کلانشهری نظیر تهران و بسیاری از دیگر شهرهای بزرگ کشور، خط فقر و میزان اجاره ماهانه یک واحد مسکونی ۷۰ متری به طرز تاملبرانگیزی از کل درآمد یک معلم با رتبههای اداری بالاتر فاصله دارد. در سالهای اخیر، دریافت شغل رسمی در وزارت آموزشوپرورش برای بسیاری به منزله دستیابی به آیندهای قابل پیشبینی و آرامبخش تلقی میشد، اما اکنون انتشار تصاویری از استعفای معلمانی با سالها تجربه سوالی جدی را ایجاد میکند: چه تغییراتی موجب شده که ماندن در شغلی با امنیت استخدامی، برای بخشی از معلمان دیگر اولین انتخاب نباشد؟
زمانی که دستنوشتههای استعفای یک معلم بهجای مراجعه به ادارات آموزش و پرورش در شبکههای اجتماعی به اشتراک گذاشته میشود، دیگر نمیتوان این موضوع را صرفاً به تصمیمات چند نفر برای ترک شغلشان محدود کرد. طی دههها، شغل رسمی در آموزش و پرورش به عنوان نوعی امنیت روانی مستمر تعریف میشد؛ درآمدی اندک و در عین حال تضمینشده، بازنشستگی مطمئن و شان اجتماعی که کسری دریافتی ماهانه را با «موقعیت اجتماعی» خود جبران میکرد.
استعفای معلمان در دنیای مجازی به ترند تبدیل شد!
موج اخیر استعفاهای مربیان نشان میدهد که این معادله به سادگی دیگر کار نمیکند. وقتی یک معلم تصمیم میگیرد امنیت شغل ثابت را رها کرده و به دنیای کار آزاد، مشاغل پلتفرمی یا تاکسیران شدن بپیوندد، دیگر بحث به تغییر سلیقه یا نیاز به تنوع در محیط کار محدود نمیشود؛ مسئله به خطر افتادن هزینههای روزمره برای ماندن در کلاس در مقابل ریسک ترک آن مربوط میشود.
بیشتر بخوانید: حقوق معلمان کفاف زندگی را نمیدهد؛ ماجرای «برگههای سفید» چیست؟
طرح رتبهبندی که به عقیده برخی از فرهنگیان با بیعدالتیهایی همراه بود، قرار بود تا از تضعیف معیشت معلمان جلوگیری کند، اما پس از ماهها کشمکشهای اداری و پر کردن فرمهای مختلف، این طرح تنها به افزایش جزئی منجر شده است که در اولین ماه به واسطه افزایش قیمت مواد غذایی و جهش نرخ مسکن، بیاثر گشته است. معلمان امروز در کلاسهایی تدریس میکنند که قیمت یک جفت کفش دانشآموز میتواند بخشی عمدهای از درآمد ماهیانه آنان را دربر گیرد.
با پدیده گزینش معکوس روبرو هستیم
پدیده «موج استعفا» یا زوال نیروی آموزشی کشور، صرفاً یک مشکل ویژه درون مدارس نیست و به منزله زنگ خطر ملی برای کیفیت تولید نیروی انسانی به شمار میرود. هنگامی که نظام پاداشدهی یک اقتصاد به سمتی میرود که دلالان خرد یا مشاغل غیرتخصصی چند برابر درآمد یک معلم را به دست میآورند، با پدیدهای موسوم به «گزینش معکوس» روبرو هستیم.
معلمان با تسلط، تخصص و مهارتهای جانبی بیشتر، اغلب نخستین کسانی هستند که استعفا میدهند و آنهایی که مجبور به ماندن هستند، ساعات آزاد و تمرکز ذهنی خود را در مشاغل دوم و سوم خود صرف میکنند. خستگی مزمن، دستاورد معلمی است که صبحها باید دروس ادبیات، هندسه و شیمی را تدریس کند و عصرها مشغول مسافرکشی در ترافیک باشد.
اما مشکل فقط مربوط به دستمزد نیست؛ احساس بیعدالتی ساختاری و اختلال در قفل شدن داراییها، انگیزه ماندن را فرسوده میکند. نهادی مثل صندوق ذخیره فرهنگیان، که با کسر درصدی از حقوق ماهانه صدها هزار معلم و با وعده سرمایهگذاری برای آینده آنان تأسیس شده، سالهاست در سایهای از گزارشهای غیرشفاف، انتصابات جنجالی و ابهام در ارزش واقعی سرمایهای خود قرار دارد.
معلمی که توانایی پرداخت اقساط یک عمل جراحی ساده یا اجاره منزل را ندارد، میبیند سهامش در هلدینگها و پتروشیمیهای بزرگ صندوق ذخیره، تنها به شکل کاغذی در دسترس است و در بحرانیترین لحظات زندگیاش هیچ دسترسی نقدی یا نفعی از آن نمیبرد.
مسائل معیشتی و درمانی فشار روزمره را بر فرهنگیان دوچندان کرده است
محمدرضا انتظاریان، نویسنده کارزار «هشدار جدی به مسئولان؛ معلم را به نقطه انفجار نرسانید»، در گفتوگو با کارزار بیان میکند که شکلگیری این کارزار نتیجه سالها مشاهده، تجربه و پیگیری مشکلات فرهنگیان، به ویژه معلمان بازنشسته بوده است.
او میگوید که مسائل معیشتی و درمانی از جمله چالشهایی هستند که زندگی روزمره فرهنگیان را تحت فشار فراوان قرار داده و خواستههای این گروه صرفاً به افزایش حقوق محدود نمیشود.
انتظاریان در توضیح ابعاد این مشکلات، به تجربه یک معلم جوان و تازهاستخدامشده اشاره میکند که برای تأمین هزینه درمان همسرش با دشواری مواجه بوده است.
به گفته او، همسر این معلم به بیماری جدی مبتلا بوده و به حدود ۱۰۰ میلیون تومان برای درمان نیاز داشته است، در حالی که بیمارستان مربوطه با بیمه تکمیلی او قراردادی نداشته و خانواده مجبور بودند هزینه را بهطور نقدی تأمین کنند. انتظاریان این موقعیت را نمونهای از چالشهای دسترسی فرهنگیان به خدمات درمانی میداند و بر این عقیده است که پوشش درمانی نباید به توانایی پرداخت نقدی و وضعیت مالی خانوادهها وابسته باشد.
در نهایت، انجام استعفا و خروج از سیستم یک پاسخ فردی به یک ساختار فرسودهکننده است؛ شاید انتخابی برای نجات فردی از تله فقر بوروکراتیک. با این حال، مدارس دولتی و نسلی که قرار است در این فضا رشد کنند، نمیتوانند منتظر معجزات فردی باشند. اگر قرار است چرخه فرسایش آموزشی متوقف گردد، باید از رویکرد پنهانکاری و وعدههای مقطعی دور شد.
لزوم تعیین تکلیف فوری ارزش مالکانه صندوق ذخیره فرهنگیان و واقعیسازی دستمزدها
حقوق قانونی معلمان، تعیین تکلیف فوری ارزش مالکانه صندوق ذخیره فرهنگیان و واقعیسازی دستمزدها به تناسب سبد معیشتی اجتماعی، یک لطف از طرف حاکمیت نیست بلکه حداقلهای لازم برای حفظ بنیانهای نظام آموزش عمومی است.
این هشدار پیش از این در قالب مطالبات مستند و کارزارهای گروهی مطرح شده است. کارزار معلمان شاغل و بازنشسته که در پلتفرم کارزار با کد پیگیری ۳۵۲۳۰۳ منتشر شده، نمونهای از چنین مقاومت مدنی و تأکید بر مسیرهای مسالمتآمیز است. صدایی که هشدار میدهد بیتوجهی به معیشت معلم ممکن است به تضعیف انگیزه در دل کلاسهای درس منجر شود.



