ماجراهای گالیور و چشمانداز آینده فناوری هوش مصنوعی

تقریباً سه قرن پیش، در زمانی که هنوز نشانی از کامپیوترها و فناوریهای دیجیتال نبود، نویسندهای ایرلندی در اثر نامدار خود ابزاری خیالی را معرفی کرد که به طور خودکار و بدون نیاز به دانش یا خلاقیت میتوانست متن تولید کند. توصیف این وسیله، به طرز عجیبی به چتباتهای هوش مصنوعی امروزی نزدیک است و حتی به چالشها و انتقادات مطرحشده دربارهی این فناوری اشاره میکند.
کتاب معروف «سفرهای گالیور» اثر جاناتان سوئیفت که برای نخستین بار در سال ۱۷۲۶ منتشر شد، به عنوان یکی از آثار درخشان ادبیات انگلیسی شناخته میشود و ماجراهای مردی به نام لموئل گالیور را در سرزمینهای خیالی به تصویر میکشد. سوئیفت از این سفرهای شگفتانگیز بهعنوان ابزاری برای نقد نظامهای سیاسی، باورهای اجتماعی و رفتارهای انسانی بهره برده است.
شاید مشهورترین بخش این اثر، سفر گالیور به کشور لیلیپوت باشد؛ جایی که ساکنانش بسیار کوچکاند و بر سر یک موضوع ظاهراً بیاهمیت، یعنی شیوهی شکستن تخممرغ، دچار جنگ با همسایهشان هستند. این داستان در واقع به عنوان کنایهای برای اختلافات مذهبی میان پروتستانها و کاتولیکها تلقی میشود.
اما بخش سوم این کتاب جزئیاتی را در بر دارد که از منظر خوانندگان امروزی، ممکن است بسیار عجیبتر به نظر برسد.
ابزاری که بدون نیاز به علم و خلاقیت متن تولید میکرد
در قسمت سوم «سفرهای گالیور»، قهرمان داستان از یک آکادمی بزرگ به نام لاگادو بازدید میکند؛ مؤسسهای پژوهشی که دانشمندان و نوآوران در آن مشغول انجام پروژههایی عجیب و بهطور عمده بیفایده هستند. به عنوان مثال، گروهی در تلاشند تا مدفوع را دوباره به غذا تبدیل کنند و عدهای دیگر متوجه استخراج نور خورشید از خیار شدهاند.
دستگاه خیالی در سفرهای گالیور با جابجایی تصادفی واژهها، متنهایی تولید میکرد که اکثراً بیمعنی بودند
در حالیکه پژوهشگران آکادمی درگیر چنین آزمایشهایی هستند، ساکنان شهر در فقر و سختی زندگی میکنند. سوئیفت از این تضاد به عنوان انتقادی به پژوهشهایی استفاده میکند که بدون توجه به واقعیات اجتماعی و نیازهای مردم، پیگیری میشوند.
در طول بازدید از آکادمی، گالیور با مخترعی آشنا میشود که دستگاه بزرگی از چوب و سیم را ساخته است. این مخترع ادعا میکند که دستگاه او قادر است نوشتن کتاب را برای همه، حتی کسانی که هیچ گونه دانش یا استعدادی ندارند، ممکن سازد.
مخترع میگوید: «هر کسی، حتی نادانترین، میتواند با صرف هزینهای اندک و زحمت کم، بدون نیاز به استعداد یا تحصیل، کتابهای فلسفی، شعری، سیاسی، حقوقی، ریاضی و الهیاتی بنویسد.»
روش فعالیت دستگاه نیز جالب توجه است. واژههای متعددی بر روی قطعات چوبی قرار داده شده و با چرخاندن دستههای دستگاه، مکان آنها تغییر میکند. سپس گروهی از دانشآموزان ترکیبات به دست آمده را بررسی کرده و هرگاه چند واژه در کنار هم معنای قابل قبولی داشته باشند، آنها را به کاتبان دیکته میکنند.
در داستان، ۴۰ دانشآموز مسئولیت چرخاندن دستگاه و بررسی واژهها را بر عهده دارند. از این تعداد، ۳۶ نفر ترکیبهای تولیدشده را میخوانند و چهار نفر دیگر بخشهایی را که قابلیت تبدیلشدن به جمله دارند، ثبت میکنند. این فرایند بارها تکرار میشود تا به مجموعهای از جملات و عبارات دست یابند. مخترع امیدوار است با گردآوری آنها، روزی مجموعهای جامع از تمامی علوم و هنرهای انسانی تشکیل دهد.
شباهت شگفتانگیز دستگاه خیالی به چتباتهای هوش مصنوعی
توصیف سوئیفت از دستگاه تولید متن، از بعضی جوانب یادآور مدلهای زبانی بزرگ نظیر چت جیپیتی است. این مدلها نیز با پردازش مقادیر زیادی از دادههای متنی و یادگیری الگوها و ارتباطات بین واژهها، محتوای جدید تولید میکنند.
با این حال، یک تفاوت کلیدی وجود دارد. دستگاه خیالی سوئیفت فقط به شکل مکانیکی و به طور نسبتاً تصادفی واژهها را جابهجا میکرد، درحالی که مدلهای زبانی مدرن از شبکههای عصبی پیچیده و محاسبات آماری برای پیشبینی و تولید توالیهای زبانی استفاده میکنند. به همین دلیل نمیتوان دستگاه توصیفشده در «سفرهای گالیور» را یک نسخه ابتدایی از هوش مصنوعی تلقی کرد.
بااینحال، شباهت اصلی در ایدهی بنیادین دستگاه و انتقادهایی است که سوئیفت به آنها میپردازد: آیا ممکن است بدون درک واقعی موضوع و فقط با کنار هم قرار دادن واژهها، دانشی ارزشمند تولید کرد؟
شباهت شگفتانگیز دستگاه «سفرهای گالیور» به چتباتهای مدرن، پرسشی دیرینه را دوباره زنده میکند: آیا تولید متن بدون درک عمق آن میتواند چالشهای دانش را پشت سر بگذارد؟
این سوال هنوز در بحثهای جاری پیرامون هوش مصنوعی مطرح میشود. مدلهای زبانی میتوانند متنهایی جالب و قانعکننده تولید کنند، ولی گاهی نیز اطلاعات نادرست و عباراتی کاذب را ارائه میدهند که وجود خارجی ندارند. این پدیده به طور معمول به عنوان «توهم هوش مصنوعی» شناخته میشود.
یکی دیگر از شباهتهای داستان با واقعیت امروز، مسألهی سرمایهگذاری است. مخترع آکادمی لاگادو برای طراحی ۵۰۰ نمونه از دستگاه خود با نیاز به سرمایهگذاری کلان مواجه است، درحالیکه آن دستگاه هنوز قادر به تولید دانش جدید و ارزشمند نیست.
این بخش از داستان، بحثهای امروزی مرتبط با هزینههای گزاف توسعهی هوش مصنوعی، بازده اقتصادی آن و استفادهی واقعی از برخی محصولات مبتنی بر این فناوری را یادآوری میکند.
در رمان سوئیفت، علیرغم تمام ادعاهای سازندهاش، دستگاه بیشتر ترکیبهای بیفایده تولید میکند و در نهایت، انسانها هستند که باید در مورد ارزش ثبت و بررسی ترکیبهای واژهها تصمیمگیری کنند.
پیشبینی اقمار مریخ، ۱۵۱ سال پیش از کشف واقعی
دستگاه تولید متن تنها جنبه شگفتانگیز سفرهای گالیور نیست. سوئیفت در همان بخش سوم کتاب به کشفیات نجومی اشاره میکند که در زمان انتشار رمان هنوز محقق نشده بود. او از ستارهشناسانی صحبت میکند که دو قمر در مدار مریخ را شناسایی کردهاند.
نکتهی جالب اینجاست که وجود دو قمر مریخ در سال ۱۸۷۷، یعنی ۱۵۱ سال پس از انتشار کتاب، توسط آساف هال، ستارهشناس آمریکایی تأیید شد. این دو قمر امروزه با نامهای فوبوس و دیموس شناخته میشوند. سوئیفت حتی دورههای گردش آنها را نیز تخمین زده بود.
در رمان «سفرهای گالیور»، دورهی گردش قمر نزدیک مریخ به ۱۰ ساعت و قمر دور به ۲۱.۵ ساعت تخمین زده شد. این اعداد به مقادیر واقعی نزدیک هستند؛ چراکه فوبوس هر ۷.۶۶ ساعت به دور این سیاره میچرخد و دیموس برای کامل کردن یک دور گردش به ۳۰.۳۵ ساعت زمان نیاز دارد.
با این حال، سوئیفت از قدرت پیشگویی برخوردار نبود. او با قوانین حرکتی سیارات کپلر آشنا بود و مطالعاتی دربارهی قمرهای مشتری انجام داده بود. به این دلیل، احتمالاً با بهرهگیری از دانش نجومی زمان خود و فرضهایی دربارهی ویژگیهای مریخ، چنین اعدادی را در داستان گنجانده است.
آیا جاناتان سوئیفت واقعاً آینده هوش مصنوعی را پیشبینی کرده بود؟
علیرغم شباهتهای جالب میان دستگاه خیالی سوئیفت و فناوریهای امروزی، هدف نویسنده پیشبینی آینده نبود. «سفرهای گالیور» یک اثر طنز و انتقادی است و بخش مربوط به آکادمی لاگادو بیشتر به نقد روشهای پژوهشی و فعالیتهای علمی عصر نویسنده مربوط میشود.
سوئیفت در این بخش انتقادات خود را نسبت به برخی فعالیتهای علمی و پروژههای مرتبط با فضای فکری انجمن سلطنتی بریتانیا بیان میکند. او بهخصوص روشهایی را به سخره میگیرد که تولید حجم عظیمی از اطلاعات را با دستیابی به دانش واقعی برابر میانگارند. از نظر نویسنده، تولید متن و جابهجایی واژهها بدون امکان ارزیابی و درک محتوای آنها، لزوماً به خلق دانش ختم نمیشود.
نگرانی درباره ماشینهایی که بدون درک واقعی، اطلاعات تولید میکنند، تاریخچهای به مراتب طولانیتری از ظهور هوش مصنوعی دارد
نکتهای که باعث شده این بخش از رمان سفرهای گالیور پس از گذشت سه قرن دوباره به بحثهای روز دامن بزند، همین نقد سوئیفت است. امروزه نیز با وجود تواناییهای فوقالعاده مدلهای زبانی در تولید محتوای نوشتاری، بررسی صحت اطلاعات، ارزیابی استدلالها و شناسایی اشتباهات احتمالی آنها همچنان نقشی اساسی دارد.
سوئیفت در سال ۱۷۲۶ پیشبینی نمیکرد که روزی ماشینهایی ساخته خواهند شد که بتوانند در چند ثانیه مقالاتی بنویسند، به پرسشها پاسخ دهند و حتی در تولید کدهای برنامهنویسی فعالیت کنند. اما سوالی که او به زبان طنز مطرح کرد، هنوز هم موضوع گفتوگو است: اگر ماشینی توانایی تولید متن را داشته باشد، آیا این توانایی به خودی خود به معنی دستیابی به دانش است؟



