«اکونومیست»؛ 470 روز قبل از «پایان ایران» نوشت ، امروز از «خروج آمریکا» می گوید!

حدود ۴۷۰ روز پیش، اکونومیست با لحنی که بیش از تحلیل، به قطعیت شبیه بود، از پایان جمهوری اسلامی و فروپاشی ایران سخن می‌گفت. امروز اما بحث به آینده حضور آمریکا در منطقه و احتمال عقب‌نشینی آن رسیده است.

فاصله میان این دو روایت، آن‌قدر زیاد است که نمی‌توان به‌سادگی از کنار آن گذشت. پرسش اصلی این نیست که چرا یک مجله جلدش را عوض کرده؛ پرسش این است که چه شد آن آینده‌ای که با این همه اطمینان برای ایران پیش‌بینی می‌شد، محقق نشد؟

قرار بود تحریم، فشار اقتصادی، جنگ روانی، ترور و حمله نظامی، ایران را به نقطه‌ای برساند که ساختار سیاسی و اجتماعی آن از درون فروبپاشد. اما واقعیت پیچیده‌تر از این محاسبات بود. جامعه ایران، با همه نارضایتی‌ها و اختلافات و مشکلات واقعی‌اش، از هم نپاشید؛ ساختارهای نظامی کشور پس از آسیب‌ها همچنان به فعالیت ادامه دادند؛ و اقتصاد نیز، با وجود فشارهای سنگین، به نقطه فروپاشی مورد انتظار نرسید. این تفاوت میان بحران و فروپاشی نکته‌ای است که در بسیاری از پیش‌بینی‌های قطعی نادیده گرفته می‌شود.

در واقع، مسئله فقط تغییر یک روایت رسانه‌ای نیست؛ مسئله تغییر پرسشی است که در برابر تحلیلگران قرار گرفته است. دیروز سؤال این بود که ایران چه زمانی فرو می‌پاشد؛ امروز بخشی از بحث راهبردی به این رسیده که اگر آمریکا از منطقه فاصله بگیرد، چه بر سر نظم امنیتی خاورمیانه خواهد آمد.
این تغییر را حتی در ادبیات مراکز پژوهشی غربی نیز می‌توان دید. بنیاد کارنگی در مقاله‌ای که ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶ با عنوان «سه گسست و پایان Pax Americana در خاورمیانه» منتشر کرد، استدلال می‌کند که تحولات اخیر می‌تواند روند کاهش حضور آمریکا در منطقه را سرعت ببخشد. البته این تحلیل، دیدگاه نویسنده مقاله است و نه یک اعلام رسمی از سوی دولت آمریکا یا اجماع همه کارشناسان؛ اما نفس طرح چنین بحثی، نشان‌دهنده تغییر جدی در ادبیات راهبردی درباره نقش آمریکا در منطقه است.

در این میان، نقش متغیرهای داخلی ایران را نمی‌توان نادیده گرفت. ایران طی دهه‌های گذشته، در شرایط تحریم و فشار خارجی، بخش مهمی از توان دفاعی خود را در داخل توسعه داده است. اهمیت این موضوع فقط در تعداد تجهیزات نظامی نیست؛ اهمیت اصلی در ایجاد ظرفیت تولید، تعمیر، بازسازی و ادامه فعالیت در شرایط بحران است. بازدارندگی فقط در سلاحی نیست که امروز در اختیار داری؛ در توانایی ساختن دوباره آن چیزی است که فردا ممکن است از دست برود.

همین منطق درباره امنیت اقتصادی و غذایی نیز صدق می‌کند. کشوری که بتواند در شرایط فشار و بحران، زنجیره تولید و توزیع کالاهای اساسی خود را حفظ کند، الزاماً کشوری بدون مشکل نیست؛ اما نشان می‌دهد که فشار خارجی همیشه به نتیجه‌ای که طراحان آن انتظار دارند منجر نمی‌شود. تحریم زمانی می‌تواند به فروپاشی منجر شود که فشار خارجی بتواند ساختارهای داخلی را نیز از کار بیندازد؛ و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که محاسبات روی کاغذ با واقعیت جامعه برخورد می‌کند.

از سوی دیگر، قرار نبود فشار اقتصادی فقط سفره مردم را کوچک کند؛ قرار بود نارضایتی اقتصادی به شکاف اجتماعی و سپس به فروپاشی سیاسی تبدیل شود. اما جامعه، برخلاف مدل‌های ساده‌ای که در برخی تحلیل‌ها ترسیم می‌شود، همیشه مطابق فرمول‌های سیاسی رفتار نمی‌کند. انسان‌ها فقط مجموعه‌ای از شاخص‌های اقتصادی نیستند؛ حافظه تاریخی، هویت، شبکه‌های اجتماعی، تجربه جنگ، احساس تهدید خارجی و نوع برداشتشان از امنیت نیز در تصمیم‌هایشان اثر دارد.

این البته به معنای انکار مشکلات داخلی ایران نیست. مشکلات اقتصادی، ضعف‌های مدیریتی، نارضایتی‌های اجتماعی و شکاف‌های سیاسی واقعی‌اند و با چند جمله حماسی از بین نمی‌روند. اما وجود این مشکلات با فروپاشی سیاسی یکی نیست. ممکن است کشوری با بحران‌های جدی روبه‌رو باشد و هم‌زمان بتواند در برابر فشار خارجی دوام بیاورد. همین تفاوت است که پیش‌بینی‌های قطعی را با مشکل مواجه می‌کند.

از سوی دیگر، اگر امروز بحث از پایان یک دوره از نظم آمریکایی در منطقه مطرح می‌شود، نباید آن را به معنای ناپدید شدن آمریکا یا حل شدن همه بحران‌های منطقه دانست. حتی خود کارنگی نیز از یک گذار و شکل‌گیری احتمالی نظم جدید سخن می‌گوید، نه از محو شدن ناگهانی قدرت آمریکا.

مسئله اصلی اینجاست که سال‌ها نظم منطقه‌ای به گونه‌ای تصور می‌شد که حضور و قدرت آمریکا در مرکز آن قرار دارد. امروز اما این فرض، دست‌کم در بخشی از ادبیات راهبردی، دیگر بدیهی تلقی نمی‌شود. کشورهای منطقه نیز بیش از گذشته به دنبال تنوع‌بخشی به روابط امنیتی و اقتصادی خود هستند؛ موضوعی که در تحلیل‌های کارنگی نیز مورد توجه قرار گرفته است.
بنابراین، داستان فقط درباره یک مجله یا یک تحلیل خاص نیست؛ درباره فاصله میان آنچه قرار بود اتفاق بیفتد و آنچه واقعاً اتفاق افتاد است.
قرار بود فشار خارجی ایران را به فروپاشی برساند؛ اما چنین نتیجه‌ای محقق نشد. قرار بود ظرفیت‌های داخلی آن زیر فشار از کار بیفتد؛ اما بخش‌هایی از این ظرفیت‌ها باقی ماند و به عامل مهمی در محاسبات منطقه‌ای تبدیل شد. و اکنون، به موازات ادامه بحران‌ها و رقابت‌ها، پرسش دیگری در مرکز توجه قرار گرفته است که آینده نقش و حضور آمریکا در منطقه چه خواهد بود؟
شاید همین جابه‌جایی، بدون آنکه کسی مجبور باشد رسماً به اشتباه خود اعتراف کند، برای فهم تغییر فضای تحلیلی کافی باشد.

17302

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا