عقبنشینی دریای کاسپین، تشدید بحرانهای بندری

کاهش سطح آب دریای کاسپین تنها یک هشدار زیستمحیطی نیست، بلکه این معضل به تدریج تأثیرات خود را بر روی یکی از مهمترین زیرساختهای اقتصادی سواحل شمالی، که همان بنادر و سیستم حملونقل دریایی است، نمایان میسازد. حتی کوچکترین تغییر در تراز آب میتواند عمق کانالهای دسترسی، حوضچههای بندری و آبخور شناورها را تحت تأثیر قرار دهد و به مشکلات جدی در فرآیند تخلیه و بارگیری، پهلوگیری کشتیها و هزینههای نگهداری بنادر منجر شود.
در حالی که ایران بهدنبال افزایش ظرفیت بنادر شمالی برای تجارت با کشورهای حاشیه خزر و تقویت مسیرهای ترانزیتی مانند کریدور شمال ـ جنوب است، کاهش سطح آب میتواند مزیتهای حملونقل دریایی این منطقه را تهدید کند. به نظر میرسد که کاهش تراز آب دریای کاسپین به مسئلهای مشترک در میان بنادر کشورهای ساحلی تبدیل شده و عمق آب به قدری کاهش یافته که نیاز به لایروبی و حتی اصلاح زیرساختهای بندری ضروری بهنظر میرسد؛ موضوعی که خود مستلزم صرف هزینههای بالا است.
کاهش تراز آب، چالشی برای بنادر
تغییرات تراز آب دریای کاسپین امر جدیدی نیست، چرا که این دریا در دورههای مختلف شامل نوساناتی از قبیل افزایش و کاهش سطح آب بوده است. اما آنچه وضعیت کنونی را برای بخش حملونقل بحرانی میسازد، تداوم کاهش تراز آب و پیامدهای آن بر زیرساختهایی است که بر اساس سطح آب و عمق خاصی طراحی شدهاند.
بهروز دهزاد، کارشناس حوزه محیطزیست، در گفتوگو با «جهانصنعت» اظهار داشت: «کاهش تراز آب دریای کاسپین تحتتأثیر عواملی از قبیل شرایط اقلیمی و طبیعی اتفاق میافتد. در دورههای چند دههای، امکان مشاهده دورههای پسروی و پیشروی آب وجود دارد. در زمان کاهش سطح آب، افزایش تعداد روزهای آفتابی و در نتیجه تبخیر میتواند موجب کاهش قابل توجه حجم آب دریا شود. در مقابل، در برخی دورهها نیز ممکن است با کاهش تبخیر، امکان افزایش دوباره سطح آب وجود داشته باشد.»
این کارشناس به نقش رودخانه ولگا در تأمین آب ورودی دریای خزر اشاره میکند و تأکید دارد که عوامل اقلیمی و میزان ورودی آب در تغییرات تراز آب تأثیرگذارند؛ لذا آنچه که هماکنون برای بخش حملونقل اهمیت دارد، مدیریت زیرساختها در شرایطی است که سطح آب پایینتر از تراز طراحیشده قرار میگیرد.
مسئله زمانی جدیتر میشود که کاهش سطح آب، موجب کاهش عمق مفید حوضچههای آرامش و کانالهای ورودی بنادر گردد. افت تراز آب، نیاز به لایروبی مداوم و حفظ عمق ایمن برای پهلوگیری شناورها را افزایش میدهد.
کاهش تراز دریای کاسپین، محدودیت برای شناورها
یکی از پیامدهای اصلی کاهش عمق آب، محدودیت در آبخور شناورهاست. آبخور به عمق زیرین شناورها اشاره دارد و هر چه عمق مسیر دسترسی کمتر باشد، امکان تردد کشتیهای بزرگتر با بار کامل نیز محدودتر خواهد بود. در صورتی که کشتیها مجبور شوند برای ورود به یک بندر بار کمتری انتقال دهند، این موضوع تنها به کاهش ظرفیت یک سفر محدود نشده و در نهایت هزینه حمل هر واحد کالا نیز افزایش پیدا میکند. علاوه بر این، شناورهایی که در گذشته قابلیت پهلوگیری در یک اسکله را داشتند، ممکن است به مرور با محدودیت مواجه شوند.
پیشتر، مسعود پلمه، دبیرکل انجمن کشتیرانی و خدمات وابسته ایران، نیز به این موضوع اشاره کرد که بنادر شمالی ایران در گذشته میتوانستند شناورهایی تا ظرفیت ۶ هزار تن را پذیرش کنند، اما با کاهش سطح آب، این ظرفیت به حدود ۴ هزار تن کاهش یافته است. این افت ۳۳ درصدی در ظرفیت بارگیری شناورها مستقیماً به افزایش هزینههای عملیاتی و نیاز به سفرهای بیشتر برای انتقال حجم مشخصی از کالا منجر میشود.
در این شرایط، کاهش تراز آب میتواند بهطور مستقیم به کاهش ظرفیت عملیاتی ناوگان دریایی منجر شده و این موضوع برای کشوری که در پی ارتقاء سهم حملونقل دریایی در تجارت منطقهای است، اهمیت خاصی دارد.
لایروبی؛ راه حلی پر هزینه
اولین راهکاری که در مواجهه با کاهش عمق بنادر به ذهن خطور میکند، لایروبی است؛ به این معنا که رسوبات و مواد انباشتهشده از بستر کانال یا حوضچه بندر برداشته شود تا عمق کافی برای تردد شناورها ایجاد گردد. اما لایروبی در شرایط استمرار کاهش تراز آب، لزوماً به معنای حل دائمی مشکل نیست. اگر سطح آب به طور مداوم پایین بیاید، عمقی که امروز با لایروبی بهدست آمده، ممکن است در سالهای آتی دیگر برای تردد شناورها کافی نباشد.
بهویژه اگر روند کاهش آب ادامه یابد، بنادر ممکن است وارد چرخهای شوند که برای حفظ ظرفیت کنونی خود ناچار به تکرار لایروبی باشند. این مسأله به معنای افزایش هزینههای نگهداری و فشار مضاعف بر منابع مالی بنادر خواهد بود. کاهش تراز آب بر عمق حوضچههای آرامش و کانالهای ورودی بنادر تأثیر میگذارد و لایروبی مداوم و پرهزینه را به یکی از اولویتهای مدیریتی بنادر شمالی تبدیل کرده است.
لایروبی بدون مطالعه، خود بحرانی است
بهروز دهزاد نظرات متفاوتی در مورد لایروبی دارد. به باور او، لایروبی نباید بهعنوان یک راهحل ساده و بدون ارزیابیهای کارشناسانه در نظر گرفته شود. او تأکید میکند که بهویژه در نواحی ساحلی و تالابی، هرگونه برداشت رسوبات از بستر باید با دقت و پس از مطالعات لازم انجام شود.
او هشدار میدهد که رسوبات کف تالابها و مناطق ساحلی ممکن است شرایط شیمیایی خاصی داشته باشند و جابجایی آنها میتواند به اکوسیستم آبی آسیب برساند؛ بنابراین در شرایطی که بنادر برای حفظ عمق مورد نیاز خود نیاز به لایروبی دارند، باید ملاحظات زیستمحیطی نیز در نظر گرفته شود.
به بیان دیگر، مسئله برای بنادر شمالی انتخاب سادهای میان «لایروبی کردن یا نکردن» نیست. موضوع این است که چه میزان لایروبی، در کدام ناحیه، با چه فاصله تکراری و با چه ارزیابی محیطزیستی باید انجام شود.
اسکلهها و یک عقبنشینی پرهزینه
مهمتر از لایروبی، طراحی و جانمایی زیرساختهای بندری است. دهزاد در این خصوص اظهار داشت: «نوسانات تراز آب خزر از ابتدای طراحی اسکلهها و تعیین عمر مفید آنها باید مورد توجه قرار میگرفت. باید مشخص میشد که در شرایط حداکثر پسروی آب، سطح دریا به چه عمقی خواهد رسید و اسکلهها باید با چه عمقی ساخته شوند تا حتی در شرایط کمآبی نیز امکان پهلوگیری شناورها حفظ شود.»
این دیدگاه یک پرسش مهم را بر مدیریت بنادر مطرح میسازد. آیا زیرساختهای بندری شمال کشور برای نوسانات بلندمدت تراز آب طراحی شدهاند یا در حال حاضر باید برای انطباق زیرساختهای موجود با شرایط جدید هزینه شود؟
در صورت ادامه کاهش آب، یکی از راهکارهای محتملاً تدوینشده میتواند امتداد اسکلهها به سمت آبهای عمیقتر باشد، اما چنین پروژهای نیازمند سرمایهگذاری قابل توجه، مطالعات فنی و زمان خواهد بود.
این موضوع در کشورهای دیگر حاشیه خزر نیز مطرح شده است. بهعنوان مثال، یکی از مدیران شرکتهای کشتیرانی در جمهوری آذربایجان اخیراً اعلام کرده که با کاهش مداوم سطح آب، لایروبی کانالها دیگر کافی نخواهد بود و احتمالاً نیاز به امتداد اسکلهها وجود خواهد داشت.
هزینهای که به حمل کالا تحمیل میشود
کاهش تراز آب نهایتاً یک مسئله صرفاً فنی برای مهندسان بنادر به شمار نمیآید، بلکه میتواند به یک چالش اقتصادی تبدیل شود. هرگاه عمق آب کاهش یابد، ظرفیت تردد شناورها ممکن است کاهش یابد. این موضوع به افزایش هزینه لایروبی، نیاز به سرمایهگذاری برای اصلاح اسکلهها و احتمالاً محدودیت در عملیات تخلیه و بارگیری منجر میشود. این مجموعه عوامل میتواند بر هزینه نهایی خدمات بندری و حمل کالا اثرگذار باشد. کاهش تراز آب به کاهش عمق مسیر و در نهایت به کاهش ظرفیت بارگیری و افزایش هزینههای عملیات بنادر و هزینه حمل کالا منجر میشود.
اگر کاهش آب بهطور مستقیم به توقف فعالیت یک بندر منجر نشود، اما به آرامی هزینههای فعالیت آن را افزایش داده و از مزیت اقتصادی حملونقل دریایی خواهد کاست.
کریدور شمال ـ جنوب در برابر چالش تازهای
اهمیت این موضوع زمانی دوچندان میشود که نقش بنادر خزر در توسعه تجارت منطقهای و کریدور شمال ـ جنوب مد نظر قرار گیرد. ایران در سالهای اخیر سعی کرده تا از ظرفیت بنادر شمالی برای گسترش روابط تجاری با روسیه و دیگر کشورهای حاشیه خزر بهرهبرداری کند. بدین ترتیب، هرگونه محدودیت در ظرفیت بنادر یا کاهش توان پذیرش شناورها، میتواند به حلقه محدودکنندهای در زنجیره ترانزیت تبدیل شود.
کاهش سطح آب خزر به عنوان یکی از چالشهای احتمالی برای مسیرهای ترانزیتی بهویژه کریدور شمال ـ جنوب محسوب میشود؛ چرا که بنادر، کشتیها و مسیرهای دسترسی همگی به عمق مناسب آب وابستهاند.
علاوه بر این، مسئله کاهش سطح آب تنها مختص بنادر ایران نیست. بنادر جمهوری آذربایجان، قزاقستان، ترکمنستان و روسیه نیز با پیامدهای مشابهی مواجهاند و به همین دلیل، چالش کاهش تراز آب خزر به موضوعی فرامرزی تبدیل شده است.
مدیریت بحرانی که خود بحران است
کاهش تراز آب دریای خزر احتمالاً در نگاه اول یک روند تدریجی و طولانیمدت به نظر میرسد، اما برای زیرساختهایی مانند بنادر این تغییرات تدریجی هم میتواند به مرور زمان به کاهش ظرفیت عملیاتی منجر شود. مشکل اصلی زمانی پیش میآید که مدیریت بحران تنها پس از بروز محدودیتها اعمال شود، نه پیش از آن.
اگر روند کاهش آب ادامه یابد، بنادر باید بدانند که در چه نقطهای عملیات لایروبی دیگر کارآمد نخواهد بود، در چه زمان اقدام به توسعه یا امتداد اسکلهها ضروری خواهد بود و کدام نوع شناورها در سالهای آینده ظرفیت پذیرش خواهند داشت. موضوعی که دهزاد نیز در گفتگو با «جهانصنعت» بر آن تأکید کرده است: «این اقدامات جزء پروژههایی نیستند که بتوان به سادگی امروز تصمیم گرفت و فردا نتیجه آن را مشاهده کرد. اصلاح زیرساختهای بندری زمانبر و پرهزینه است و این موضوع اهمیت برنامهریزی پیشگیرانه را بیش از پیش نمایان میکند. در نهایت، کاهش تراز آب دریای خزر را نمیتوان تنها به عنوان یک بحران زیستمحیطی در نظر گرفت. این پدیده میتواند به معنای تغییر شرایط بهرهبرداری، افزایش هزینههای نگهداری، محدودیت در آبخور شناورها، کاهش ظرفیت حمل و نیاز به سرمایهگذاری جدید در زیرساختها باشد.



