«به اشتباه گمان کردم که خشمش فروکش میکند»؛ اعتراف دردناک مردی که برادرش را با یک ضربه به قتل رساند

حدود یک سال پیش پلیس در جریان یک قتل، مردی میانسال به نام شهرام را تحت بررسی قرار داد؛ این حادثه پس از آن رخ داد که او بر اثر ضربه مشت به سرش به بیمارستان منتقل شده بود.
اعتمادآنلاین در ادامه نوشت که در ارزیابیهای نخستین مشخص شد این فرد با برادرش درگیر شده و وقتی برادرش او را به مراکز درمانی رسانده، دیگر جانش را از دست داده بود.
ماموران، برادر شهرام را بازداشت کردند. شهروز که در تحقیقات پلیس به قتل اعتراف کرد، گفت: قصدش از این ماجرا کشتن برادرش نبوده و تنها میخواسته او را که مست بود از همسرش دور نگه دارد.
به گفته گزارشها، شهروز با توجه به شواهد موجود در پرونده شناسایی شد. اما چون فرزندان شهرام و همچنین مادرش اعلام گذشت کرده بودند، پرونده برای رسیدگی از حیث جنبه عمومی جرم، به دادگاه فرستاده شد.
در جلسه دادگاه، متهم در جایگاه قرار گرفت و توضیح داد: «برادرم از آن آدمهایی بود که دائمالخمر مینوشید. با وجود این، ما از او متنفر نبودیم و سبک زندگیاش هم باعث نمیشد از او دوری کنیم. او دو فرزند داشت. پسر بزرگش ۲۸ ساله بود و با پدرش زندگی میکرد؛ پسر کوچکترش ۲۰ سال داشت و با مادرش روزگار میگذراند. همه ما هم در خانه پدریمان رفتوآمد داشتیم.»
او ادامه داد: «شب پیش از حادثه، برادرم خیلی مشروب خورده بود. صبح که بیدار شدم دیدم دوباره مشغول نوشیدن است. به او گفتم ممکن است اتفاقی بیفتد و حالت بد شود، اما قبول نکرد. حرفی نزدم، چون میدانستم به مشروب عادت داشت. ما همراه همسرم در اتاق خودمان خواب بودیم، که ناگهان صدای درگیری و جروبحث را شنیدم. فهمیدم با خواهرم تلفنی بحث میکند. با همسرم تماس گرفتم و به خواهرم گفتم شهرام باز مست است و لازم نیست درگیرش شود.»
متهم در ادامه روایت کرد: «خواهرم وقتی شهرام را به خاطر بیمارستان صدا کردند، آنجا کنار مادرمان بود و از او مراقبت میکرد. گفته بود شهرام با او تماس گرفته و پول خواسته تا بتواند به ساعت ملاقات مادرمان برسد، اما چون زمان ملاقات گذشته بود، پولی نداده است. من هم به شهرام گفتم خواهرمان حقیقت را میگوید و فردا میرویم؛ دیگر در این ساعت اجازه نمیدهند او را به بیمارستان راه بدهند. وقتی این را شنید، عصبانی شد و به سمت من حمله کرد.»
شهروز افزود: «برای اینکه درگیری بیشتر نشود، به اتاق خودمان رفتم. اما یکباره شهرام لگد زد و در را باز کرد و بعد مستقیم به سمت همسرم حمله کرد. من از پشت او را گرفتم تا به همسرم نزدیک نشود. در همان لحظه خودش را میان دستهایم رها کرد و دوباره دوباره تلاش کرد به زن من برسد. من هم برای اینکه عقب برود، یک ضربه به صورتش زدم. بعد از آن، او بیرون رفت و روی زمین افتاد. تصور کردم به خاطر مستی زیاد و حال بدش همینطور شده است. او را رها کردم و گفتم الکل از سرش که بپرد درست میشود. چند دقیقهای گذشت و دیدم هیچ خبری نمیشود. نزدیک شدم و هرچه شهرام را تکان دادم نتیجه نداد. در نهایت با اورژانس تماس گرفتم. تکنسینها گفتند کاری از دستشان برنمیآید. او را به بیمارستان بردند و بعد برادرم فوت کرد.»
متهم درباره پیشینه برادرش هم گفت: «برادرم سالها به الکل اعتیاد داشت و شرایطش واقعاً بد شده بود، با این حال ما او را طرد نکرده بودیم. روز حادثه هم نیت من این نبود که برادرم را بکشم؛ فقط میخواستم او از همسرم دور شود. من هم از اینکه چنین اتفاقی افتاده خجالتزدهام؛ هم بچههایش و هم مادرم. خیلی پشیمانم.»
در پایان، قضات برای تصمیمگیری وارد شور شدند.
۴۷۲۳۶



