همه ما به دنبال پاسخ سوال «سرانجام چه خواهد شد» هستیم / سعید معدنی: تمایل به کنترل آینده، حس کنجکاوی را تحریک می‌کند / تحلیل، پیش‌بینی و پیشگویی سه مقوله متفاوت‌اند

الهه جعفرزاده: همیشه برای انسان آینده موضوعی جذاب و کنجکاوانه است، اما در شرایطی که زندگی با عدم قطعیت فزاینده‌ای همراه شود، اشتیاق به دانستن اینکه «چه پیش خواهد آمد» دوچندان می‌شود؛ از آینده اقتصادی و وضعیت بازار کار و مهاجرت گرفته تا تغییرات سیاسی و اجتماعی و همچنین احتمال بروز بحران‌هایی نظیر جنگ. در این بستر، پیش‌بینی‌ها، تحلیل‌ها و گمانه‌زنی‌ها به بخشی از جست‌وجوی روزمره مردم برای درک آینده تبدیل می‌شوند؛ حتی اگر خودشان آگاه باشند که هیچ پیش‌بینی نمی‌تواند با قاطعیت مسیر آینده را مشخص کند.

پژوهشی که در سال ۲۰۲۶ انجام شده، نشان داده است که در آستانه یک بحران امنیتی، افزایش اضطراب و ناتوانی در تحمل ابهام، افراد را به سمت جست‌وجوی منابع اطلاعاتی متنوع‌تر و به‌ویژه منابع پیش‌بینی‌محور و گمانه‌زنی سوق می‌دهد. همچنین، تحقیق دیگری رابطه بین ناتوانی در تحمل عدم قطعیت و هراس از جنگ و رفتارهای آمادگی برای مقابله با تهدیدات را مورد بررسی قرار داده است.

اما آیا تمایل به پیش‌بینی آینده به‌تنهایی ناشی از کنجکاوی است؟ یا اینی که در پس آن تلاش برای کاهش اضطراب، ایجاد حس کنترل، یافتن امید یا آماده شدن برای سناریوهای مختلف نهفته است؟

در گفت‌وگویی با سعید معدنی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، به این موضوع پرداخته‌ایم که چرا در زمان‌های نااطمینانی، تمایل مردم به پیش‌بینی آینده افزایش می‌یابد و این رفتار چه ارتباطی با احساس درماندگی، امید، اعتماد اجتماعی و تأثیر رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی دارد.

محورهای گفت‌وگو:

  • تمایل به کنترل آینده، موجب افزایش کنجکاوی درباره آن می‌شود.
  • در وضعیت بحران، افراد احساس می‌کنند که کنترل بر آینده از دست رفته است.
  • پیش‌بینی‌های گوناگون، ابزاری برای آمادگی در برابر سناریوهای مختلف به شمار می‌روند.
  • کاهش اعتماد به رسانه‌ها، تفکیک تحلیل از شایعه و پیش‌بینی را دشوارتر می‌سازد.
  • چرا حتی پیش‌بینی‌های متضاد نیز برای مردم جذاب و پیگیری شوند؟

مشروح این گفت‌وگو در ادامه آمده است:

سعید معدنی – جامعه‌شناس

آقای دکتر، دلیل تمایل همیشگی انسان‌ها به پیش‌بینی آینده چیست و چرا این میل در زمان‌های بحرانی افزایش می‌یابد؟

بله، انسان‌ها همواره به آینده علاقه‌مندند و تمایل دارند بدانند که زندگی خود، خانواده و فرزندانشان به کدام سمت می‌رود. به همین دلیل، معمولاً در روندهای اجتماعی مشارکت می‌کنند و تلاش می‌کنند از طریق اقدام‌های خود، آینده را تحت تاثیر قرار دهند. مثلاً افرادی که در انتخابات شرکت می‌کنند، در احزاب عضو می‌شوند یا در مراسم مذهبی شرکت می‌کنند، تمام تلاششان را می‌کنند تا آینده‌ای بهتر برای خود و خانواده‌شان بسازند.

اما زمانی که بحران‌ها روی می‌دهند، انسان‌ها تا حدی احساس ناتوانی می‌کنند و نمی‌توانند همانند گذشته برای آینده برنامه‌ریزی کنند یا در شکل‌دادن به آن مؤثر باشند. در شرایطی چون جنگ و ناامنی، فرد احساس می‌کند که توانایی حمایت از خانواده‌اش کاهش یافته و این احساس، تمایل او را برای پیش‌بینی آینده بیشتر می‌کند.

به هر حال، در علم‌های اجتماعی هیچ قطعیتی وجود ندارد و می‌توان فقط احتمال‌های نسبی را ارائه داد. حتی در یک جامعه آرام نیز نمی‌توان از پیش تمام وقایع آینده را پیش‌بینی کرد؛ ممکن است بیماری، تصادف، سکته قلبی یا به مشکلات خانوادگی بر بخورد. با این حال، در جامعه‌ای با شرایط نرمال، امکان برنامه‌ریزی برای آینده بیشتر است و این موضوع به ارمغان آورنده احساس آرامش است.

با اینکه مردم آگاه‌اند که هر پیش‌بینی ممکن است دقیق نباشد، چرا باز هم به دنبال آنها می‌روند؟

دلیل آن به نوعی به کنجکاوی انسان برمی‌گردد. در هر شرایطی، انسان می‌خواهد بداند چه بر سر او خواهد آمد. اما فراتر از کنجکاوی، حتی اگر پیش‌بینی‌ها نشان‌دهنده آینده‌ای ناخوشایند باشد، افراد می‌خواهند از آن مطلع شوند تا بتوانند احتمالات زیان‌بار را برای خود و اطرافیانشان کاهش دهند. بنابراین حتی پیش‌بینی‌های ناگوار نیز می‌تواند به‌عنوان نوعی سپر عمل کرده و شخص را برای مواجهه با آسیب‌های احتمالی آماده‌تر کند.

از طرف دیگر، در جامعه‌شناسی و علوم اجتماعی مفهومی وجود دارد که در آن افراد در یک بحران مشترک ممکن است احساس آرامش بیشتری کنند. به‌عنوان مثال، در جوامعی که با خشکسالی روبرو هستند، مردم دور هم جمع می‌شوند و دعا می‌کنند. یکی از کارکردهای نهان این رفتار این است که فرد متوجه می‌شود تنها نیست و دیگران نیز در حال تجربه چنین چالشی هستند. اگر تصور کنید فاجعه فقط برای خودتان یا خانواده‌تان اتفاق می‌افتد، احساس ناامیدی و اضطراب بیشتری خواهید داشت؛ ولی با دیدن این که دیگران هم درگیر آن هستند، بخشی از نگرانی‌ها تقسیم می‌شود.

چرا این‌قدر می‌خواهیم بدانیم «آخرش چه می‌شود»؟/ سعید معدنی: نیاز به کنترل آینده، کنجکاوی را برمی‌انگیزد/ تحلیل، پیش‌بینی و پیشگویی باهم فرق دارند

آیا تجربه مستمر بحران‌ها باعث نمی‌شود که مردم بیش از پیش به پیش‌بینی بحران‌های آتی بپردازند؟

ما سال‌ها درگیر انواع بحران‌ها بوده‌ایم؛ از جنگ ایران و عراق و تحریم‌ها تا درگیری‌های داخلی، ترورها و تنش‌های متعدد. به همین دلیل، جامعه دائماً در حال تجربه بحران‌ها و آسیب‌های روحی است. در زمان جنگ، این وضعیت تشدید می‌شود، چرا که بخش عمده‌ای از جامعه درگیر خواهد شد.

در بسیاری از مطالعات مربوط به جنگ‌ها مشاهده شده که در آغاز یک جنگ، مردم معمولاً انتظار دارند که بحران به‌زودی به پایان برسد و کمتر به این فکر می‌کنند که ممکن است سال‌ها به طول بینجامد. ولی گاهی جنگ به درازا کشیده می‌شود و یک نسل را درگیر می‌کند. بنابراین در شرایط جنگی، تمایل به درک آینده بیشتر می‌شود؛ زیرا برعکس حوادثی چون زلزله یا سیل که ممکن است فقط بخشی از جامعه را تحت تأثیر قرار دهند، جنگ می‌تواند تمامی جنبه‌های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی یک جامعه را دستخوش تغییر کند.

آیا می‌توان گفت که در چنین شرایطی، پیش‌بینی آینده به‌عنوان مبدلی برای احساس کنترل عمل می‌کند؟

در شرایط جنگ، کنترل فرد تا اندازه زیادی تحت تأثیر تصمیم‌های کلان قرار می‌گیرد و تصمیم‌گیری‌ها به‌طور عمده در سطوح بالاتر انجام می‌شود. افراد نیز نمی‌توانند برای خود حاشیه امنی ایجاد کنند؛ چرا که عوامل اقتصادی، اشتغال، سلامت، تورم و کمبودها می‌توانند زندگی آنها را تحت تأثیر قرار دهند.

آینده قابل تغییر نیست، اما می‌توان برای آن برنامه‌ریزی کرد. افراد علاقه دارند بخش عمده‌ای از برنامه‌هایشان محقق شود، اما در شرایط ناامنی نمی‌دانند آیا برنامه‌هایی که برای خود و خانواده‌شان دارند، قادر به تحقق خواهند بود یا خیر. نگرانی‌های مرتبط با فرزندان، مشاغل، بیماری و آینده خانواده به‌صورت همزمان بر روی افراد فشار می‌آورد. در این شرایط، بحران عملاً امکان برنامه‌ریزی و تلاش برای تحقق آن را از افراد و گروه‌های اجتماعی، از جمله خانواده‌ها، سلب می‌کند.

چرا گاهی مردم به‌صورت همزمان پیش‌بینی‌های متعارض را دنبال می‌کنند؟

زیرا می‌خواهند برای موقعیت‌های مختلف آمادگی داشته باشند. اگر احتمال دهند که جنگ به درازا خواهد کشید، ممکن است اقداماتی نظیر ذخیره‌آوری مواد غذایی یا پس‌انداز کردن انجام دهند؛ در حالی که اگر انتظار داشته باشند شرایط به‌زودی به حالت عادی باز می‌گردد، برنامه دیگری را پیگیری کنند. وقتی چندین سناریوی ممکن وجود دارد، افراد تلاش می‌کنند برای هرکدام طرحی داشته باشند تا از خود، خانواده و اطرافیانشان در برابر بحران محافظت کنند.

چرا این‌قدر می‌خواهیم بدانیم «آخرش چه می‌شود»؟/ سعید معدنی: نیاز به کنترل آینده، کنجکاوی را برمی‌انگیزد/ تحلیل، پیش‌بینی و پیشگویی باهم فرق دارند

چرا مردم گاهی تحلیل‌های کارشناسی، پیش‌بینی‌های محتمل، شایعه و حتی پیشگویی را از یکدیگر متمایز نمی‌کنند؟

بخش از این مشکل به رسانه‌ها برمی‌گردد. زمانی که یک رسانه اقدام به انتشار اخبار نادرست یا غیرواقعی می‌کند یا به‌طور کامل یک واقعه را پوشش نمی‌دهد، اعتماد مردم نسبت به آن رسانه آسیب می‌بیند. به همین دلیل، در جامعه‌ای که سطح آگاهی رسانه‌ای پایین است، مردم به طرز قابل توجهی آسیب‌پذیرتر هستند و نمی‌توانند بین تحلیل‌های دقیق، شایعات، پیش‌بینی‌های محتمل و حتی پیشگویی‌ها تفاوت قائل شوند.

در این راستا، اصطلاحی به نام «اثر بومرنگ» وجود دارد؛ رسانه‌هایی که غالباً اطلاعات نادرست را بازنشر می‌کنند، در نهایت بی‌اعتمادی جامعه به سمت خودشان بازمی‌گردد و به تدریج اعتبار خود را از دست می‌دهند.

شبکه‌های اجتماعی در شکل‌گیری و ترویج پیش‌بینی‌های مختلف درباره آینده چه نقشی دارند؟

همه شبکه‌های اجتماعی تأثیر مشابهی ندارند و میزان تأثیرشان بسته به اعتبار و سرمایه اجتماعی‌شان، یعنی میزان اعتماد متقابل، متفاوت است. مثلاً اگر به یک خبرگزاری یا کارشناس خاصی اعتماد بیشتری داشته باشید، بیشتر تحت تأثیر آنها قرار می‌گیرید تا افرادی که به آنها اعتماد ندارید.

شبکه‌های اجتماعی که اعتبار دارند می‌توانند ذهن مخاطبین را برای پذیرش پیش‌بینی‌های مختلف آماده کنند. البته این پیش‌بینی‌ها ممکن است در دو حالت مطرح شوند؛ یا بر پایهٔ آینده‌پژوهی و تحلیل‌های دقیق استوار باشند، یا اینکه به‌منظور تحقق اهداف سیاسی بیان شوند. در اینجا است که داشتن آگاهی و سواد رسانه‌ای اهمیت می‌یابد و لازم است بدانیم تا چه حد می‌توانیم به یک رسانه یا پیش‌بینی آن اتکا کنیم.

در نهایت، آیا میل به پیش‌بینی آینده بیشتر ناشی از کنجکاوی است یا نیاز به کنترل آن؟

هر دو؛ نیاز به کنترل آینده، به‌طور طبیعی کنجکاوی را در انسان برمی‌انگیزد. یک جوان ممکن است بخواهد بداند آیا به دانشگاه برود، مهاجرت کند یا شغل آینده‌اش چه خواهد بود و در کل زندگی‌اش به کدام سمت می‌رود. در شرایط بحران‌های شدید اجتماعی، جنگ یا تغییرات بزرگ، ممکن است بسیاری از برنامه‌هایی که افراد سال‌ها برای آنها تلاش کرده‌اند تحت تأثیر قرار گیرد.

در نهایت می‌توان گفت که نااطمینانی نسبت به آینده، همراه با احساس درماندگی و استیصال، باعث می‌شود انسان کنجکاوتر شود و تمایل داشته باشد حداقل‌هایی از زندگی آینده خود، خانواده و اطرافیانش را پیش‌بینی کند. حتی در شرایطی بسیار بحرانی، انسان می‌خواهد بداند که آیا آینده بدتر خواهد شد یا بهتر، تا برای هر دو حالت آمادگی لازم را داشته باشد. به همین دلیل است که هرچه احساس ناتوانی در برابر آینده افزایش یابد، سؤال «بالاخره چه خواهد شد؟» بیشتر و بیشتر تکرار می‌شود.

۴۷۲۳۲

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا