تله فقر در ایران؛ علل سختی خروج خانوارها از شرایط فقر چیست؟

اقتصاد۲۴- اقتصاد ایران به مدت طولانی در میان بحران‌هایی پیچیده و ضربه‌های مداوم گرفتار شده است. این بحران‌ها دیگر صرفاً نوسانات زودگذر یا عواقب کوتاه‌مدت تصمیمات فوری نیستند بلکه به یک روند فرسایشی و ساختاری تبدیل شده‌اند. از یک سو، رشدهای منفی اقتصادی و کاهش مستمر سهم کیک اقتصاد، توان تولید ثروت و توزیع درآمد را به حداقل رسانده و از سوی دیگر، تورم‌های مزمن موجب شده که حتی اندک درآمدهای واقعی خانوارها نیز تحت تاثیر قرار گیرد.

صبا نوبری در هفته نامه تجارت فردا (شماره ۶۵۱) نوشت: در این میان، سیاست‌گذاران به‌جای تمرکز بر ریشه‌های واقعی این چالش اقتصادی، صرفاً به سیاست‌های موقتی و یارانه‌ای روی آورده‌اند. این سیاست‌ها نه‌تنها کمکی به خانواده‌ها نمی‌کند، بلکه با تشدید عدم تعادل‌های بودجه‌ای، خود به عاملی برای به وجود آمدن تورم‌های بیشتر تبدیل شده‌اند. در گفت‌وگوی حاضر با داوود سوری، اقتصاددان، به تحلیل ابعاد کلان شوک‌های اخیر، مکانیسم انتقال فقرا به نسل‌های آینده و چالش‌های سیاست‌گذاری در قالب فکری کنونی پرداخته‌ایم.

* شوک‌های مکرری که در یک دهه گذشته بر اقتصاد ایران و معیشت مردم تحمیل شده و به مراحل حادتری مانند جنگ و محاصره اقتصادی رسیده است، به‌طور کلان چه تاثیری بر اقتصاد ایران گذاشته است؟

این اثرات و پیامدها را می‌توان به سادگی از طریق شاخص‌های بنیادی که معمولاً اقتصاددانان برای ارزیابی سلامت اقتصادی به آنها توجه می‌کنند، بررسی کرد. بدون شک «رشد اقتصادی» به‌عنوان مهم‌ترین شاخص در کنار «تورم»، می‌تواند تصویر روشنی از وضعیت یک اقتصاد را به ما بدهد. آمارهای کلان نشان می‌دهد که اقتصاد ما در حال تجربه یک انقباض جدی است. به نظر می‌رسد که در فصل بهار امسال، رشد اقتصادی ما به اندازه نگران‌کننده‌ای در حدود منفی ۱۰ درصد رسیده است. اگر به روند چند سال گذشته نگاه کنیم، درمی‌یابیم که در سال‌های قبل نیز رشدهای اقتصادی ما پایین یا منفی بوده است. این مکرر بودن منفی‌ها به معنای واقعی این است که اندازه و حجم اقتصاد ما به‌طور مداوم در حال کاهش است.

زمانی که کیک اقتصاد کوچک‌تر می‌شود، به‌روشنی معنی آن این است که تولید اقتصادی ما کاهش یافته است. کاهش تولید به چرخه‌ای منجر می‌شود که درآمد کل کشور نیز به همین میزان کاهش پیدا می‌کند، و درنتیجه، میزان درآمدی که به خانوارها می‌رسد، کمتر می‌شود. در کنار این افت شدید درآمد و تولید، ما با نتیجه دیگر، یعنی افزایش غیرقابل کنترل قیمت‌ها مواجه هستیم. تورم‌های بسیار بالا، با نرخ‌هایی نظیر ۹۰ درصد یا ۱۲۰ درصد (در بعضی کالاها و اقشار) به چالشی دائمی برای مردم تبدیل شده‌اند و هر ماه شاهد جهش قیمت‌ها در بازارهای گوناگون هستیم.

در شرایط اقتصادی فعلی، در یک سمت درآمدهای واقعی مردم به دلیل افت رشد اقتصادی و خلأ تولید در حال کاهش است و در سمت دیگر، به سبب وجود تورم‌های بالا، قدرت خرید همین درآمدهای اندک خانواده‌ها به طور مداوم در حال کاهش است. به زبان ساده، میزان کالاها و خدماتی که مردم می‌توانند با درآمد ثابت خود بخرند، روزبه‌روز کمتر می‌شود. این تلاقی کاهش درآمدها و افزایش هزینه‌ها، نیز دلیلی برای فشار غیرقابل تحمل بر ساختار اقتصادی خانوارهاست.

* اگر بخواهیم مستقیماً بر روی خانوارها و ابعاد فقر آنها تمرکز کنیم، آیا می‌توانیم بگوییم که این فقر در حال نهادینه شدن و به نوعی موروثی شدن است؟ آیا این فقر به نسل‌های بعدی نیز منتقل خواهد شد و مردم هر روز بیشتر و بیشتر در این شرایط به دام می‌افتند؟

بله، قطعاً اینطور است. در ادبیات اقتصادی، به مفهومی با عنوان «پویایی فقر» یا فقر دینامیک اشاره می‌شود. همچنین معمولاً از پدیده‌ای به نام «تله فقر» صحبت می‌شود. تله فقر، به زبان ساده به این معناست که اگر خانواری به هر دلیلی درون این تله بیفتد و دچار فقر شود، احتمال ماندگاری در آن افزایش می‌یابد. خروج از این شرایط دشوار خواهد بود و خانوار برای نجات خود از آن به کمک‌های مؤثر و هدفمند بیرونی نیاز دارد.

پویایی فقر بدین معناست که اگر یک خانواده در حال حاضر قادر به تأمین حداقل‌های لازم برای زندگی روزمره خود نباشد، ناگزیر به حذف برخی از نیازهای اصلی خود خواهد شد. اولین قربانیان این حذف چه چیزهایی خواهند بود؟ خانواده به ناچار مقدار هزینه‌های مربوط به آموزش فرزندانش را کاهش می‌دهد. همچنین آنها ممکن است از سلامتی خود و فرزندانشان صرف‌نظر کنند. در نتیجه، کیفیت غذایی که مصرف می‌کنند به‌طور چشمگیری کاهش پیدا می‌کند و کیفیت خدماتی که دریافت می‌کنند نیز به شدت پایین می‌آید.

این محرومیت‌ها به طور طبیعی باعث می‌شود که این خانواده در آینده، کودکان کمتری را با مهارت‌ها و توانمندی‌های پایین‌تر به جامعه معرفی کند؛ کودکانی که از سرمایه انسانی کافی برخوردار نیستند، آموزش و مهارت‌های لازم را ندیده و از نظر جسمی و روانی در شرایط نامناسب قرار دارند. نتیجه این فرآیند به وضوح این است که این کودکان در آینده نمی‌توانند در بازار کار رقابتی و کارآمد باشند و در نتیجه، نمی‌توانند درآمد کافی کسب کنند و خود نیز به بزرگسالانی با فقر تبدیل می‌شوند. این افراد در آینده نسل دیگری از فرزندان فقیر را به دنیا می‌آورند و این چرخه معیوب متأسفانه ادامه می‌یابد. فقر یک پدیده کاملاً پویاست و نمی‌توان آن را صرفاً به یک مقطع کوتاه از زندگی وابسته دانست.

* در چنین شرایطی که شما به‌خوبی توصیف کردید، این روزها زیاد می‌شنویم که مسئولان و سیاست‌گذاران هدف‌شان تأمین حداقل‌های معیشتی برای اقشار آسیب‌پذیر است. چه ارزیابی از این رویکرد و تلاش‌ها برای حل مشکلات اقتصادی جامعه در شرایط بحران دارید؟

این دقیقاً به معنای تقلیل مفهوم زندگی است. این که می‌گویند می‌خواهند حداقل‌های معیشت را برای شما تأمین کنند، شاید ظاهراً اقدام مثبتی به نظر برسد. این حداقل معیشت ممکن است به افرادی کمک کند تا فقط زنده بمانند، اما زنده بودن به معنای «زندگی کردن» نیست. انسانی که تنها برای زنده ماندن تغذیه می‌شود، نمی‌تواند برای آینده‌اش زندگی بهتری بسازد. این افراد دیگر آن انرژی، انگیزه و منابع لازم برای تبدیل شدن به نسلی فعال، پویا و مولد را نخواهند داشت.

اقتصاد ایران از وضعیتی که در آن به‌عنوان یکی از کشورهای با درآمد متوسط رو به بالا تلقی می‌شد، به حالت نامطلوب و نگران‌کننده‌ای سقوط کرده است که دغدغه اصلی و روزمره مردم، تأمین همان حداقل‌های معیشتی شده است. اکنون به نوعی مشکل معیشت دغدغه همه اقشار جامعه است و حتی دولت نیز بر تحقق همین حداقل‌ها تمرکز کرده است. چنین روندی نشان می‌دهد که راه‌های پیموده شده در سیاست‌گذاری‌های کلان ما، صحیح نبوده‌اند. اگر قرار باشد در آینده نیز تنها به همین سطح از تأمین معیشت بسنده کنیم، اقتصاد ما هرگز ظرفیت ایجاد و افزایش ارزش را نخواهد داشت.

* آیا می‌توان نتیجه‌گیری کرد که با این فرسایش تدریجی، توان و تاب‌آوری خانوارها برای مقابله با شوک‌های اقتصادی جدید به انتها رسیده است و در صورت بروز تکانه‌های جدید، جامعه آسیب‌پذیرتر از گذشته خواهد بود؟

به طور واضح، همینطور است. نظیر آنچه پیش‌تر اشاره کردم، ترکیب بالای تورم با کاهش درآمدها و افت رشد اقتصادی واقعاً بدترین فاجعه اقتصادی است که یک جامعه می‌تواند دچار آن شود. ما اکنون به‌وضوح می‌بینیم که از یک طرف، درآمدها تحت فشار شدیدی قرار دارند و از طرف دیگر، قیمت‌ها با سرعت بالا در حال افزایش هستند.

این دو عامل درست همچون دو لبه قیچی عمل می‌کنند. این قیچی در حال بریدن و قطع کردن شریان‌های حیاتی و اقتصادی خانوارهاست. زمانی که هیچ پس‌اندازی وجود نداشته باشد و درآمد به سختی می‌تواند هزینه‌های ابتدایی را پوشش دهد، هیچ‌گونه ضربه‌گیری برای خانواده باقی نمی‌ماند. بنابراین، مشخصاً چنین ساختاری توانایی پذیرش و تاب‌آوری در برابر ضربه‌های بیشتر و شوک‌های جدید تورمی یا رکودی را نخواهد داشت و هر شوک جدید می‌تواند بر تعداد دهک‌های بیشتری از جامعه بیفزاید که به زیر خط فقر می‌روند.


بیشتر بخوانید: پول‌هایمان را در بانک بگذاریم یا در بازار سرمایه گذاری کنیم؟/ چرا بی‌تصمیمی، پرهزینه‌ترین انتخاب اقتصادی است؟


* با وجود این فشارها، دولت‌ها همواره در تلاش بوده‌اند تا سیاست‌های حمایتی خود را ادامه دهند. سال‌هاست که طرح‌هایی نظیر یارانه نقدی و اخیراً کالابرگ الکترونیکی اجرا می‌شوند تا از فشارهای ناشی از تورم بکاهند. چرا این سیاست‌ها نتوانسته‌اند مسائل معیشتی مردم را حل کنند؟

مسئله اساسی در سیاست‌های حمایتی ما این است که ما به تکرار طرح‌هایی پرداخته‌ایم که پیش‌تر در این اقتصاد به اجرا درآمده و نتایج مطلوب و پایداری نداشته‌اند. یارانه و کالابرگ‌ها سال‌هاست که مورد استفاده قرار می‌گیرند، اما حلقه مفقوده در تمام این سال‌ها این است که پاسخ پرسش کلیدی این است: منابع مالی این سیاست‌ها از کجا قرار است تأمین شود؟

هیچ دولتی در دنیا نمی‌تواند به‌طور دائم بدون خلق ثروت، به مردم پول پرداخت کند. ما نمی‌توانیم یک اقتصاد ۸۰ میلیونی را تنها با سیاست‌های یارانه‌ای و کمک‌های صدقه‌ای مدیریت کنیم. تداوم چنین رویکردی که در آن تولید نادیده گرفته می‌شود و فقط بر توزیع منابع نداشتنی تمرکز دارد، در نهایت ما را به الگوهای شکست‌خورده نزدیک می‌کند.

علاوه بر این، باید در نظر داشت که نیازهای مردم در یک جامعه مدرن فقط محدود به چند قلم کالای اساسی همچون روغن، مرغ یا برنج نیست. خانوارها با هزینه‌های سنگین مسکن، بهداشت، آموزش، حمل‌ونقل و پوشاک مواجه‌اند که تحت پوشش سبد حمایتی دولت نمی‌باشد. شما نمی‌توانید بدون یک پشتوانه مالی مشخص، صرفاً بر حجم حمایت‌ها بیفزایید و انتظار داشته باشید که مشکل معیشت به‌طور واقعی حل شود. دولت باید برای تداوم سیاست‌های حمایتی در نیمه دوم سال و سال‌های آینده، منابع مالی واقعی لازم را پیدا کند و این مسئله نشان می‌دهد که تامین مالی بدون تورم یکی از چالش‌های اصلی این سیاست‌ها خواهد بود.

حتی اگر فرض کنیم که دولت مبلغ کالابرگ را افزایش دهد، اگر این افزایش با نرخ تورم موجود در اقتصاد تناسبی نداشته باشد، در واقع نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای فعلی باشد. زمانی که دولت برای جبران کسری یارانه‌ها به منابع بانک مرکزی روی آورد، خود این اقدام به افزایش تورم منجر می‌شود؛ بنابراین صرف افزایش مبلغ حمایت، بدون توجه به روند رو به رشد قیمت‌ها و کاهش روزانه قدرت خرید خانوارها، الزاماً به معنای حل مشکل نیست و تنها یک مسکن موقتی محسوب می‌شود. سیاست‌های حمایتی بدون ایجاد منابع پایدار هرگز نمی‌تواند جایگزین تولید و رشد اقتصادی شود. راه کارآمد برای تامین منابع مالی کشور، تقویت تولید رقابتی و گسترش صادرات است و هر سیاست حمایتی باید با ظرفیت تولید، منابع مالی واقعی و تبعات پولی آن به دقت ارزیابی شود.

* برای عبور از این بحران، با توجه به این که جامعه بتواند در کوتاه‌مدت از شرایط سخت فعلی فرار کند و در بلندمدت جلوی انتقال فقر به نسل‌های آینده گرفته شود، چه پیشنهادهایی دارید؟

پاسخ صادقانه این است که من در چهارچوب نظام فکری موجود و ساختار فعلی تصمیم‌گیری، هیچ راه‌حل جدی و پایداری نمی‌بینم. باید به این نکته توجه کنیم که یک محدودیت عمده وجود دارد؛ نظام فکری حاکم بر مدیریت کشور و اقتصاد، مختصات و اولویت‌های خاص خود را دارد که به‌دلیل این چهارچوب، خروجی و چشم‌انداز مثبتی به‌وجود نمی‌آید. شاید خود سیاست‌گذاران یا کسانی که در کنار آنها هستند، می‌دانند که راه‌حلی دارند، اما من به‌عنوان یک اقتصاددان، در این چهارچوب فکری هیچ ایده‌ای ندارم که بتواند به‌طور بنیادین مشکل را حل کند و به بیرون آوردن فقرا از تله فقر کمک کند.

یارانه‌ها، کالابرگ‌ها، و حمایت‌های مقطعی که اعمال می‌شود، به اعتقاد من، هیچ‌کدام در درازمدت اثر مثبتی نخواهند داشت و پس از گذشت مدت کوتاهی تحت تاثیر تورم خنثی خواهند شد. به نظر من، حل مشکلات اقتصادی ایران از مرحله تکنوکراتیک و سیاست‌گذاری‌های صرفاً اقتصادی فراتر رفته است. برای هدایت اقتصاد به‌سمت توسعه، نیاز به «تغییر» در چهارچوب فکری موجود است.

در شرایط کنونی، از لحاظ سیاسی، فکری و اداری، راه مشخصی برای حل پایدار مسائل اقتصادی و معیشتی نمی‌بینم. اگر ادامه‌دار شدن سیاست‌گذاری‌ها بر اساس همین تفکر و رویکرد باشد، نه‌تنها توسعه‌ای در کار نخواهد بود، بلکه ممکن است در نهایت حتی حفظ همین سطح معیشت تقلیل‌یافته نیز ممکن نباشد. تأکید می‌کنم که در چهارچوب موجود، هیچ راه پایداری برای خروج از بن‌بست وجود ندارد.

منبع: اقتصاد نیوز

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا