تماشاچیان تمایل بیشتری به دیدن سحر دولتشاهی دارند تا سعید چنگیزیان

در اثر تئاتری میلیاردی با عنوان «رامسس دوم»، رضا گوران تصمیم گرفته شخصیت محوری نمایشنامه را از مرد به زن تبدیل کند. بنابراین، به جای آنکه سعید چنگیزیان به عنوان بازیگر اصلی در صحنه حاضر شود و سحر دولتشاهی نقش حاشیه‌ای را ایفا کند، این بار سحر دولتشاهی نقش اصلی را بر عهده می‌گیرد و سعید چنگیزیان در کنار او قرار دارد.

در یک نشست اخیر، فارس باقری، نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر همراه با محمدحسن خدایی، منتقد و پژوهشگر تئاتر، به کافه خبر خبرگزاری خبرآنلاین رفته و درباره این نمایش به بحث و تبادل نظر پرداختند. بخشی از گفت‌وگوی آن‌ها به این شکل پیش رفت:

«خدایی: نکته‌ جالبی که می‌خواستم مطرح کنم این است که سحر دولتشاهی در مقایسه با سعید چنگیزیان از شهرت و برندینگ بیشتری برخوردار است و تماشاگران تمایل بیشتری دارند تا بازی سحر دولتشاهی را مشاهده کنند. بنابراین زنی که در حاشیه قرار دارد، به بطن نمایش می‌آید، زیرا دولتشاهی به مراتب بیشتر از چنگیزیان شناخته شده است. پس مسئله اقتصادی نیز در این تغییر نقش مؤثر است.

باقری: من با این فرض چندان موافق نیستم، گرچه ممکن است نکته قابل توجهی باشد. من می‌گویم که متن نمایش مانند صفحه شطرنج عمل می‌کند؛ وقتی یکی از مهره‌ها تغییر کند، منطق کل صفحه دگرگون می‌شود. به این ترتیب، اگر ما به اجرا به عنوان فرم یا ساختار نگاه کنیم، نمی‌توانی یک جزء را تغییر بدهی و باقی موارد را ثابت نگه‌داری. در چنین شرایطی می‌توان از خود پرسید که آیا تغییر کاراکتر مرد به زن به این دلیل بوده که موضوع زنان این روزها در جامعه موضوعی داغ و جنجالی است؟ و آیا به همین دلیل کاراکتر «پدرزن» در متن به «مادرزن» در اجرا تغییر یافته است؟ آیا زن حاشیه‌ای اکنون جای مرد محوری را پر کرده است؟ چرا جنسیت این کاراکتر که روایت‌های او اعتبار چندانی نداشته است، به یک زن تغییر یافته است؟ هدف از تغییر این روایت چیست؟ آیا به صورت کنایی به بی‌اعتباری روایت زنان در جنبش می‌تو اشاره دارد؟ یا بالعکس؟ و… تمامی این پرسش‌ها مرا به این نتیجه می‌رساند که بنیان گروه و کارگردان بیشتر متکی بر پیش‌فرض‌های مخاطب از وضعیت اجتماعی است تا بر فرم ارائه شده. در حالی که بنیان زیبایی‌شناسی و چارچوب‌های اجرایی باید چیزی باشد که خودت در درون اجرا می‌سازی و منطق آن را خودت تعریف می‌کنی. نه اینکه مدام مرا به خارج از دنیای اجرایی‌ات ارجاع دهی تا منطق درونی آن را درک کنم. این نوع برخورد ارتباط مرا با اجرا قطع می‌کند.

خدایی: از نظر ایجاد یک تجربه بصری جذاب، این تغییر به نظر می‌رسد که بتواند احساسات تماشاگر را به شدت تحت تأثیر قرار دهد.

باقری: بنابراین باید اینگونه بیان کرد که آیا باید بیش از اینکه روی فرم تأکید کنیم، از بیرون فرم تمرکز داشته باشیم؟ و بر اساس مفهوم عمل کنیم؟ آیا تغییر جنسیت کاراکتر مرکزی صرفاً یک موضوع است؟ این تغییر جنسیت می‌تواند پس‌زمینه‌ای داشته باشد که به فرم انجام کار مربوط نمی‌شود. و در واقع استراتژی کارگردان و گروه نیز همین است.

خدایی: به لحاظ برندینگ، سحر دولتشاهی می‌تواند به جذابیت بیشتری برای جذب مخاطب دست یابد.

باقری: دقیقاً. این‌جا می‌توانید متوجه شوید که رضا گوران در چه موقعیتی قرار دارد.»‌

متن کامل این گفت‌وگو را این‌جا بخوانید.

۲۴۲۲۴۲

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا