نقش محوری، به شخصیت زنانه تغییر یافت، چرا که سحر دولتشاهی appeal بیشتری دارد/سحر دولتشاهی به جای سعید چنگیزیان، به دلیل اینکه موضوع زنان از مسائل داغ جامعه است/اجرا به سبک گوران، بیات به نظر میرسد

نرگس کیانی: نمایش «رامسس دوم» که بر مبنای اثر سباستین تیری به روی صحنه رفته است، این روزها در سالن اصلی تئاتر شهر، به عنوان پرفروشترین نمایش تئاتر ایران شناخته میشود. این نمایش با بازی سحر دولتشاهی، سعید چنگیزیان، علی شادمان و حدیث میرامینی، به طرز جالبی شخصیت محوری قصه را از مرد به زن تغییر داده است. در نتیجه، جایگاه سحر دولتشاهی در مرکز توجه قرار دارد و سعید چنگیزیان به حاشیه رانده شده است. فارس باقری در این باره سوالات متعددی را طرح کرده است، از جمله اینکه آیا تغییر جنسیت شخصیت اصلی به دلیل پربازتاب بودن موضوع حقوق زنان در جامعه امروز است؟ و آیا به همین سبب زن حاشیهای جای مرد مرکزی را گرفته است؟ همچنین، چرا روایت یک مرد که معمولاً نادیده گرفته میشود، به یک زن تبدیل شده است؟ آیا به صورت کنایی، بیاعتبار شمردن روایت برخی زنان در جنبش میتو یادآوری شود؟ این پرسشها فارس باقری را به این نتیجه میرساند که اساس کار گروه و کارگردان بر پیشفرضهای اجتماعی مخاطبان استوار است، نه فرم اجرایی که ایجاد کردهاند. محمدحسن خدایی نیز معتقد است که این تغییر به دلیل برندینگ موفق سحر دولتشاهی نسبت به سعید چنگیزیان بوده و مخاطبان تمایل بیشتری به مشاهده اجرایی از سحر دارند. هر دو نیز بر این نکته تاکید دارند که رضا گوران به تجربههای پیشین خود بازگشته است. به همین خاطر «رامسس دوم» نه تنها نوآورانه نیست، بلکه از شجاعتهای سابق او فاصله گرفته و به کاری عادی تبدیل شده است. بازار تئاتر بیشتر تحتتأثیر نام بازیگران است تا خود اثر.
محمدحسن خدایی: خوشحالم که امروز در کنار دوست عزیزم، فارس باقری، به آرامی به گفتگو در مورد وضعیت کنونی تئاتر خواهیم پرداخت. اجرای رضا گوران از متن سباستین تیری که این شبها مورد استقبال قرار گرفته، از جنبههای اجرایی و زیباییشناختی فراتر رفته و میتوان آن را از دیدگاه فرهنگی و اجتماعی نیز بررسی کرد. باید دید چه عواملی سبب شده که این اثر به چنین توجهی دست یابد؟ آیا این استقبال ناشی از علاقه طبقه متوسط جامعه است یا تلاش برای تمایز شخصیت فرد با دیگران، به قول بوردیو، از طریق تماشای «رامسس دوم» است؟ یا این استقبال ناشی از جذابیتهای ذاتی اجرا و زیباییشناسی آن بوده یا فقط به خاطر چهرههای سرشناس در آن است؟ افرادی که در صنعت سینما تأثیرگذار و قادر به کمک به اقتصاد سینما هستند. فکر میکنم شروع بحث به این شکل میتواند مفید باشد. بیایید وضعیت اجرا را با تئاتر امروز و همچنین گذشته رضا گوران و تجربیاتش که در تلاش برای شکستن قالبها بوده، مقایسه کنیم؛ این موضوع را چگونه میبینید؟
فارس باقری: من سعی میکنم نظر خودم را مطرح کنم و آن را به دیگران تسری ندهم. این فقط دیدگاه شخصی من است. وضعیت کنونی تئاتر در جامعهامان حالتی سرگردان و آشفته دارد. به نظر میرسد تئاتر به وضوح نمیداند چه میخواهد و مسائلش برایش روشن نیست. تئاتر در یک فضا پدید نمیآید، بلکه به وضعیت اجتماعی بستگی دارد. تئاتر ایران در این شرایط آشفته، به جای تأمل در مورد خود، تنها به تمرین اکتفا کرده و در این فرآیند، اجرا به مقصد اصلی تبدیل شده است، بدون آنکه به تفکر و تاملی توجه شود. چون هدف، اجراست، بنابراین باید آن به سرعت آماده و به بازار عرضه شود. به همین دلیل در محافل عمومی همیشه از «کار بستنی» گفته میشود. در این اقتصاد بازار، «تماشاگر» دیگر به عنوان فردی که با اثر ارتباط برقرار میکند، شناخته نمیشود؛ بلکه او به «مشتری» تبدیل شده است. لذا فرآیند روشن است: چه نوع کالایی را به «مشتری» بدهیم که برایش مناسب باشد؟ زینت بخش این بستهبندی نیز، سلبریتیها، شخصیتهای مشهور و هر آن چیزی است که ارزش نمادین دارد. به این ترتیب، تئاتر دیگربه مخاطب جذب نمیشود؛ بلکه این حضور سلبریتیها و تبعیت از «سلیقه مشتری» است که بر اثر سوار شده است.
این موارد البته ناشی از سیاستگذاریهای فرهنگی بزرگ است. من شخصاً مشکلی با حضور بازیگران سلبریتی ندارم. اما سیاستگذاران فرهنگی با رویکردی نادرست و بدون ارزیابی تحتعنوان خصوصیسازی، همه را تبدیل به کارگران بازار آزاد کردهاند. این مفهوم در تئاتر به این شکل درآمد که تئاتر باید بر پاهای خود بایستد و خود را از بحران اقتصادی در بازار آزاد نجات دهد. در پی این اوضاع، تئاتر به خودش، از تأمل بازمانده و دیواری برای خود کشیده است؛ نوعی سیاستزدایی از تئاتر. نتیجۀ این موضوع این است که شما میتوانید در ماه تا حدود ۱۰۰ اجرا ببینید، اما اکثریت آنها به مسائل خود یا جامعهشان نمیاندیشند و بیشتر به پاسخگویی به آشفتگی بازار میپردازند.
فارس باقری: به نظرم بازیها، جز سعید چنگیزیان و لحظات و مقاطع خوبی از بازی علی شادمان، اصلاً قانع کننده نیستند. سحر دولتشاهی هم از نظر بازی خوب عمل نمیکند. سعید چنگیزیان با دقت و جزییات تغییرات را خوب نشان میدهد. شادمان هم در برخی صحنهها به خوبی عمل میکند. اما سحر دولتشاهی، بیشتر در تلاش است تا معنایی را منتقل کند؛ در نتیجه بدنش غایب است.
آشفتگی تئاتر دقیقاً از اعتباری که سیاست فرهنگی بدون شفافیت به آن داده، ناشی میشود. وزارت ارشاد و مدیران تئاتر با سیاستهای منسجم، تئاتر را در دندانهای بازار آزاد رها کردهاند. این سیاستگذاری به جای برنامهریزی، در واکنش به رویدادها فقط «برنامهریزی» کردهاند. در واقع، چهار دهه است که برنامهای روشن به جای برنامهریزی و چشمانداز وجود نداشته است. یعنی هر مدیری که آمده، تنها به فکر این بوده که چگونه این دوره را بیخطر پلی کند بدون هیچ چشمانداز روشنی. این نوعی از سیاستهای فرهنگی به غالبی فرهنگی بدل شده است. تئاتر در این ابهام همیشه بهگونهای عمل کرده که گویی در میان مه در حال حرکت است و تبعات آن را پرداخت کرده است. به ویژه در سالهای اخیر با همهگیری کرونا و وقوع رویدادهای اجتماعی بعدی، این سرگردانی بیشتر شده است.



