اشکریزان نفت ۲۰۰ دلاری – خبرآنلاین

در گذشته، پیشبینی قیمت نفت به رقابتی میان اعداد تبدیل شده بود. برخی از کارشناسان از قیمت ۱۵۰ دلار صحبت میکردند، دیگران ۲۰۰ دلار را وعده میدادند و یک نفر دیگر قیمت را به ۳۰۰ دلار میرساند. به هر میزان که عدد بیشتر میشد، گوینده با اعتماد بیشتری بیان میکرد. این اعداد علاوه بر خودشان، باری سیاسی را نیز حمل میکردند: فشار بر منابع انرژی به حدی میرسید که اقتصاد غرب را در شرایط بحرانی قرار میداد. اکنون اما توضیح جدیدی مطرح شده است: توافق اسلامآباد مانع از تحقق چنین پیشبینیهایی شد. حتی اگر این ادعا را مورد قبول قرار دهیم، سؤال اصلی همچنان باقی است: پیشگیری از آن اوضاع، چه چیزی را از ایران گرفت و چه مزایایی عاید آن کرد؟
پاسخ این پرسش را باید در امکان فروش نفت جستوجو کرد. برای ایران، افزایش قیمت جهانی بهتنهایی ارزش اقتصادی ندارد، بلکه زمانی معنا پیدا میکند که نفت به فروش برسد، صادر شود و درآمد حاصل از آن در دسترس قرار گیرد. توافق اسلامآباد به این زنجیره استحکام بخشید و صادرات ۸۰ میلیون بشکه نشانه روشنی از بهرهبرداری از این فرصت فراهمشده بود. تعیین عایدی نهایی به قیمتهایی که نفت بهفروش میرسد، هزینههای مبادله و میزان وصول درآمد وابسته است؛ اما بههرحال، اصل این فروش نمیتواند از صورتحساب توافق حذف شود. اسلامآباد برای ایران صرفاً وعدهای بر روی کاغذ نبود؛ بلکه فرصتی بود که بخشی از آن به فروش نفت تبدیل گردید.
اهمیت تداوم این توافق نیز از همین نقطه روشن میشود. گشایشی که دوام یابد، به خریدار اجازه میدهد تا برنامهریزی کند، فروشنده را از تصمیمگیریهای روزانه و اضطراری آزاد میسازد و بستری را برای امضای قراردادهای بیشتر فراهم میکند. افزایش اعتماد به تداوم صادرات، قدرت چانهزنی ایران را نیز میافزود. بههر اندازه که محدودیتها در عمل کاهش مییافت، امکان کاهش تخفیفات، هزینههای واسطهگری و انتقال پول نیز بیشتر میشد. این منافع بهطور خودکار تضمینشده نبودند؛ بلکه تحقق آنها به اجرای تعهدات و استمرار گشایش نیاز داشت. تجربیات حاصل از فروش انجامشده نشان میدهد که ادامه این مسیر پتانسیل بهبود شرایط را دارد.
در مقابل این پتانسیل، منتقدان تصویری از آینده را به تصویر میکشند که در آن قیمت نفت رو به افزایش میگذارد و غرب دچار خسارتهای بیشتری میشود. در این تصویر، وضعیت اقتصادی ایران نامشخص است. تا زمانی که قیمت نفت به ارقام مورد نظر برسد، منابع ارزی کشور از کجا بهدست میآمد؟ اگر محدودیتهای صادرات همچنان ادامه پیدا میکرد، سهم ایران در آن افزایش چه بود؟ وارد آوردن فشار به دیگران به معنای نادیده گرفتن هزینههای داخلی نیست. بودجه، واردات و تعهدات اقتصادی کشور منتظر فازهای پیشبینیشده نمیمانند. به روایت منتقدان، ایران باید از منافع حاضر چشمپوشی کند تا شاید در آینده دیگران زیان بیشتری ببینند.
مسئلهای عمیقتر، شیوه برخورد آنان با نتایج پیشبینیهاست. گشایش اقتصادی اسلامآباد بهجای آنکه فرصتی برای تجدیدنظر در محاسبات باشد، متهم اصلی شده است؛ زیرا مانع از تحقق سناریوی مطلوبشان شده است. این منطق هر توافقی که به کاهش بحران بینجامد را بهعنوان مانع پیروزی معرفی میکند، بیآنکه هزینههای ادامه بحران برای ایران را مورد ارزیابی قرار دهد. در چارچوب چنین تحلیلی، پیشبینی نیز هرگز شکست نمیخورد: اگر بازار طبق انتظار پیش برود، نشانهای از صحت تحلیل است؛ و اگر خلاف آن باشد، توافقی مانع تحقق آن شده است. تحلیلی که هیچ نتیجهای نمیتواند آن را اصلاح کند، چگونه میتواند راهنمای تصمیمگیری اقتصادی باشد؟
باید در مورد تعهدات اسلامآباد و کیفیت اجرای آن نقد و درباره افزایش سهم ایران از منافع آن، مطالبهگری کرد. تجربه صادرات ۸۰ میلیون بشکه نیز مبنایی برای سنجش ظرفیت این توافق است، نه حکم نهایی درباره بینقصبودن همه اجزای آن. آنچه حائز اهمیت است، این است که فرصتهای بهدستآمده میتوانست با تداوم و اجرای مؤثر، به فروش بیشتر و شرایط بهتر منتهی گردد. نادیده گرفتن این تجربه به نفع سناریوی قیمت ۲۰۰ دلاری نفت، به معنای ارجحیت دادن یک پیشبینی بر منافع مشهود کشور است. همه از طعم خوش اسلامآباد بهرهمند شدند، حتی مخالفان این توافق که هنوز محاسبات نادرست خود را بهعنوان حقیقت مسلم میدانند.
1717



