یافتن هزار تاس استخوانی در فرانسه؛ آثار یک قمارخانه رومی یا جایگاه پیشگویی سرنوشت؟

تاسهای قدیمی با عمر دو هزار ساله خود حالا برای بینندگان امروزی جذاب به نظر میرسند؛ زیرا این تاسها با اصول مشابهای طراحی شدهاند که در تاسهای امروزی بازیهای تختهای یا فکری مشاهده میشود. صنعتگران در این زمان تاسها را از استخوانهای فشرده حیوانات ساخته و ضخامت ماده خام مشخص میکرد که آیا محصول نهایی به شکل مکعبی یکنواخت در میآید یا دچار فرمهای تخت و کشیده خواهد بود.
دو هزار سال پیش، صنعتگران رومی نیز به اصول «مجموع هفت در وجههای روبهرو» پایبند بودند.
در مقایسه با خالهای پر شده امروزی، اعداد بر روی این تاسها با الگوهایی به نام اوسل که به معنای چشمک هستند، حکاکی میشدند؛ این نمادها از دو دایره کوچک و هممرکز که درون آنها یک نقطه وجود دارد، تشکیل شده بودند. این طراحیها با استفاده از چرخاندن مته یا پرگار فلزی تیز بر روی سطح استخوان به وجود میآمدند. شیارهای ایجاد شده احتمالاً با ترکیبی از موم و زغال سیاه رنگآمیزی میشدند تا در نور کم چراغهای روغنی، بر روی زمینه روشن استخوان نمایان شوند.
اعداد به همانی که امروز در تاسها مشاهده میشود، وضع شده بودند. به طوری که مجموع اعداد در دو وجه روبهرو همیشه هفت بود؛ ۱ در مقابل ۶، ۲ در مقابل ۵ و ۳ در مقابل ۴. استمرار این طراحی تا به امروز باعث میشود که تاسهای باستانی هنوز هم به طرز شگفتآوری مدرن به نظر برسند. با این حال، بسیاری از این تاسها به جای داشتن چهرههای مکعبی کامل، دارای اضلاع با طولهای متفاوت هستند.
بین انبوه تاسها، مکعبهای صاف و بیشمار نیز وجود دارند. ممکن است که طرحهای رنگین آنها از بین رفته باشد، اما احتمال دیگر هم وجود دارد. این قطعات بیشمار میتوانند تاسهای ناتمام یک کارگاه باشند و این نکته ما را به سه سناریوی اصلی در باستانشناسی هدایت میکند.
قمارخانه، کارگاه یا معبد پیشگویی؛ در اتاق سرخ چه میگذشت؟
پولین هیلر، رابط فرهنگی در سایت باستانشناسی گران، یادآور میشود: «در حال حاضر نمیتوانیم با اطمینان نسبی منشاء دقیق تاسها و پیامی که به ما منتقل میکنند را تفسیر کنیم.» با این حال، شواهد حاصل از میدانهای کاوش، سه فرضیه قابل توجه را پیش روی پژوهشگران قرار دادهاند که هر یک بخشی از این معما را روشن میسازد.
فرضیه اول به کارگاه تولید تاس و استخوانتراشی اشاره دارد و شواهدی نظیر کشف استخوانهای حیوانی، سوزنهای استخوانی سوراخدار، تاسهای بدون شماره (احتمالاً نیمهکاره) و وجود کانال آب و حوضچه برای شست و شو و فرآوری استخوان، از این نظریه حمایت میکنند.
اما حضور دیوارهای رنگشده و سه تاس مدفون در پایه ساختمان، شانس این فرضیه را کاهش میدهد؛ نشانههایی که به اهمیت ویژه این بنا اشاره دارند.
فرضیه دوم، پیدایش تاسها را به بعنوان یک سالن بازی و سرگرمی، یا پاتوق قمار ارتباط میدهد. در سرتاسر جامعه روم، قمار بازی از دربار تا اردوگاههای سربازان رایج بود و برخی از صفحههای بازی هنوز بر روی سنگفرشهای تعدادی از مکانهای عمومی روم قابل مشاهده است.
اتاقی که کشف شده در گراند در حاشیه یک خیابان اصلی قرار داشت، و شواهدی نظیر میخهای کفش گویای رفت و آمد افراد و سکههای برنزی ممکن است در بازیها دست به دست شده باشند. با این حال، تجمع این مقدار تاس در یک نقطه تفاوتی با الگوهای شناختهشده میخانهها و اردوگاهها دارد.
واژه «لاسوگاس رومی» به دلیل همین شواهد مطرح شدهاست؛ با این حال، سکهها و رفت و آمد افراد فقط به قمار دلالت نمیکنند. زائران، خریداران و کارکنان یک کارگاه نیز معمولاً با پول وارد میشدند و کفشهایشان میخهای ردیف داشت. هرچند فرضیه قمارخانه جذاب به نظر میرسد، اما هنوز همهی شواهد آن را تأیید نمیکنند.
محراب، سکههای فورتونا، حوضچه و تاسها فرضیهی نیایش را تقویت میکنند
سرانجام سرنخهای مذهبی فرضیه سوم را تقویت میکنند. طبق گفته دُشزلپرتر، در همین محدوده دو تکه از یک محراب سنگی و قسمت بالایی از نیایشگاهی کوچک نیز یافته شده است. تعدادی سکه نیز تصویر فورتونا (Fortuna)، الهه رومی بخت و سرنوشت را دارا هستند.
حضور محراب، سکههای فورتونا، حوضچه و تاسها در کنار هم سبب شدهاست که سرپرست کاوش به ارتباط این مجموعه با نیایش شک کند؛ هرچند که هیچیک از این سه فرضیه هنوز به طور قاطع تأیید نشدهاند.
در واقع، در روم باستان تنها بازی با تاس و قاپبازی به عنوان سرگرمی شناخته نمیشد، بلکه اینها ابزارهایی برای کلرومانتیا یا پیشگویی از طریق قرعه و تاس نیز بودند. زائری که به محضر الهه فورتونا میرفت، میتوانست چندین تاس را همزمان در حوضچه یا در پای محراب پرتاب کند.
کاهنان یا متون راهنما بر اساس آرایش اعدادی که در بالا ظاهر میشدند، پاسخ الهه را به سؤالات زائر درباره درمان از بیماری، سرنوشت سفر تجاری یا آینده یک ازدواج تفسیر میکردند. در چنین جهانی، مرزهای کنونی میان بازی، قمار و آیین چندان مشخص نبود.
کشف بقایای محراب سنگی و سکههای الهه بخت از کارکرد چندگانه اتاق سرخ خبر میدهد
احتمال دارد اتاق سرخ دارای بیش از یک کاربرد باشد؛ مکانی برای ساخت و تولید در کنار فضای نیایش یا محلی برای بازیهای که تحت سرپرستی یکی از الههها انجام میشدند. گزارش رسمی کاوش نیز تمام این سه احتمال را محتمل میداند؛ کارگاه ساخت تاس، نیایشگاه یا فضایی برای بازی که تحت حمایت یک الوهیت قرار دارد.
وجود تاسهای بیشمار نیز در هر یک از سناریوها معانی متفاوتی میتواند داشته باشد. در فرضیه کارگاه، این تاسها به عنوان محصولات نیمهکاره محسوب میشوند؛ در نیایشگاه، ممکن است به عنوان اشیاء نمادین یا نذری مورد استفاده قرار گرفته باشند و در فضایی برای بازی، باید توضیح دیگری برای حضورشان یافت.
باستانشناسان در پی کشف حقیقت گذشته از خود استخوانها هستند. نشانههای ابزار روی سطوح، ساییدگی در لبهها و پراکندگی قطعات ممکن است نشان دهند که این تاسها پیش از دفنشدن چه مسیری را طی کردهاند.



