«هنگامی که صبح به راه می‌افتیم، به بازگشت امیدی نداریم»؛ داستان زندگی سوخت‌بران شرق کرمان / همسرم همراه من است تا در صورت بروز حادثه، با هم به پایان برسیم / هزینه هر سرویس ده میلیون تومان

فرزانه فراهانی: زمانی که قاچاق سوخت در ایران مطرح می‌شود، لازم است به کیفیت و تنوع این پدیده نگریسته شود و تفاوت میان سوخت‌برانی که در انتهای زنجیره قرار دارند و قاچاق‌بران حرفه‌ای و مافیایی فراموش نشود.

بر اساس اظهارات دست‌اندرکاران حوزه سوخت، سوخت‌بران آخرین حلقه در زنجیره قاچاق سوخت محسوب می‌شوند. این افراد به دلایل گوناگونی از جمله بیکاری و فقدان شغل، به این مسیر خطرناک قدم گذاشته و برای تأمین معاش خانواده خود، جان خود را در معرض خطر قرار می‌دهند. درآمدی که گاه با جان آنان به قیمت می‌آید و هر بار همراه با خود اضطراب، ترس و کابوس عدم بازگشت از سفرهای در جاده را به خانه می‌آورد.

خبرآنلاین به گفت‌وگویی با یکی از سوخت‌بران از روستاهای شهرستان ریگان در استان کرمان پرداخته است؛ مردی که در شرایطی دشوار، گاه همسرش نیز با وجود باردار بودن در این سفرهای پرخطر او را همراهی می‌کند.

نام استفاده‌شده برای این مصاحبه، خیالی است.

سهیل، مردی از روستای شهرستان ریگان در استان کرمان، می‌گوید که از سال ۱۳۸۸ به سوخت‌بری مشغول است. او بیان می‌کند: «با وجود اینکه از سال ۱۳۸۸ در این حرفه فعالیت می‌کنم، هنوز حتی یک منزل هم برای خود ندارم و در خانه پدرم زندگی می‌کنم. درآمدم تنها به اندازه‌ای است که بتوانم زن و فرزندم را سیر کنم.»

درآمد ۱۰ میلیون تومانی در سایه مرگ؛ بیشترین سود برای مندی‌داران است

سهیل در مورد روش کار و درآمدش توضیح می‌دهد: «ما از شهرستان بم در استان کرمان، به میزان پنج بشکه سوخت بارگیری می‌کنیم و به سوی ایرانشهر می‌رویم. اگر از خطرهایی از قبیل دزدی و تصادف در امان بمانیم و بر اثر سرعت بالا واژگون نشویم یا با وسیله نقلیه دیگری برخورد نکنیم، می‌توانیم سالم به مقصد برسیم. پس از تخلیه سوخت، ۱۰ میلیون تومان دریافت می‌کنیم؛ در حالی که ۱۵۰ میلیون تومان نیز سهم مندی‌دار، که سوخت را به‌صورت قرضی در اختیارمان قرار داده، است.»

او می‌افزاید: «گاهی خودروی خودم را استفاده می‌کنم، و گاهی از برادرم ماشین می‌گیرم یا اگر خودروی بهتری باشد، آن را به‌صورت امانت از صاحبش می‌گیرم و مبلغی هم به او پرداخت می‌کنم.»

سهیل اشاره می‌کند که خانواده‌اش چند درخت خرما دارند، اما به دلیل کمبود آب نمی‌توانند آن‌ها را آبیاری کنند و کشاورزی کنند. او توضیح می‌دهد که چاه موجود نیز غیرمجاز است و دولت آن را مسدود می‌کند.

این سوخت‌بر درباره اوضاع زندگی‌اش می‌گوید: «تحصیلاتم به‌اندازه‌ای نیست که بتوانم کار بهتری پیدا کنم. به دلیل مشکلاتی که داشتم، امکان ادامه تحصیل برایم فراهم نشد و حتی دیپلم هم ندارم. اگر بخواهم در شرایط کنونی کشاورزی کنم، درآمد حاصل از آن کفاف زندگی‌ام را نخواهد داد و زن و بچه‌ام با گرسنگی مواجه می‌شوند. هیچ شغل و منبع درآمد دیگری ندارم و ناچار به سوخت‌بری هستم.»

همسر سهیل به خبرآنلاین می‌گوید: «همسرم می‌خواست چاه آبی حفر کند و کشاورزی را ادامه دهد تا دیگر نیازی به سوخت‌بری نباشد، اما اجازه نمی‌دهند و می‌گویند چاه غیرمجاز است.»

او به شرایط زندگی مردم منطقه اشاره می‌کند و می‌گوید: «مردان ما به خاطر گیجی و نبود هیچ گزینه‌ای به قاچاق سوخت روی می‌آورند. هیچ‌کس دلیلی نمی‌بیند که بر روی بمبی سوار شود و جوانیش زیر خاک برود. وقتی سوار خودرویی می‌شوید که سوخت حمل می‌کند، تنها یک درصد احتمال دارد که سالم به مقصد برسید.»

سهیل می‌گوید در طایفه‌شان در یکی از روستاهای شهرستان ریگان، تقریباً ۱۰۰ جوان از سر اجبار مشغول به سوخت‌بری هستند. او تأکید می‌کند که اگر گزینه شغلی دیگری وجود داشته باشد، حاضرند آن را انجام دهند.

این سوخت‌بر به حادثه‌ای اشاره می‌کند که به‌تازگی واقع شده است و می‌گوید: «همین پریروز سه نفر که یکی از آن‌ها یک پسر ۱۷ ساله بود در مسیر حمل سوخت و بر اثر برخورد با تریلی دچار حادثه شدند، آتش گرفتند و جان خود را از دست دادند.»

همسر سهیل نیز وقوع مرگ یکی از آشنایانشان را روایت می‌کند؛ مرد جوانی که قرار بود هفته گذشته مراسم عروسی‌اش برگزار شود، اما در حین سوخت‌بری، خودروی او در جاده ایرانشهر آتش گرفت و جانش را از دست داد.

او می‌گوید: «مراسم ختمش واقعاً دردناک بود. ساز و دهل آورده بودند و با همان‌ها سوگواریش را جشن می‌گرفتند. دیدن چنین صحنه‌ای غم‌انگیز بود.»

روایت تلخ مرگ پدر و پسری که در آتش سوخت‌بری سوختند

سهیل درباره حوادثی که برای سوخت‌بران به وقوع می‌پیوندد می‌گوید: «بعضی از افرادی که در حین سوخت‌بری دچار تصادف می‌شوند، برای فرار از دست دزدها یا مأموران با سرعت بالا رانندگی می‌کنند و گاهی با تریلی یا خودروهای دیگر برخورد می‌کند. بارشان هم بنزین است و در واقع همانند بمب می‌ماند؛ ممکن است با کوچک‌ترین برخوردی، وسیله نقلیه آتش بگیرد و بسوزد.»

او ادامه می‌دهد: «بعضی وقت‌ها آتش‌سوزی به شدت بالایی می‌رسد که هیچ نشانه‌ای از پیکر افراد باقی نمی‌ماند. تنها مقداری خاکستر، شاید کمتر از یک کیلو، باقی می‌گذارند و برای خانواده‌شان می‌برند.»

«صبح که می‌رویم، امید نداریم برگردیم»؛ روایت سوخت‌بران شرق کرمان / همسرم با من می‌آید تا اگر اتفاقی افتاد،با هم بمیریم / هر سرویس ده میلیون تومان

سهیل دوباره به حادثه مرگ پسر ۱۷ ساله‌ای اشاره می‌کند که به گفته او، در حین جابه‌جایی سوخت و در پی برخورد خودروی حامل سوخت با تریلی به‌طرز هولناکی جان خود را از دست داد و چیزی از پیکرش باقی نماند.

او می‌گوید: «این پسر نان‌آور خانواده‌اش بود. پدرش چند سال قبل در حادثه‌ای مشابه دچار آسیب نخاعی شده و بعد از چند سال بستری بودن، سال گذشته فوت کرد. اکنون مادر و یک دختر در این خانواده باقی مانده‌اند؛ خانواده‌ای که هم پدر و هم پسرش را در مسیر سوخت‌بری از دست داده‌اند.»

این سوخت‌بر درباره رواج این شغل در روستای محل سکونتش می‌گوید: «در جایی که ما زندگی می‌کنیم، حدود ۹۵ درصد مردم، از پیر و جوان، به دلیل بیکاری در همین حرفه فعال هستند. در اینجا کار و شغل دیگری وجود ندارد. حدود ۵۰ درصد از زنان روستا، همسران خود را که سوخت‌بر بودند، از دست داده‌اند و دیگر بازنگشته‌اند؛ برخی در تصادف جان باخته‌اند و عده‌ای دیگر سوخته‌اند. اکنون این زنان با یک یا دو بچه در خانه مانده‌اند، بدون هیچ منبع درآمد و نمی‌دانند باید چه کار کنند.»

همسر سهیل با اشاره به وضعیت زنان و خانواده‌هایی که نان‌آورشان را گم کرده‌اند، می‌گوید: «چنانکه همسرم بیان کرد، چند تن از زنان روستای ما شوهران خود را در مسیر سوخت‌بری از دست داده‌اند و اکنون در این شرایط اقتصادی مشکلات زیادی دارند؛ ای‌کاش مسئولان برای مردان منطقه شغلی فراهم کنند تا این فجایع تکرار نشود و دیگر بچه‌ای یتیم نماند.»

«همسرم با من می‌آید تا اگر اتفاقی افتاد، با هم بمیریم»

یکی از تلخ‌ترین ابعاد روایت سهیل، حضور همسرش در سفرهای حمل سوخت است؛ زنی که به گفته او، گاهی با وجود بارداری و شرایط جسمی نامناسب، حاضر می‌شود در این سفرهای خطرناک کنارش باشد.

سهیل می‌گوید: «گاهی همسرم خود به من ملحق می‌شود. او می‌گوید نمی‌خواهم تو را در جاده تنها بگذارم؛ اگر قرار است بمیریم، با هم برویم و بمیریم. وجدانم اجازه نمی‌دهد او همراهم بیاید و در چنین وضعی دلم نمی‌خواهد او را ناراحت کنم و گاهی به او می‌گویم تو نرو.»

او ادامه می‌دهد: «در بعضی موارد، مأموران به خاطر حضور همسرم در جاده، به او اجازه عبور می‌دهند؛ در حالی که اگر او همراهم نباشد، ممکن است به دلیل باری که دارم، جلوداریم بگیرند.»

همسر سهیل در مورد دلیل همراهي‌اش توضیح می‌دهد: «گاهی از ضعف و بدبختی، با شوهرم به جاده می‌روم. اگر همسرم نباشد، چه کسی از ما مراقبت خواهد کرد؟ می‌گویم اگر خدای ناکرده در مسیر برای سهیل مشکلی به وجود آید، هر دو با هم خواهیم رفت. اگر به او علاقه نداشتم، هیچ‌گاه حاضر نمی‌شدم کنار او بر روی چنین بمبی سوار شوم.

او بار دیگر از مسئولان می‌خواهد که برای مردان این منطقه فرصت‌های شغلی ایجاد کنند و می‌گوید: «گاهی از هر ۱۰۰ خودرویی که شب‌ها برای حمل سوخت از منطقه ما حرکت می‌کند، ۱۰ خودرو دچار آتش‌سوزی می‌شود. فیلم‌های این حوادث هم در گوشی‌ها وجود دارند و می‌توان آن‌ها را مشاهده کرد.

این اشاره به فیلم‌هایی دارد که از آتش‌سوزی خودروهای سوخت‌بر در فضای مجازی منتشر شده است.

سهیل هم به دفعات در حین حمل سوخت بازداشت شده است. وی درباره این موضوع بیان می‌کند: «چند بار با محموله سوخت به دام افتاده‌ام. در چنین مواقعی، ماشین باید شش ماه متوقف باشد و مراحل قانونی‌اش طی شود. علاوه بر این، ناچار به پرداخت هزینه تعزیرات خواهیم بود و بعد از شش ماه، دولت ماشین را به ما پس می‌دهد.»

او همچنین به حادثه‌ای که در اوایل سال ۱۴۰۰ برایش اتفاق افتاده، اشاره می‌کند: «آن زمان مشغول حمل سوخت به نیکشهر بودم. بازگشت به خانه، تصادف کردم و ماشینم بر روی پل سقوط کرد. خودرو آتش گرفت و سوخت، اما من به بیرون پرتاب شدم و خدا نجاتم داد.»

از کرمان تا ایرانشهر؛ روایت سهیل از زنجیره جابه‌جایی سوخت

سهیل در مورد چگونگی تأمین سوخت و مسیر جابه‌جایی آن توضیح می‌دهد: «ما سوخت را از مندی‌دارهای سوخت در بم تأمین می‌کنیم. آن‌ها سوخت را از کرمان به خارج از شهر بم منتقل می‌کنند و ما در همان مکان بارگیری می‌کنیم و به سمت ایرانشهر می‌رویم.»

او ادامه می‌دهد: «تریلی‌ها در کنار جاده حاضر می‌شوند و مندی‌دارها سوخت را به‌صورت غیرقانونی از آن‌ها خریداری می‌کنند. سپس ما آن را حمل می‌کنیم. در همین حین که من از بم بار می‌زنم و به ایرانشهر می‌روم، فرد دیگری از کرمان بار می‌زند و به بم می‌آورد و شخص دیگری هم از یزد سوخت را به کرمان منتقل می‌کند. کار به همین ترتیب ادامه دارد.»

طبق گفته‌های سهیل، مندی‌دارها بعضاً در طول روز به ۳۰ خودرو گازوئیل یا بنزین ارائه می‌دهند. او در مورد روند بارگیری می‌گوید: «مندی‌دار سوخت را در محل خود، مثلاً خانه یا مکان دیگری برای سوخت‌بران آماده می‌کند. سپس با ما تماس می‌زند و می‌گوید بیایید بار بزنید. ما می‌رویم، مخزن را باز می‌کنیم، سوخت را بارگیری می‌نماییم، وجه آن را پرداخت می‌کنیم و حرکت می‌کنیم.»

«صبح که می‌رویم، امید نداریم برگردیم»؛ روایت سوخت‌بران شرق کرمان / همسرم با من می‌آید تا اگر اتفاقی افتاد،با هم بمیریم / هر سرویس ده میلیون تومان

او در مورد تعداد سفرهایی که انجام می‌دهد در هر ماه می‌گوید: «معمولاً در یک ماه، سه تا چهار سرویس سوخت را انجام می‌دهم و بیشتر از این نمی‌شود. ماشین بعد از مدت زمان کوتاهی خراب می‌شود و اگر دو درصد سود کسب کنی، یک درصدش باید صرف تعمیر ماشین شود. سرعت معمولی نمی‌تواند تأمین شود و گاهی مجبور به حرکت با سرعت ۱۶۰ کیلومتر در ساعت هستیم. خودرویی که فاصله ۸۰۰ کیلومتری را با این سرعت رفت و برگشت کند، حتماً دچار خرابی خواهد شد و به تعمیر احتیاج خواهد داشت. به همین دلیل، بخشی از درآمد ما نیز صرف تعمیر خودرو می‌شود.»

سهیل می‌افزاید که خودش و سایر سوخت‌بران از این شغل رضایت ندارند و اگر شغل دیگری وجود داشته باشد، آن را انتخاب خواهند کرد.

او توضیح می‌دهد: «در حال حاضر حدود ۱۰۰ درخت مقابل خانه ما وجود دارد، اما چاه آبی برای تأمین آب آن‌ها نداریم. یک ملک دیگر داریم که اگر دولت مجوز ساخت آن را به ما بدهد، علاوه بر خودم، می‌توانم زمینه کار برای ۵۰ جوان دیگر را هم فراهم کنم؛ اما اجازه نمی‌دهند و می‌گویند شما مالک نیستید و نمی‌شود مجوز صادر کرد.»

«دوست ندارم اتباع غیرمجاز را وارد کشور کنم؛ سوخت‌بری هم از سر اجبار است»

سهیل در بخش دیگری از مصاحبه به تفاوت بین سوخت‌بری و قاچاق اتباع غیرمجاز اشاره می‌کند و می‌گوید: «تمام سوخت‌برانی که در مسیری که ما از بم عبور می‌کنیم فعالیت می‌کنند، ایرانی هستند. در مسیر مقابل ما، از سمت زاهدان، افرادی اتباع غیرمجاز افغان را جابه‌جا می‌کنند و به‌صورت غیرقانونی به سمت کرمان منتقل می‌کنند.»

او همچنین معتقد است که درآمد قاچاق‌بران اتباع غیرمجاز بیشتر از سوخت‌بران است و در این رابطه می‌افزاید: «اگر کسی در مسیر زاهدان تا کرمان هفت نفر را سوار کند، ۳۰ تا ۴۰ میلیون تومان درآمد خواهد داشت؛ درآمدی بیشتر از سوخت‌بری. اما دولت برای این کار احکامی هم صادر کرده است، چون با جابه‌جایی اتباع غیرمجاز ممکن است مأموران با شلیک به آن‌ها اقدام کنند.»

سهیل تأکید می‌کند که تمایلی به چنین کارهایی ندارد و سوخت‌بری را فقط از سر ناچاری انتخاب کرده است: «من به هیچ وجه راضی نیستم که یک فرد بیگانه را به کشور خودم وارد کنم. همین گازوئیلی که می‌برم هم از سر اجبار است. اگر شغلی داشتم، هیچ‌کدام از اعضای خانواده‌ام، مانند برادرم یا دیگر مردان روستا را نمی‌گذاشتم سراغ سوخت‌بری بروند.»

«اگر کاری باشد، حتی در تنگه هرمز هم مردانمان را می‌فرستیم»

همسر سهیل نیز با تأکید بر اینکه خانواده‌های این منطقه به دنبال شغل و درآمد مطمئن هستند، بیان می‌کند: «ما حاضریم مردانمان را برای هر کاری که درآمد داشته باشد، حتی در تنگه هرمز، بفرستیم، اما دیگر به سوخت‌بری نروند. شوهرم هم تمایلی به انجام این کار ندارد، اما مجبور است.»

او ادامه می‌دهد: «ما جان‌مان را هم برای کشورمان می‌دهیم. ایران را دوست داریم و نمی‌خواهیم سوخت کشورمان، یعنی گاز و بنزین، به این شیوه به کشورهای دیگر منتقل شود.»

همسر سهیل می‌افزاید که از زمانی که خود در کنار همسرش در مسیر حمل سوخت همراه او شده، دشواری این کار را به‌خوبی درک کرده و دیگر خواسته‌ای از او نداشته است؛ چرا که می‌داند چگونه تأمین هزینه‌های زندگی در چنین شرایطی چالش‌برانگیز است.

«صبح که می‌رویم، امید نداریم برگردیم»؛ روایت سوخت‌بران شرق کرمان / همسرم با من می‌آید تا اگر اتفاقی افتاد،با هم بمیریم / هر سرویس ده میلیون تومان

ترس از سارقان جاده‌ای؛ خودروهایی که گاهی به مرز می‌رسند و دیگر برنمی‌گردند

سهیل در ادامه گفتگو، از ترس و ناامنی مسیرهای سوخت‌بری می‌گوید؛ خطرهای که به اعتقاد او، علاوه بر احتمال تصادف و آتش‌سوزی، شامل سرقت خودرو و محموله سوخت نیز می‌شود.

او توضیح می‌دهد: «ما با مأموران یا دولت مشکلی نداریم؛ ترس ما از حوادثی است که ممکن است در جاده برای‌مان پیش آید. از برخورد با شتر و تریلی تا دزدان که در مسیرها هستند. وقتی صبح از خانه برای حمل سوخت بیرون می‌آییم، هیچ امیدی نداریم که دوباره به خانه برگردیم.»

سهیل می‌گوید گاهی سارقان رانندگان را از خودرو بیرون می‌کنند و ماشین‌ها را همراه با بار سوخت می‌برند؛ خودروهایی که ممکن است به مرز منتقل شوند و دیگر اثری از آن‌ها پیدا نشود.

او ادامه می‌دهد: «دزدها گاهی ماشین‌های ما را به همراه بار می‌برند و دولت هم نمی‌تواند آن‌ها را پیدا کند. در حال حاضر از روستای ما چند خودرو به سمت مرز رفته‌اند و هنوز نتوانسته‌ایم آن‌ها را پیدا کنیم. به پاسگاه و آگاهی رفتیم، اما می‌گویند اگر خودرو پیدا شود، به شما خبر می‌دهیم.»

این سوخت‌بر بر این باور است که نصب و فعال سازی جی‌پی‌اس بر روی خودروها می‌تواند در شناسایی خودروهای سرقت‌شده مؤثر باشد. او می‌افزاید: «گاهی خودروها به‌صورت غیرقانونی به پاکستان یا افغانستان منتقل می‌شوند. آن سمت نیز سوخت‌بر وجود دارد. وسیله نقلیه‌ای که به آن سوی مرز برود، دیگر به‌راحتی پیدا نمی‌شود. حتی اگر به مرز هم نرسد، احتمال دارد آن را ببرند و قطعه‌قطعه کنند.»

روایت سهیل و همسرش نشان‌دهنده زندگی خانواده‌هایی است که به ادعای خود، در غیاب فرصت‌های شغلی و با وجود خطرات جانی، برای تأمین حداقل هزینه‌های زندگی به سوخت‌بری روی آورده‌اند؛ مسیر پرخطری که هر بار می‌تواند با تصادف، آتش‌سوزی یا سرقت خودرو به پایان برسد و خانواده‌ای را دچار فقدان نان‌آور و آینده‌ای ناامید سازد.

۴۷۴۷

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا