پاییز دشوار آبی شروع شد/ بزرگزاده: سدهای کرج، لار و ماملو در مهرماه به وضعیت بحرانی خواهند رسید

زهرا علیاکبری- سخنگوی صنعت آب در کافه خبر خبرآنلاین در خصوص وضعیت آبی کشور توضیحاتی ارائه کرد. هرچند در طول صحبتهایش نشانههایی از نگرانی برای آینده به گوش میرسید، اما او چندین بار تأکید کرد که با همکاری مشترکان و پیادهسازی برنامهای نو، امکان عبور از فصل پاییزی با خشکی پیشرو فراهم خواهد شد. وی باور دارد که به دلیل خشکی این منطقه، ایرانیان همواره مهندسان خوبی در زمینه آب بودهاند. او همچنین یکی از عمدهترین عوامل بحران آب در کشور را ضعف مدیریت، قوانین متضاد و فقدان ابزارهای لازم برای اجرای قوانین مؤثر میداند و با اشاره به اینکه در حال حاضر ۷۵ درصد از ایران با تنش آبی مواجه است، بیان کرد: ما در ۲۴ استان و ۵۳ شهر با مشکلات آبی جدی روبرو هستیم. متن کامل گفتوگوی عیسی بزرگزاده در کافه خبر خبرآنلاین در ادامه آمده است.
*این تابستان واقعاً سخت و متفاوتی را تجربه کردیم. قطع آب به همراه قطعی برق فشار مضاعفی را به مردم وارد کرد و نگرانیها از تشدید بحران آب به یکی از دغدغههای مهم جامعه تبدیل شد. حال حاضر وضعیت آبی کشور چه گونه است؟ آیا شواهدی از بهبود مشاهده میشود؟
ما هنوز هم در یک بحران آبی قرار داریم و متاسفانه علائم واضحی که نشاندهنده بهبود وضعیت باشد، مشاهده نمیشود. مسأله بحران آب از موضوعاتی است که نمیتوان به سادگی از کنار آن عبور کرد. تاریخ نشان میدهد که ایرانیها از دیرباز با این معضل دست به گریبان بودهاند. در واقع ۷۵ درصد از اراضی کشور در زمره مناطق خشک، نیمهخشک و فراخشک قرار دارد و ما به طور مداوم با بحران آب مواجه بودهایم. بنابراین مهندسان برجستهای در عرصه آب در کشور تربیت شدهاند. به فن ساخت قنات نگاه کنید که ایرانیان در آن پیشتاز بودهاند. همچنین بیش از ۵۰ درصد از سدهای باستانی بلند دنیا در ایران واقع شدهاند. به پروژههایی همچون بند بهمن، سد کبار و دیگر طرحهای متعدد اشاره کنید یا به سیستمهای پیچیده هیدرولیکی که در سالهای بسیار دور در ایران احداث شدهاند، نظیر سامانههای هیدرولیکی چغازنبیل و تخت جمشید. السبب اینکه ایرانیان در طول تاریخ مهندسان بهسزایی بودهاند، نیاز این اقلیم به این تخصصات بوده است. برای ایجاد چنین تمدنی که در زمره دو یا چند تمدن بزرگ دنیا قرار گیرد، حتماً نیاز به متخصصان آب با مهارتهای بالا وجود دارد تا ابزارهای مناسبی را برای رویارویی با اقلیم خشک و دشوار فراهم کنند.
*بنابراین به نظر میرسد که در حالی که در طول تاریخ مهندسان برجستهای بودهایم، در حال حاضر سیاستگذاران عملکرد مناسبی ندارند.
بله، در سالهای اخیر این ویژگی به درستی بروز نیافته و سیاستگذاری متناسب با شرایط واقعی کشور به نحوی که باید، اجرایی نشده است.
*قبل از اینکه به این نکته بپردازیم که چرا سیاستگذاران ویژگیهای ذاتی اقلیم ایران را نادیده گرفتهاند، اجازه دهید به وضعیت کنونی تهران، به عنوان پرجمعیتترین شهر کشور، نگاهی بیندازیم. وضعیت آبی تهران در تابستان امسال چگونه بود و آیا پیشبینیها به واقعیت پیوستهاند؟
تحلیلهای ما نشان میدهد که در ماه مهر سدهای کرج، لار و ماملو به حد مرده خواهند رسید و سد لتیان نیز در آبان به همان مرحله خواهد رسید.
*این بیانیه چه معنیای دارد؟ آیا به قطع برنامهریزی شده برای آب اشاره دارد یا چیز دیگری است؟
این جمله به معنای قطع انتقال آب از این سدها به تهران نیست، زیرا هرچند که به حد مرده میرسند، اما همچنان جریان و دبی پایه را دارند. این بدان معناست که انتقال آب بیشتر از ظرفیت ذخیره وجود ندارد و بنابراین بایستی در مصرف آب به شدت مراقب باشیم.
*برای حل مشکل آبی، بر روی چه ترکیبی از ابزارها تمرکز کردهاید؟
فعلًا توانستهایم میزان مصرف آب در تهران را حدود ۱۴ تا ۱۵ درصد کاهش دهیم. در مردادماه کاهش مصرف آب به این میزان نسبت به سال گذشته را شاهد بودیم. اگر حدود ده تا دوازده درصد دیگر صرفهجویی انجام شود، از این وضعیت بحرانی عبور خواهیم کرد.
*آیا این کاهش مصرف به دلیل کاهش فشار آب بوده یا سهم مردم در صرفهجویی بیشتر بوده است؟
هر دو عامل در این کاهش مؤثر بوده است. واقعاً نمیتوانم بهطور مشخص بگویم که کدام یک از این عوامل سهم بیشتری داشته است. البته پروژههای جدید تأمین آب نیز به مرحله اجرا درآمده است. فاز نخست خط سامانه دوم از طالقان به تهران با ظرفیت دو و نیم متر مکعب بر ثانیه به بهرهبرداری رسید و فاز دوم نیز با ظرفیت انتقال ۲.۵ متر مکعب دیگر تا اوایل مهر وارد مدار خواهد شد. این موضوع در کنار کاهش مصرف موثر واقع شده است. مردم نیز میتوانند در خانه با مراقبت بیشتر صرفهجویی کنند. به راحتی میتوانند با بستن شیر آب به طوری که نیازی به باز کردن کامل آن نباشد، مصرف خود را به نصف یا حتی یک سوم تقلیل دهند.
*پیشبینیها در مورد بارشها چه خواهد بود؟ آیا با پاییزی خشک مواجه خواهیم شد یا بارشهایی در پیش است؟
به صراحت باید گفت تا دی ماه انتظار بارش خاصی نداشته باشید. ما خود را به گونهای آماده کردهایم که از بدترین وضعیت تا ابتدای زمستان عبور کنیم. امیدوارم بارشها بیشتر از آنچه که پیشبینی شده، باشد.
*اگر بخواهیم به موضوع سیاستگذاری و مدیریت بپردازیم، دلیل اینکه سیاستگذاران ویژگیهای جغرافیایی و اقلیمی ایران را به فراموشی سپردهاند، چیست؟
نگاه کنید، در چند دهه اخیر، به ویژه در شصت تا هفتاد سال گذشته که جنبههای تازهای از توسعه به ظهور رسید، ما برای ایران الگوی توسعه مناسب انتخاب نکردیم. من در تمامی جنبههای توسعه تخصص ندارم، اما در حوزه آب و توسعه میگویم که در مواجهه با سرزمینهای خشک، نیمهخشک و فراحشک باید اجازه نمیدادید که کلانشهرها به شکل کنونی شکل بگیرند. ایجاد کلانشهرها در این نواحی به معناي آسیب به منابع زیستمحیطی مثل آب، جنگل، هوا و خاک است. به جز در بخشهایی از البرز و زاگرس که بارشهای مطلوبی دارند، در اکثر نقاط کشور با بحران مواجه هستیم. شما با ایجاد فشار به محیط زیست بیش از حد ظرفیت تابآوری آنها عمل کردهاید. منظور من از “شما” سیاستگذاران هستند. آیا میتوانید در جهان کلانشهری را مشابه تهران پیدا کنید که منطقهای بین طالقان و قزوین و استان البرز باشد و تمام این نواحی از منابع مشترک تامین شوند، در حالی که وجود چندین رودخانه کلیدی در این منطقه کم است؟ این جمعیت از منابع آبی مانند کن، وردآورد و دارآباد تأمین نمیشود. توکیو، شانگهای، و حتی مسکو و قاهره در جوار رودخانههای بزرگ ساخته شدهاند. آورده آب یک رودخانه نظیر ولگا دو برابر کل منابع تجدیدپذیر آب ایران است. بنابراین این طبیعی است که باید در ایجاد شهرهایی با بیش از دو تا سه میلیون جمعیت در ایران محتاط باشیم. در حال حاضر مشخص است که مردم قزوین از سد طالقان و ساکنان استان البرز از سد کرج و طالقان آب میگیرند، در حالی که آب نیازهای تهرانیها از سدهای لار و لتیان و ماملو نیز تأمین میشود؛ این موضوع چیزی نزدیک به بیست میلیون نفر را دربر میگیرد. در ارزیابیهای اولیه، قرار نبود تهران به چنین وسعتی برسد و پیشبینی شده بود که جمعیت آن به دو یا سه میلیون نفر محدود باشد.
حتی در طرحهای تفصیلی که با انتقال آب همراه بوده، جمعیت بیشتر از این مقدار پیشبینی نشده بود. انتقال آب از کرج که از قبل از انقلاب آغاز شده، و همچنین پروژههای دیگر نظیر سد لار یا ماملو و طالقان تا حدودی مورد توجه قرار گرفته، ولی همچنان اجازه داده نشد جمعیت به طور قابل توجهی افزایش پیدا کند. اما اکنون با اعداد بالایی مواجه هستیم، به طوری که در تهران تعداد شهروندان در مناطق ۲۲ گانه به حدود ۹ میلیون نفر بالغ میشود. در نگاهی به جمعیت غیررسمی و دیگر مناطق اقماری، این بحران نمود بیشتری پیدا میکند. حالا مسئولانی که در این هفتاد سال از این مسأله غافل بودهاند و الگوی توسعه را به این شکل انتخاب کردهاند، تهران را به جایی پر از فرصتهای ویژه تبدیل کردهاند و این امکان را برای هر شخصی از شهرستانهای دیگر فراهم کردهاند که برای بهرهمندی از فرصت رشد و رفتار جدید به تهران مراجعه کند. اشکال دقیقاً در سیاستگذاری نهفته است که در طول تاریخ، فرصتهای توسعه را در چند شهر متمرکز کرده و به سایر مناطق توجهی نکرده است. اکنون دیدگاهها به تهران، کرج، مشهد، تبریز، اصفهان، شیراز و کرمان به عنوان شهرهای بزرگ معطوف شده و سایر نواحی از امکانات خاصی برخوردار نیستند. عدالت لازم در توزیع فضایی اصولاً رعایت نشده است. این شهرها تبدیل به مقاصد استثنایی و پر فرصت شدهاند. پس چرا این موضوع روی داده؟ چرا که در این سالها، تصمیمگیرندگان و اشخاص تاثیرگذار عمدتاً از همین منطقهها بودهاند و بدین ترتیب، فرصتها بیشتر در ناحیههای خودشان متمرکز شدهاند. در نتیجه، چنین کلانشهرهایی با اضافه برداشت منابع زیستمحیطی مواجه هستند. ناپایداری در منابع آبی و هوایی، و شلوغیهای شهری آسیبهایی هستند که عیان است. و دلیل آنها عدم توزیع عادلانه فرصتهای توسعه در کشور است.
*به نظر میرسد در شرایط کنونی، سیاستگذاران به این نتیجه رسیدهاند که راهحلی برای حل بحران آب وجود ندارد و به همین دلیل بهتر است در کوتاهمدت با فشار به مصرفکنندگان، معضل را حل کنند و نگاهی بلندمدت نداشته باشند.
متاسفانه چارهای جز جبران این اشتباهات نیست. باید فرصتهای توسعه به صورت مساوی برای هر نقطه کشور فراهم شود. در این جهت، افراد با نفوذ باید بر این نکته تاکید کنند که نگاهشان ملی باشد و تلاش نکنند که هرگونه بودجه و فرصتی را به ناحیه خود سرازیر نمایند.
*در دهه ۸۰ و در زمان تدوین و سپس اجرای برنامه سوم توسعه همین موضوعات به صورت ادبیات توسعه پایدار مطرح میشد. همچنین احیای برنامه آمایش سرزمین و … از سوی سازمان برنامه و بودجه پیگیری میشد، اما در عمل، پس از گذشت دو دهه، وضعیت نه تنها بهبود نیافته، بلکه به شدت بحرانیتر شده است.
مجبوریم به سمت توسعه پایدار حرکت کنیم. این نوع توسعه نامتعادل در حال به نابودی کشور منجر میشود.
با این حال این ضرورت فقط در حوزه سیاستگذاری و تولید ادبیات پیرامون نیاز به توسعه پایدار محدود باقی ماند و در عمل، ضرورتی برای تغییر رویهها حس نشد.
این واقعیت را میپذیرم. ما در دهههای مختلف به مسأله توسعه پایدار، آموزشمحور و حتی در مراحل بعدی توسعه آب محور یا بر پایه تعهد به آب و جملاتی از این دست پرداختهایم که واقعاً در ادبیات ما شکل گرفته و به موجب آن قوانین و مقررات متعددی نیز وضع شده است، اما متاسفانه به نتیجه مطلوب نرسیدهایم. اکنون با نگاهی به اوضاع، متوجه میشویم که با وجود غنای ادبیات در زمینه قانونگذاری و گزارشهای فنی، در رسیدن به اهداف تعریف شده ناکام ماندهایم. اصلیترین دلیل این ناکامی به نظر من این است که ما در زمان تدوین قوانین و مقررات، آرمانها و آرزوهایمان را مدنظر قرار داده و نوشتیم.
*آیا به این معناست که قوانین واقعبینانه نبودهاند؟
بله، به نوعی واقعبینانه نبودهاند. اما باید به نکته دیگری هم توجه کرد. ما فقط قوانین و مقررات نوشتیم، در حالی که ابزارهای لازم را برای اجرایی کردن آنها فراهم نکردیم. مثالی میزنم. در برنامه ششم توسعه، کاهش یازده میلیارد متر مکعب برداشت آب از منابع زیرزمینی پیشبینی شده است. حال از چه راهکارهایی این هدف تامین میشود؟ با بستن چاههای غیرمجاز. ممکن است در ظاهر فرد بپرسد چرا وزارت نیرو نمیخواهد چاههای غیرمجاز را تسلیم کند. این سؤال درست است، اما آیا ابزار لازم را برای بستن چاههای غیرمجاز مهیا کردهاید؟ برای بستن چاه غیرمجاز شما باید از طریق دادگاه محلی شروع کنید و حکم بگیرید، سپس با نیروی انتظامی هماهنگ کنید و با مراجعه به محل، چاه غیرمجاز را پلمب کنید. در حقیقت این روش غیرعملی است. قوه قهریه جایی آغاز میشود که دقت فنی ناتمام بماند. بنابراین ابزار در این بخش به درستی تعریف نشده است. نباید با شهروندان به قوه قهریه پرداخته شود. باید ابزارهای اقتصادی مناسب را در اختیار ایشان گذاشت تا بتوانند شغل بهتری داشته باشند. به رغم اینکه این همه کار خصوصیسازی صورت گرفته، هنوز از این جریان اقتصادی برای کمک به کشاورزان و تسهیل آب و زمین استفاده نشده است. سپس از وزارت نیرو میخواهید که به قوه قهریه مراجعه کند؟ چرا ابزارهای اقتصادی به درستی تعریف نشدهاند تا کشاورزان انگیزای برای کاهش مصرف آب یا تغییر شغل خود داشته باشتند؟ آیا میتوانیم با دستور اجرایی، الگوی توسعه را تغییر دهیم؟ این تفکر سادهانگارانه است که فکر کنیم تنها به خاطر نوشته شدن چیزی در متن قانون و یا اشارهای در یک سخنرانی، این تغییرات بزرگ حاصل خواهد شد و نیازهای محیط زیستی تالابها و دریاچهها تأمین میشود. نه، کسی به ابلاغها توجه نمیکند. اداره جامعه بر اساس ابلاغ نیست؛ بلکه بر اساس کارکردهای نهادی پیش میرود. آیا نهاد بازار را به گونهای تعریف کردهاید که یک کشاورز ارومیهای از مشوقهای مالی برخوردار شود و به شغل دیگری برود یا فقط انتظار دارید از شما دستور بگیرد و به او بگویید که چاهش را ببندد و او از روی قبول رضایت کند؟
*میخواهم این مسأله کمی تفصیل شود. آیا منظور شما این است که به طور کافی ابزارهای لازم در اختیار قرار نمیگیرند و به خاطر تحریم و کمبود ارز و نیاز به کاشت محصول در داخل کشور دچار مشکلاتی هستیم؟
باور کنید حتی موضوع خودکفایی هم در این بین مطرح نیست. در حال حاضر حدود ۴۰ میلیون تن ترهبار در ایران تولید میشود. ضریب خودکفایی در زمینه تولید ترهبار در کشور ۱۵۰ درصد است. اگر نگرانی از امنیت غذایی وجود دارد، چرا باید بیشتر از ۵۰ درصد نیاز کشور تولید داشته باشیم؟ ضریب خودکفایی در تولید میوه در ایران نیز ۲۵ درصد بیشتر از نیاز ملی ما است و در عوض در حوزه دریاچه ارومیه و زایندهرود، سیب و هلو و بادام بیش از حد کاشت میشود.
*شما به عنوان یکی از مسئولین وزارت نیرو بفرمایید بالاخره چه نهادی باید الگوی کشت در این کشور را اصلاح کند؟
تمام نهادها باید کمک کنند. مشکل این است که سی درصد محصولاتی که از مزرعه تا سفره به دست میآید، به ضایعات تبدیل میشود. بنابراین میتوان سطح زیر کشت محصولات کشاورزی را کاهش داد در عین حال که تولید محصولات کشاورزی نیز افزایش مییابد. در واقع میتوان از امنیت غذایی محافظت کرد بدون اینکه حجم آب هدررفت را از بین برد.
*آیا آمارهایی از حجم آب هدررفته در بخش کشاورزی وجود دارد؟
برآوردهای محکم و نرمترین برآوردها نشان میدهد که بین ۱۰ تا ۱۵ میلیارد متر مکعب آب در بخش کشاورزی هدر میرود. میزان هدررفت صرفاً در بخش ضایعات محصولات کشاورزی است. برخی برآوردها این رقم را تا ۲۵ میلیارد متر مکعب نیز تخمین میزنند. جالب اینکه کل آب شرب مورد نیاز در کشور ۹ میلیارد و دویست میلیون متر مکعب است. یعنی بیش از دو برابر این مقدار در بخش کشاورزی به هدر میرود. حالا باید کارهای سنگینی انجام دهیم که به نسبت رها کردهایم. بنابراین ضروری است که هم از امنیت غذایی حفاظت کنیم و هم اصلاحات جدی در بخش کشاورزی انجام دهیم. پیش از این، باید به این موضوع توجه میکردیم. در حال حاضر میتوانیم با کشاورزان در ارومیه و سایر مناطق مثل زایندهرود یا کرمان یا شیراز یا هر کسی که از دشتهای ممنوعه و بحرانی بهربرداری میکند، صحبت کنیم و بگوییم این مزیت خاص را بپذیرید و به کشاورزی ادامه ندهید.
*چرا این اقدام را انجام نمیدهید؟
ما برنامههای ویژهای برای ارائه امتیازهای قانونی در قالب تبصرههای موجود داریم تا این افراد به صورت داوطلبانه به این سمت حرکت کنند. اجازه دهید تا این موضوع روشنتر شود. بهطور متوسط ارزش هر هکتار زمین کشاورزی معادل یک پنجم ارزش هر هکتار زمین مسکونی در کشور است. همچنین ارزش هر هکتار زمین کشاورزی طبق متوسط، معادل یک شصت و سوم ارزش یک هکتار زمین با کاربری تجاری است. البته به دلیل تفاوت ارزش زمین تجاری در تهران و سایر شهرها این اعداد متفاوت است. بنابراین میتوانیم با کشاورزان تعاملاتی داشته باشیم، به این شرط که تمایل به انجام تغییرات داشته باشند. اکنون برنامهریزی برای ایجاد ۲۷ شهر بر اساس سیاستهای جمعیتی در جنوب کشور وجود دارد. این خود انرژی فوقالعادهای برای توسعه است. با این حال، اگر نیاز به ساخت مجتمعهای مسکونی همانند مجتمعهای ۱۰۰ واحدی در تهران، اصفهان، شیراز، تبریز یا کرمان باشد، میبینیم حتماً با کمبود منابع آب روبرو خواهیم بود. به راحتی میتوانیم به کشاورزان بگوییم که مثلاً نیم لیتر در ثانیه آب خود را آزاد کنند و به جای آن مقداری آب تصویب شده دریافت کنند و حتی در عوض یک واحد در آن مجتمع به آنها واگذار کنیم. در واقع، این اقدام تنها دو درصد قیمت آپارتمان را تحت تأثیر قرار خواهد داد، اما منابع آبی را حفظ خواهد کرد. راه دیگری نیز وجود دارد؛ میتوانیم از آن مجتمعها عوارض بگیریم و این عوارض را به سمت مدرنیزه کردن و مکانیزه کردن کشاورزی هدایت کنیم. ما از این پتانسیل عظیم مالی در ساختوساز به درستی استفاده نکردهایم. در واقع در سالهای اخیر، تمام تمرکز ما بر روی ابلاغها بوده است. همانطور که شما اشاره کردید، در این سالها بسیاری از مردم عمق مشکل را درک کردهاند، اما تغییرات قابل توجهی نبوده، زیرا فقط به ابلاغها اشاره شد و ابزارهای لازم ارائه نشدند و در جایی هم که ابزار مطرح شد، تنها گفته شد که چاههای غیرمجاز را باید بست. اجرای مدیریت مشارکتی باید مورد اهمیت قرار گیرد. حتی از امکانات موجود کشور به درستی استفاده نشده است. در طول چند دهه، ۱۷۰۰ تشکل در حوزه توزیع کود و سم تأسیس شدهاند؛ حال آنکه شما باید حکمرانی محلی آب را تقویت میکردید. به عبارت دیگر، باید اجازه میدادید که کشاورزان در آبخوانها نقش امانتداری داشته باشند. به عنوان مثال، کیفیت آب در آبخوان وظیفه حاکمیتی است، نه وظیفه افرادی که به آبخوان دسترسی دارند. اما برای میزان برداشت مجاز آب از آبخوان، کشاورزان باید همدیگر را نظارت کنند تا کسی برداشت اضافی نکند و موضوع را نیز از طریق سیستم حل اختلاف به درستی مدیریت کنند. در طول تاریخ، حکمرانی محلی آب وجود داشته و پرسنل و نقشهایی مانند «میراب» با اصل، فرهنگ و اخلاق ما همراستا میباشد، اما ما به این موارد توجه نکردیم. به دلایل مختلف؛ یا نگران اختیارات خود بودیم، یا افرادی معدود نگران منافع نامشروع خود بودند، یا اینکه فکر میکردند که به عنوان مدیر، درستتر از کشاورز میدانند. در حالیکه ممکن است شما به عنوان مدیر تخصص بیشتری داشته باشید، اما ضرورتاً اولویتدار نیستید. به همین دلیل میگویند ما نیاز به شوراهای شهری و روستایی داریم. آیا فردی که در شورای شهری یا روستایی قرار دارد، به اندازه یک وزیر یا وکیل ازلحاظ مسائل سیاسی آگاهی و دانش دارد؟ اما قانون، اجازه تصمیمگیری درباره روستای خود را به او میدهد.
*اینجا یک اشکال اساسی وجود دارد. اینکه اعضاء شوراهای روستایی و شهری در بسیاری از مواقع به نفع خود و منطقه خود تصمیمگیری نکرده و برعکس به تخریب منابع طبیعی و زیستمحیطی دامن زدهاند. هرچند موضوع ما این نیست، اما خواستم بگویم که مسأله بسیار چند بعدی است و نمیتوان آن را به سادگی درنظر گرفت.
خصوصاً در زمینه قوانین و مقررات کشور، اصل حکمرانی محلی و واگذاری اختیارات و تمرکززدایی به عنوان یک راهکار همواره مطرح بوده است. من به ابعاد سیاسی این موضوع اشارهای ندارم، تنها روی آب و توسعه تأکید دارم چون تخصص من در این زمینه است و آنچه را که میدانم بیان میکنم. هیچ کشوری را نمیشناسم که به پایداری زیستمحیطی دست یافته باشد در حالی که همه این اقدامات از مرکز مدیریت شده باشد. همچنین ندیدهام کشوری که به لحاظ زیستمحیطی و برنامهریزی اجتماعی، تنها و تنها از سوی نهادههای دولتی شامل سه قوه مجریه، مقننه و قضائیه اداره شود. در هفتاد تا هشتاد سال گذشته، نهاد دولت در زمینه آب و توسعه به معنی این سه قوه، سلطه داشته و برای دو نهاد دیگر به نام نهاد بازار و نهاد اجتماع جایگاهی باقی نمانده است. این روند، روندی اشتباه است. قانون، عرف، شرع و منطق همگی بیان میکنند که مشاغل حاکمیتی باید حفظ شوند و تصدیگریها باید واگذار شوند. چرا من در تهران باید با چهار میلیون کشاورز و یک میلیون چاهدار مجاز و غیرمجاز سر و کله بزنم و نظارت بر امور را به این دو دسته واگذار کنم؟ چرا نهادهای واسطه مثل تشکلهای آببران را تعریف نمیکنم تا این وظایف را انجام دهند؟ اگر بگویید که آب موضوعی بسیار مهم است، آیا سلامت و آموزش هم مهم نیستند؟ هر فرد ایرانی، چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن، از لحظه زندگی تا روز مرگ خود، با بخش خصوصی درگیر است. از صدور گواهی سلامت در بیمارستانها تا واکنش به واکسن و آموزش و پرورش. آگاه باشید مدارک تحصیلی نه وزیر آموزش و پرورش و نه معوانان آن ارائه نمیدهند، بلکه این موارد در مدارس با نظارت دولت داده میشود. مواد درسی و محتوای قابل تدریس از سوی حکومت تعیین میشود، اما شیوههای تدریس الزاماً دولتی نیست. تنها کنکور سراسری است و امتحانات نهایی است که در جهت ایجاد هماهنگی است. بقیه امور به طور محلی و منطقهای اداره میشود. میخواهم بگویم در نظام آموزشی عاملیت با مدارس است و تعیین موضوعات در دست مدیران مدرسه است. حال در حوزه آب نیز میتوان همین رویکرد را اتخاذ کرد. نباید از ظرفیت دو نهاد دیگر، یعنی نهاد بازار، برای انگیزهدهی به کشاورزان و مصرفکنندگان آب غافل شویم. ما در بخش آب به طرز افراطی فرصتی برای تصمیمگیران خود فراهم نکردهایم. خوشبختانه در برنامه هفتم مواد خوبی در این خصوص به رسمیت شناخته شده و مناسب این است که نگرانیهای شخصیمان را کنار بگذاریم و بپذیریم که این فرصت برای همه است. ما نیاز داریم که کوتاه بیاییم و اجازه دهیم این روند در سطح ملی به اجرا درآید.
متن دوم این مصاحبه به زودی منتشر خواهد شد.
۲۲۳۲۲۳



