رضایی: ایران باید برنامه غنی‌سازی ۹۰ درصد را در دستور کار داشته باشد

به نقل از آفتاب نیوز،

در این روزها، مجموعه‌ای از رخدادهای منطقه‌ای، چشم‌انداز رویارویی ایران و آمریکا، سرانجام مذاکرات و همچنین لزوم افزایش بنیه دفاعی کشور، به شکل جدی در کانون بحث‌ها قرار گرفته است. در همین چارچوب، ابراهیم رضایی؛ نماینده مردم دشتستان در مجلس شورای اسلامی و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، در گفتگویی تفصیلی با مهر، به تبیین نگاه‌های خود نسبت به آخرین تحولات، میزان آمادگی دفاعی ایران، آینده برنامه هسته‌ای و نیز راهبردهای ایران در مواجهه با تهدیدات جدید پرداخت.

رضایی در ادامه این گفت‌وگو، بر ضرورت بازخوانی و بازنگری در دکترین هسته‌ای، جایگاه تعیین‌کننده تنگه هرمز در معادلات امنیتی و همچنین نقش مجلس در تقویت توان دفاعی و پشتیبانی از نیروهای مسلح نیز تاکید کرد. متن کامل این مصاحبه به شرح زیر است:

سؤال نخست خود را با این پرسش مطرح می‌کنم: آیا اظهارات اخیر باراک اوباما درباره سنگینی هزینه جنگ برای آمریکا، کاهش ذخایر موشکی و هم‌زمان افزایش توان ایران در تنگه هرمز، می‌تواند نوعی اذعان به شکست آمریکا در جنگ تلقی شود؟ در حالی که ترامپ همچنان از پیروزی سخن می‌گوید. شما این تعارض را چگونه تحلیل می‌کنید؟

به نظر می‌رسد اوباما در بخشی از واقعیت‌های رخدادهای چند ماه اخیر اعتراف کرده است. امروز تقریباً در سراسر جهان، جز گروهی اندک از نزدیکان ترامپ، کسی آمریکا را برنده این جنگ نمی‌داند. امروز می‌توان با قطعیت گفت که نتیجه قطعی جنگ و تجاوز نظامی ایالات متحده به ایران، به سود جمهوری اسلامی ایران بوده است. ایران در جنگ رمضان پیروز است و این پیروزی همچنان ادامه دارد و دلایلش نیز روشن و مشخص است.

دشمن با اهداف از پیش تعیین‌شده به کشور ما یورش برد. رهبر و فرماندهان ما را ترور کرد، مردم و دانش‌آموزانمان را به شهادت رساند و به بخش‌های مختلف میهن آسیب وارد کرد. آنها حتی از همان آغاز، اهدافشان را علنی اعلام کردند. آن‌گونه که رهبر شهید انقلاب بیان کرده بودند، هدفشان بلعیدن نظام جمهوری اسلامی ایران بود. ترامپ هم در روزهای نخست، به صراحت مطرح کرد که نقشه ایران قرار نیست به حال خود باقی بماند.

آمریکایی‌ها دقیقاً چیزی شبیه سناریویی را که پیش‌تر در ونزوئلا دنبال می‌کردند، برای ایران هم در نظر داشتند؛ یعنی اینکه ایران را کاملاً در اختیار خود بگیرند و حتی امکان تجزیه آن را فراهم کنند. این همان هدفی بود که به دنبال آن بودند. صهیونیست‌ها نیز با نیتی مشابه، در پی سوریه‌سازی جمهوری اسلامی ایران بودند؛ هرچند بهانه‌هایی متفاوت هم مطرح شد؛ از جمله از میان بردن توان نظامی و موشکی جمهوری اسلامی ایران و همچنین نابود کردن ظرفیت هسته‌ای کشور.

امروز می‌بینیم که دشمن هیچ‌یک از اهدافی را که مطرح کرده بود محقق نکرده است؛ و این موضوع یک واقعیت انکارناپذیر است. آنها نه توانستند نظام جمهوری اسلامی ایران را ساقط کنند و نه موفق شدند ایران را تجزیه نمایند؛ بلکه در واقع، کشور ما قدرتمندتر، منسجم‌تر و قوی‌تر از قبل شده است.

در جنگ اخیر، آمریکا به اهداف اعلامی خود از جمله سرنگونی نظام، تجزیه ایران و نابودی توان نظامی، موشکی و هسته‌ای جمهوری اسلامی دست پیدا نکرد. نه‌تنها توان نظامی و موشکی ایران باقی ماند، بلکه در مقایسه با قبل از جنگ تقویت هم شد. دشمن حتی ناچار شده امروز اعتراف کند که ایران توانسته قدرت نظامی‌اش را دوباره بازسازی و بازیابی کند. ضربه‌هایی که ما در جریان جنگ به آنها وارد کردیم، نشان می‌دهد توان نظامی جمهوری اسلامی ایران به شکل قطع و یقین، بسیار بیشتر، بهتر، باکیفیت‌تر و مؤثرتر از وضعیت نهم اسفند بوده است.

مسئله توان هسته‌ای نیز دقیقاً در همین چارچوب قابل ارزیابی است. شاید این روزها در زبان سیاست با عنوان «سیاست ابهام» شناخته شود، اما حقیقت این است که دشمن نتوانسته توان هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران را از بین ببرد. اگر دشمن واقعاً موفق می‌شد، ترامپ هر شب این ادعاها را تکرار نمی‌کرد که ایران نباید به بمب دست پیدا کند و اساساً وارد روند مذاکره نشود.

وقتی این مسئله را در کنار توسعه قدرت جمهوری اسلامی ایران و دیگر مؤلفه‌های قدرت کشور در طول همین جنگ قرار می‌دهیم، ابعاد روشن‌تر می‌شود. یکی از نمونه‌های مشخص این موضوع، اعمال حاکمیت کامل و اراده قاطع جمهوری اسلامی ایران بر تنگه هرمز است. چند روز قبل تعداد کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز به صفر رسید و این یک واقعیت است.

ممکن است در فضای مجازی تلاش شود وانمود شود که سنتکام یا ترامپ مدیریت تنگه هرمز را در دست دارد، اما واقعیت در آب‌های دریا و خود تنگه هرمز چیز دیگری است؛ این جمهوری اسلامی ایران و نیروهای مسلح آن هستند که اراده خود را بر دیگران تحمیل می‌کنند. باز هم تاکید می‌کنم این نیز واقعیت دارد.

در کنار همه این نشانه‌ها، باید به تقویت مقاومت اسلامی در منطقه، به‌ویژه در باب‌المندب و دریای سرخ و افزایش اثرگذاری آن به عنوان یک محور مهم در غرب آسیا نیز توجه کرد. مجموع این موارد گواه آن است که آمریکا در جنگ اخیر دچار شکست سنگین شده است. اگر آمریکا توان نابودی جمهوری اسلامی ایران را داشت، طبیعی بود که حتی یک لحظه هم در تحقق این هدف تردید نمی‌کرد. سخن گفتن‌ها و اظهارات ترامپ در این میان، ارزش و اعتباری برای باور کردن ندارد.

تهدید آمریکا درباره به‌کارگیری بمب‌های سنگین موسوم به «مادر بمب‌ها» علیه ایران مطرح می‌شود؛ در حالی که واشنگتن ادعا می‌کند هدفش جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای است. این تهدید چه اهدافی را دنبال می‌کند و در صورت استفاده احتمالی از چنین تسلیحاتی، چه پیامدهایی برای امنیت غیرنظامیان و گسترش دامنه جنگ قابل تصور است؟

ما از ۹ اسفند تا امروز وارد جنگی شده‌ایم که هنوز هم پایان پیدا نکرده است. این جنگ، جنگی چندلایه و ترکیبی است؛ دشمن از ابزارهای گوناگون بهره می‌برد. یک روز سراغ موشک می‌آید، یک روز ناو، هواپیما، جنگنده و پهپاد را وارد میدان می‌کند و روز دیگر جنگ اقتصادی و کارزار خشم اقتصادی را به راه می‌اندازد و اقدامات مشابه را دنبال می‌کند. گاهی هم بُعد سیاسی جنگ برجسته می‌شود و گاهی بعد امنیتی آن.

یکی از دیگر ابعاد این نبرد، جنگ شناختی است؛ جنگی که از پیش هم وجود داشت، اما اکنون شدت گرفته است. وقتی ترامپ ابزارهای جنگ روانی را علیه ملت ایران فعال می‌کند، با هدف تضعیف اراده مردم و مدیریت افکار عمومی، باید این اظهارات او را نیز در همان چارچوب و به عنوان بخشی از جنگ ترکیبی و شناختی آمریکا علیه نظام جمهوری اسلامی و ملت رشید ایران دید.

ترامپ بارها و بارها از این لفاظی‌ها و بلوف‌ها استفاده کرده و چندین بار مدعی شده نیروهای دریایی و هوایی ایران را نابود کرده‌اند. اگر واقعاً نیروی دریایی و هوایی ایران نابود شده بود، چرا از نهم اسفند تا امروز هیچ شناور یا ناو آمریکایی نتوانسته وارد خلیج فارس شود؟ از قرن هجدهم میلادی، هم‌زمان با گسترش دریانوردی، خلیج فارس همواره میزبان حضور شناورهای خارجی بوده است؛ نخست پرتغالی‌ها، سپس انگلیسی‌ها و در دهه‌های اخیر به‌ویژه پس از جنگ جهانی دوم، آمریکایی‌ها حضور پررنگ‌تری در این منطقه داشته‌اند. با این حال، از نهم اسفند تا امروز هیچ شناور خارجی وارد خلیج فارس نشده است. این شرایط، در تحلیل نهایی، نتیجه قدرت و اعمال حاکمیت جمهوری اسلامی ایران و نیروهای مسلح کشور بوده است. در مقابل، ترامپ روایت دیگری را در رسانه‌ها و افکار عمومی می‌سازد؛ خط‌ونشان می‌کشد و ادعاهایی درباره اقدام‌های آمریکا مطرح می‌کند.

چرخه تهدید، حمله و مذاکره از سوی ترامپ تکرار می‌شود. در چنین موقعیتی، باید در برابر جنگ شناختی و روانی دشمن ایستادگی کنیم، فریب روایت‌های ساختگی را نخوریم و با مشارکت همه مردم در مقابل کارخانه دروغ‌پراکنی آمریکا و رژیم صهیونیستی هوشیار بمانیم. تکرار این اظهارات، آن را به یک الگوی همیشگی تبدیل کرده است: یک روز از حمله صحبت می‌کند، روز دیگر از مذاکره؛ زمانی از ادامه حملات می‌گوید و زمانی ادعا می‌کند طرف مقابل خواستار توقف حمله شده یا واسطه‌هایی برای جلوگیری از آن ورود کرده‌اند. از سال گذشته، به‌خصوص در دوره اخیر، شاهد همین رفتارها بوده‌ایم.

چرخه تهدید، جنگ و مذاکره ترامپ به تدریج شکل ثابت و تکراری پیدا کرده است. زمانی که تهدید می‌کرد ناوهای آمریکایی با قدرت به سمت ایران در حرکت‌اند، ناوها رسیدند و جنگ هم آغاز شد؛ اما نتیجه‌ای که آمریکا مدنظرش بود به دست نیامد. پس از آن دوباره صحبت از دیپلماسی مطرح شد، بار دیگر تهدید به حمله مطرح گردید و در نهایت در لحظات پایانی، دوباره از فرصت مذاکره سخن گفتند.

در جنگ شناختی هم باید ایستاد و مقاومت کرد. این مقاومت فقط در سخن نیست و به مشارکت واقعی همه مردم نیاز دارد. نباید فریب روایت‌های دروغین و ماشین دروغ‌پراکنی دشمن را خورد؛ جنگی که فرماندهی مستقیم آن را ترامپ و نتانیاهو بر عهده دارند.

برای نمونه، اخیراً ادعا شده است که در چند ماه اخیر یک‌ونیم میلیارد بشکه نفت از تنگه هرمز عبور داده شده است. اگر واقعاً چنین حجمی از نفت عبور کرده، چرا قیمت نفت امروز به بیش از ۱۱۰ دلار رسیده است؟ این ادعاها بخشی از جنگ ادراکی دشمن است؛ تلاشی برای اینکه نشان دهد آمریکا در جنگ شکست نخورد. اما حقیقت این است که آمریکا شکست خورده و تنگه هرمز به روی آنها بسته شده است. واقعیت این است که نباید در جنگ شناختی دشمن مغلوب شویم.

جمهوری اسلامی ایران از مرحله‌ای عبور کرده که تهدیدهای نظامی، حتی تهدید به استفاده از «مادر بمب‌ها»، بتواند تصمیم‌های کشور را تحت تأثیر قرار دهد.

حتی اگر درباره بمب‌های هسته‌ای هم صحبت شود، من معتقدم حمله‌ای که در نهم اسفند به کشور انجام شد؛ از جمله ترور رهبر ایران، خسارتی سنگین‌تر از یک حمله هسته‌ای به کشور وارد کرد. ترور و کشتار ده‌ها دانش‌آموز کودک و بی‌گناه در میناب، از نظر میزان جنایت و میزان ضربه به کشور، تفاوت معناداری با تجربه یک حمله هسته‌ای ندارد. در این مدت، بیمارستان‌ها، شهرک‌های صنعتی، واحدهای دامداری و مرغداری، کارخانه‌ها، مدارس و دانشگاه‌ها هدف قرار گرفتند. حتی در همین شهر تهران نیز چند دانشگاه مورد حمله واقع شد. از این منظر، مجموعه جنایت‌هایی که علیه کشور انجام شده، حتی از چند بمب اتمی هم قابل توصیف‌تر و زیان‌بارتر است.

ترامپ بعد از هر بار حمله و مواجهه با پاسخ و مقاومت ایران، دوباره با بهانه‌ها و تهدیدهای تازه از جمله استفاده از «مادر بمب‌ها» بازمی‌گردد؛ و طبیعتاً نباید به تهدیدها و لفاظی‌های او توجه کرد.

اکنون اصطلاح تازه‌ای مثل «مادر بمب‌ها» مطرح شده، در حالی که در حمله سال گذشته و در همان جریان حمله اول تیر ۱۴۰۴ به فردو نیز از بمب‌هایی مانند GBU-۵۷ سخن گفته شد. با وجود همه این حملات و تهدیدها، ملت ایران تسلیم نشد. به نظر می‌رسد اینها درس نمی‌گیرند؛ یا شاید هم ترامپ هنوز در همان چرخه تکراری گیر کرده است: حمله می‌کند، با مقاومت ما روبه‌رو می‌شود و سپس با بهانه، عنوان، نام یا تهدیدی تازه برمی‌گردد. بنابراین دوباره تاکید می‌شود: نباید به این تهدیدها و لفاظی‌ها بها داد.

در هفته‌ها و ماه‌های اخیر، بحث خروج ایران از معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) دوباره در محافل سیاسی و کارشناسی پررنگ شده است. برخی می‌گویند با توجه به تحولات اخیر و عملکرد طرف‌های غربی، ادامه عضویت ایران در این معاهده دیگر تضمین‌کننده منافع و حقوق هسته‌ای کشور نیست. در سوی دیگر، گروهی هم از پیامدهای سیاسی و امنیتی خروج هشدار می‌دهند. ارزیابی شما چیست و آیا زمان خروج ایران از NPT فرارسیده است؟

در مجلس چند طرح حول محور خروج از NPT مطرح شده که یکی از آنها را نیز شخصاً بعد از جنگ ۱۲روزه تدوین کردم و به جریان انداختم، اما هنوز در دستور کار قرار نگرفته است.

در این زمینه چند نکته مهم وجود دارد. نخست اینکه در وضعیت فعلی، همکاری ایران با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تقریباً به طور کامل متوقف شده است. به ویژه درباره اماکن حساس هسته‌ای، از زمان جنگ ۱۲روزه تا امروز هیچ بازرس آژانس اجازه بازدید از این مراکز را نداشته است. در همین راستا، قانونی برای تعلیق همکاری با آژانس در ایام جنگ نیز در مجلس تصویب شد؛ فکر می‌کنم مربوط به تیرماه سال گذشته بود. بر اساس همین قانون، همکاری با آژانس تعلیق شد و در نتیجه تاکنون آژانس از مراکز هسته‌ای و غنی‌سازی ایران در فردو، نطنز و اصفهان بازدیدی انجام نداده و اجازه چنین بازدیدهایی نیز داده نشده است.

در نتیجه، ابزاری که آژانس پیش‌تر به شکل مستقیم یا غیرمستقیم در اختیار غرب، آمریکا و اسرائیل قرار می‌داد تا تبدیل به یک ابزار جاسوسی شود، از دست آنها گرفته شد. یکی از جدی‌ترین چالش‌های ما با آژانس، مسئله بازرسی‌ها بود. در گذشته به این بازرسی‌ها اجازه می‌دادیم چون برنامه هسته‌ای ایران صلح‌آمیز تلقی می‌شد و ما می‌پنداشتیم با نصب دوربین و انجام بازرسی‌ها می‌توانیم ماهیت صلح‌آمیز برنامه را اثبات کنیم و در نهایت مانع از تهدید و جنگ علیه کشورمان شویم.

مدیرکل آژانس گفته بود ۷۰ درصد بودجه این نهاد صرف بازرسی از ایران می‌شود؛ اما نتیجه همان همکاری، جنگ ۱۲روزه بود. ما برای بازرسی‌های آژانس زمینه گسترده‌ای فراهم کردیم و حتی اجازه بازرسی‌های فراتر از چارچوب تعهدات پادمانی را هم دادیم. بازرسان از تأسیسات هسته‌ای و مکان‌های گوناگون کشور بازدید کردند و حتی برخی مکان‌هایی را که اساساً نباید در دسترس قرار می‌گرفتند، در اختیارشان گذاشتیم. هدف روشن بود: ثابت کنیم دنبال ساخت بمب هسته‌ای نیستیم و دلیلی برای تهدید کشور وجود ندارد و بهانه‌ای برای تحمیل جنگ شکل نمی‌گیرد. با این حال، ما دیدیم که به ایران حمله شد؛ در حالی که آنها از اینکه ایران بمب هسته‌ای تولید نکرده، آگاه بودند.

در مجلس چند طرح برای خروج ایران از NPT مطرح شده، اما هنوز در دستورکار قرار نگرفته است. بازرسی‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از مراکز حساس هسته‌ای ایران از زمان جنگ متوقف شده است. ادامه همکاری با آژانس و باقی ماندن در چارچوب NPT دیگر ضرورتی ندارد و باید در دکترین هسته‌ای کشور تجدیدنظر صورت بگیرد.

پس از این اتفاق، دیگر دلیلی برای فراهم کردن دسترسی‌های مشابه وجود ندارد. علاوه بر این، اکنون روشن شده که بازرسی‌های آژانس در عمل به جمع‌آوری اطلاعات برای آمریکا و ارائه آن به دشمنان منجر شده است؛ اطلاعاتی درباره تأسیسات و نیز دانشمندان ایران. این موضوع یک واقعیت است؛ بنابراین ادامه هرگونه همکاری با آژانس ضرورتی ندارد.

آژانس همچنین به تعهداتش هم پایبند نبوده است؛ نه درباره ماده ۲ اساسنامه خود درباره همکاری برای استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای و نه درباره ماده ۴ پیمان NPT. ایران یک‌طرفه تعهدات گسترده‌ای پذیرفت، اما در مقابل دستاوردی به دست نیاورد. در نهایت هم جنگ به کشور تحمیل شد. به همین دلیل، ادامه همکاری با آژانس منطقی نیست؛ به ویژه وقتی کشور باید بتواند دست‌کم از فناوری هسته‌ای صلح‌آمیز خود بهره‌برداری کند.

ایران باید بتواند دست‌کم از همین فناوری استفاده کند. نکته دیگری که باید اضافه شود این است که دیگر لزومی ندارد ایران همچنان در NPT بماند. برخی می‌گویند خروج از NPT هزینه‌هایی در پی دارد و با توجه به اینکه همکاری ایران با آژانس عملاً متوقف شده، پرداخت این هزینه‌ها ضرورتی ندارد. اما مسئله اصلی ما همچنان پابرجاست: بازرسی‌های مداوم آژانس از مراکز هسته‌ای کشور در حال حاضر ممنوع یا عملاً متوقف شده، چون از ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ تاکنون بازرس‌ها نتوانسته‌اند از مراکز حساس هسته‌ای ایران بازدید کنند. با این وجود، همین میزان هم برای ما کافی نیست، چون آژانس و NPT زمینه‌ساز جنگ علیه ایران بوده‌اند. می‌توان این پرسش را مطرح کرد که اگر همکاری نمی‌کردیم چه اتفاقی می‌افتاد؟ در هر صورت، جنگ رخ داد. تفاوت این بود که اگر همکاری نمی‌کردیم، حداقل این همه اطلاعات محرمانه هسته‌ای کشور از مسیر آژانس در اختیار دشمنان قرار نمی‌گرفت.

گذشته از این، آژانس حتی امروز هم علیه جمهوری اسلامی ایران عمل می‌کند و به ابزاری در اختیار دشمنان تبدیل شده است. استقلال این نهاد، از جمله شورای حکام، مدیرکل و دبیرخانه آن، زیر سؤال است و عملکردش در راستای پیشبرد اهداف دشمنان جمهوری اسلامی ایران تحلیل می‌شود.

بنابراین، ضرورتی برای ادامه عضویت ایران در این معاهده وجود ندارد و به نظر می‌رسد زمان خروج از آن فرارسیده است. علاوه بر این، تمام همکاری‌ها و دکترین هسته‌ای که جمهوری اسلامی ایران در چارچوب گذشته داشته، بر مبنای بازدارندگی طراحی شده بود تا از تحمیل جنگ به کشور جلوگیری شود. حالا که بخش قابل توجهی از هزینه‌ها را پرداخت کرده‌ایم، وقت آن است که در دکترین هسته‌ای کشور هم تجدیدنظر جدی صورت بگیرد.

این موضوع باید در قالب طرح‌هایی که در مجلس مطرح می‌شود پیگیری شود یا اینکه شورای عالی امنیت ملی باید در این باره تصمیم بگیرد؟

به اعتقاد من، موضوع خروج از NPT باید از مسیر مجلس پیگیری شود؛ چون پیش‌تر هم عضویت ایران در این معاهده با تصویب مجلس همراه بوده و اکنون باید قانون مربوط به آن لغو شود. تا جایی که اطلاع دارم، چند طرح در این خصوص در مجلس مطرح شده، اما هنوز در کمیسیون امنیت ملی بررسی نشده است. بررسی طرح در مجلس هم فرآیند مشخص خودش را دارد. برای نمونه، طرحی که بنده ارائه کرده‌ام در معاونت قوانین مجلس متوقف مانده است. پس لازم است هیئت رئیسه مجلس در این موضوع فعال‌تر وارد شود تا طرح‌ها به کمیسیون‌های مربوطه ارجاع داده شوند و درباره‌شان تصمیم‌گیری انجام گیرد.

با توجه به تحولات اخیر، تجربه مذاکرات پیشین و بی‌اعتمادی عمیقی که بین تهران و واشنگتن وجود دارد، یک پرسش اساسی این است که آیا هنوز امکان تصور یک چشم‌انداز واقعی برای ازسرگیری مذاکرات ایران و آمریکا وجود دارد؟ به نظر شما در شرایط کنونی، مسیر دیپلماسی تا چه اندازه باز است و آیا واشنگتن واقعاً اراده دستیابی به توافق را دارد و شروط ایران را می‌پذیرد یا اینکه کماکان بر خواسته‌های حداکثری خودش اصرار می‌ورزد؟

چند نکته را می‌توانم درباره این موضوع بیان کنم. من به طور کلی تصور نمی‌کنم کسی با اصل دیپلماسی و مذاکره مخالف باشد، اما باید توجه داشت دیپلماسی فقط یک ابزار برای تحقق منافع ملی است. اگر این ابزار کارآمد و اثرگذار باشد، طبیعتاً بسیار خوب است؛ ولی در شرایط فعلی، من اثرگذاری دیپلماسی را نمی‌بینم.

فکر می‌کنم عامل تعیین‌کننده در نهایت قدرت ملی ماست. باید تمرکز را بر افزایش و تقویت قدرت ملی، به‌ویژه توان دفاعی کشور بگذاریم. لازم است همه ظرفیت‌های کشور در راستای تقویت قدرت دفاعی، پشتیبانی از توان نیروهای مسلح و تامین نیازهای آنها به کار گرفته شود. اگر این مسیر طی شود، هم جنگ سریع‌تر تعیین تکلیف می‌شود و پایان می‌یابد و هم اگر در نهایت تصمیم به مذاکره گرفته شود، می‌توانیم با پشتوانه قدرت بیشتر، اهداف خودمان را با احتمال موفقیت بالاتر دنبال کنیم. در عین حال، من مذاکره با آمریکا را بی‌معنا می‌دانم. تجربه مذاکره اسلام‌آباد هم نشان داد نمی‌توان به آمریکا برای رسیدن به نتیجه واقعی اعتماد کرد.

بنابراین اولویت باید تقویت قدرت ملی باشد؛ به‌خصوص توان دفاعی و نیروهای مسلح. چون قدرت کشور هم می‌تواند به پایان جنگ کمک کند و هم در صورت مذاکره، امکان تحقق اهداف و اجرای مفاد توافق‌ها را فراهم سازد.

نکته‌ای که لازم است دیپلمات‌ها و مذاکره‌کنندگان کشور همواره به آن دقت کنند این است که باید به قدرت خودمان تکیه کنیم و تمرکز را بر تقویت آن بگذاریم. قدرت ملی ما، ضمانت عملی هر توافق یا تفاهمی است. حتی اگر بهترین توافق روی کاغذ نوشته شود و طرف مقابل هم امضا کند، تا وقتی قدرت کافی وجود نداشته باشد، تضمینی برای اجرای آن وجود ندارد و طرف مقابل می‌تواند از تعهداتش شانه خالی کند.

ما تجربه برجام را داریم؛ توافقی که در کمتر از چند سال فروپاشید و از همان ابتدا هم درست اجرا نشد. همچنین تجربه تفاهم اسلام‌آباد را هم پیش رو داریم. در یک جمع‌بندی کلی از توافق الجزایر از سال‌های نخست انقلاب تا امروز، بارها شاهد بوده‌ایم که طرف آمریکایی به تعهداتش عمل نکرده است. در نهایت این قدرت ماست که امکان اعمال اراده و تضمین اجرای توافق‌ها را مهیا می‌کند.

اینکه دیپلمات‌های ما در مذاکرات موضع‌گیری کنند، اما در میدان اتفاق دیگری رخ دهد، به خودی خود ارزش خاصی ندارد. منظور آن است که امروز باید مؤلفه‌های قدرت ملی خود را حفظ کنیم و حتی افزایش بدهیم. مردم در رأس این مؤلفه‌ها هستند؛ زیرا بزرگ‌ترین سرمایه و دارایی قدرت کشور محسوب می‌شوند. باید حمایت مردم را حفظ کرد و به مسائل اقتصادی، اجتماعی و معیشتی آنها توجه جدی داشت. در کنار آن، نگه داشتن توان نیروهای مسلح و ارتقای قدرت نظامی نیز از اهمیت حیاتی برخوردار است.

توان موشکی و پهپادی ما از مؤلفه‌های کلیدی قدرت دفاعی به شمار می‌رود. آنها از قدرت موشکی ما می‌ترسند و من معتقدم اگر توان موشکی ما وجود نداشت، احتمالاً دشمن بخش گسترده‌تری از زیرساخت‌ها و ظرفیت‌های کشور را هدف قرار می‌داد. در نتیجه، قدرت نظامی، توان موشکی و پهپادی و نیز توان هسته‌ای، همگی زیرمجموعه‌های قدرت ملی ما هستند و باید تقویت شوند.

در حوزه هسته‌ای هم لازم است توانمندی‌های خودمان را حفظ و توسعه دهیم. نه تنها نباید مواد غنی‌شده با غنای ۶۰ درصد را تحویل بدهیم، بلکه به نظرم باید موضوع غنی‌سازی تا سطح ۹۰ درصد هم متناسب با نیازها و کاربردهای مختلف در دستور بررسی قرار گیرد. حتی از منظر بررسی کاربردهای گوناگون، موضوع پلوتونیوم هم باید دیده شود. البته باید درباره چگونگی استفاده از این ظرفیت‌ها تصمیم‌گیری شود، اما اصل قضیه روشن است: توان هسته‌ای کشور نباید به سادگی واگذار شود.

اینکه به دشمنی که هزاران سلاح هسته‌ای در اختیار دارد و تنها رژیمی است که تاکنون از بمب اتمی در جنگ استفاده کرده، تعهد بدهیم برای مثال، امسال غنی‌سازی انجام ندهیم یا سطح غنی‌سازی را حداکثر به سه درصد محدود کنیم، از نظر منطقی پذیرفتنی نیست. چنین تعهداتی به نظر من عقلانی و واقع‌بینانه نیست؛ چون ظرفیت غنی‌سازی و توان هسته‌ای کشور از مؤلفه‌های مهم قدرت ملی ماست و باید از آن صیانت کنیم. ما با خون پاک دانشمندان شهیدمان به این نقطه رسیده‌ایم و نباید این دستاورد را به طرف مقابل بسپاریم. این حق ملت ایران است و اگر امروز از آن چشم‌پوشی کنیم، نسل‌های آینده ما را نخواهند بخشید.

مگر تفاوتش چیست؟ ما برای آزادسازی خرمشهر و حفظ آبادان، خون هزاران شهید و جوان پاک این سرزمین را تقدیم کردیم. همان‌طور که خرمشهر و دیگر دارایی‌های ارزشمند کشور برای ما اهمیت داشت، توان هسته‌ای هم یکی از ارزشمندترین داشته‌های ملت ایران است؛ ظرفیتی که با دشواری بسیار به دست آمده و شایسته واگذاری نیست.

همان‌طور که زمانی در برابر واگذاری نفت به بیگانگان ایستادیم و روزی دیگر برای جلوگیری از واگذاری خاکمان مقاومت کردیم، امروز هم باید در برابر واگذاری توان هسته‌ای کشور به بیگانگان بایستیم.

علاوه بر این، اگر فرصت باشد می‌توانم توضیح بدهم چرا به فناوری هسته‌ای در حوزه‌های گوناگون نیاز داریم و چرا این فناوری برای آینده کشور و مردم ضروری است؛ ضرورتی که شاید بتوان آن را حتی در حد نیازهای حیاتی کشور دانست. اگر امروز توان هسته‌ای را واگذار کنیم، فردا ممکن است بابت این تصمیم تحت سرزنش قرار بگیریم. واگذاری چنین ظرفیتی یعنی تضعیف قدرت ملی ما.

یکی دیگر از مؤلفه‌های مهم قدرت کشور، تنگه هرمز است. در این بخش هم نباید اجازه بدهیم حقوق و ظرفیت‌های راهبردی کشور نادیده گرفته شود یا بر سر آنها مماشات صورت بگیرد.

طرح اقدام راهبردی تأمین امنیت و پیشرفت پایدار تنگه هرمز در چه مرحله‌ای قرار دارد؟

در پیوست این طرح، موضوع توافقی که درباره تنگه هرمز با عمان انجام شده نیز مورد توجه قرار گرفته است. این توافق تقریباً نهایی شده، هرچند هنوز به شکل رسمی اعلام نشده است. طبق آن، درباره مسیری برای تردد دریایی تصمیم گرفته‌ایم که با مسیر گذشته تفاوت دارد و به عنوان یک مسیر جدید برای عبور شناورها تعریف می‌شود. مسیر ورود از آب‌های سرزمینی جمهوری اسلامی ایران خواهد بود.

مهم‌ترین مسئله در این حوزه، امنیت ملی است. امنیت از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و برای تامین آن باید ورودی تنگه هرمز را به شکل کامل تحت کنترل داشته باشیم؛ یعنی نباید اجازه دهیم شناورها، تجهیزات، امکانات و حتی نیروهای نظامی از این مسیر وارد خلیج فارس شوند و باید بر این محدوده تسلط و اشراف کامل ایجاد شود. در این مورد، موضوع شوخی و تعارف‌بردار نیست؛ مسئله، امنیت ملی ماست. این مهم نیست که کشور همسایه از این تصمیم رضایت داشته باشد یا نداشته باشد؛ وقتی پای امنیت ملی ایران در میان است، آن رضایت یا عدم رضایت در اولویت اول قرار نمی‌گیرد. اولویت مطلق، امنیت مردم ایران است.

توافق ایران و عمان درباره مسیر جدید تردد دریایی در تنگه هرمز تقریباً قطعی شده است. در این طرح، مسائل اقتصادی و تجاری هم لحاظ شده، اما اصل ماجرا همچنان تامین امنیت کشور است.

برای مثال، موشکی که در ۹ اسفند مدرسه میناب را هدف قرار داد، از مبدأ بحرین شلیک شده بود. این موشک از مسیر تنگه هرمز عبور کرده و به مقصد رسیده بود. بنابراین دیگر نباید اجازه دهیم پایگاه‌های آمریکایی در بحرین از طریق تنگه هرمز و سایر مسیرها تجهیز شوند و از این طریق امنیت کشور ما تهدید گردد. در این زمینه باید با جدیت عمل کنیم و هیچ‌گونه مماشاتی در کار نخواهد بود.

بر همین اساس، در توافق مربوط به مسیر ورود، ملاحظات امنیتی به شکل جدی و دقیق مدنظر قرار گرفته است. البته جنبه‌های اقتصادی تنگه هرمز هم برای بسیاری از افراد دغدغه است، اما همچنان امنیت در اولویت قرار دارد. مسیر ورود به طور کامل از آب‌های سرزمینی جمهوری اسلامی ایران می‌گذرد و ما امکان نظارت، بازرسی و پایش شناورها را خواهیم داشت.

مسیر بازگشت هم تا حدی در آب‌های سرزمینی ایران قرار می‌گیرد. از آنجا که مسیر بازگشت بیشتر جنبه اقتصادی و تجاری دارد، بخشی از آن در آب‌های سرزمینی جمهوری اسلامی ایران خواهد بود و امکان نظارت و مدیریت آن نیز فراهم می‌شود.

درخصوص دریافت عوارض از تردد شناورها دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد. بعضی‌ها معتقدند باید عوارض اخذ شود، برخی هم موافق نیستند. گروهی نیز پیشنهاد می‌کنند این مبالغ با عنوان هزینه خدمات دریافت شود. با این حال، نظر من این است که محور اصلی باید این باشد که از ظرفیت تنگه هرمز برای کسب درآمد و جبران خسارت‌های واردشده به کشور استفاده شود؛ خسارت‌هایی که در چارچوب پیش‌بینی‌ها در نظر گرفته شده‌اند.

من باور دارم طرف‌های مسئول باید خسارت‌های واردشده به ایران را پرداخت کنند. اگر این کار انجام ندهند، باید راه‌های دیگری برای دریافت این خسارت‌ها پیش‌بینی و اجرایی شود؛ از جمله تکیه بر ظرفیت‌های تنگه هرمز. خسارت‌هایی که مردم در نقاط مختلف کشور متحمل شده‌اند نباید از جیب مردم ایران پرداخت شود. کشورک‌هایی که خاکشان را به پایگاه و سنگر دشمن تبدیل کرده‌اند باید پاسخگو باشند و خسارت‌های واردشده به ایران را جبران کنند. در این میان، ایالات متحده آمریکا هم باید خسارت بپردازد و هیچ مماشاتی در کار نخواهد بود.

ما ابزارهای لازم برای اعمال حاکمیت و پیگیری دریافت خسارت را در اختیار داریم. بنابراین یا خسارت‌ها پرداخت می‌شود یا از مسیرهای دیگری برای گرفتن آنها اقدام خواهیم کرد؛ گزینه سومی وجود ندارد. در مجموع، طرح تنگه هرمز مجموعه‌ای جامع از ابعاد مختلف موضوع را در بر می‌گیرد؛ طرحی که علاوه بر مسائل امنیتی و مدیریت مسیرهای ورود و خروج، مواردی مانند ناوبری، امداد دریایی و دریافت هزینه خدمات را هم پیش‌بینی کرده است.

در این طرح، ارائه خدمات در تنگه هرمز، ممنوعیت ورود هرگونه شناور نظامی یا تجاری متعلق به رژیم صهیونیستی و همچنین ممنوعیت ورود شناورهای نظامی بیگانه به تنگه هرمز مورد تاکید قرار گرفته است. بدین ترتیب، جنبه‌های مختلف نظامی، امنیتی و اقتصادی این موضوع در چارچوب طرح دیده شده است. این طرح در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، با حضور دستگاه‌های مختلف بررسی و به تصویب رسید. اکنون هم برای بررسی در صحن علنی مجلس به هیئت‌رئیسه تقدیم شده و ان‌شاءالله در نوبت بررسی قرار خواهد گرفت.

با توجه به امکان تشدید دوباره درگیری‌های نظامی و احتمال وقوع حملات جدید علیه کشور و نیز با توجه به گزارش‌هایی که از سوی مسئولان دفاعی، امنیتی و فرماندهان نظامی به مجلس شورای اسلامی و به‌خصوص کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی ارائه شده، ارزیابی شما از وضعیت آمادگی دفاعی کشور چیست؟ آیا نیروهای مسلح برای سناریوهای محتمل و پاسخ به تهدیدات تازه، آمادگی لازم را دارند؟

با اطمینان و اطلاع به مردم عزیزمان عرض می‌کنم که توان دفاعی جمهوری اسلامی ایران در مقایسه با نهم اسفند و حتی یک سال قبل، نه تنها کاهش پیدا نکرده، بلکه بسیار بهتر و به مراتب قوی‌تر و کارآمدتر شده است. امروز ما قدرت دفاعی بیشتری در اختیار داریم و تجربه جنگ ۱۲روزه با رژیم صهیونیستی و همچنین تجربه جنگ مشترک با آمریکا و رژیم صهیونیستی را پشت سر داریم؛ تجربه‌ای که بسیار ارزشمند است.

در مقاطعی که تبادل آتش با دشمن به حداقل رسید یا متوقف شد، از فرصت پیش‌آمده برای بازسازی مراکز و امکانات نظامی، رفع آسیب‌ها و استفاده از دستاوردهای عملیاتی و تجربی دو جنگ بهره گرفتیم. در همان زمان توانستیم به فناوری‌ها و ظرفیت‌های جدیدی هم دست پیدا کنیم و قدرت نظامی خود را ارتقا دهیم.

تجربه جنگ ۱۲ روزه با رژیم صهیونیستی و نیز جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل، باعث شد مراکز نظامی بازسازی شوند، بخشی از آسیب‌ها جبران گردد و به فناوری‌ها و ظرفیت‌های نو دست پیدا کنیم؛ مجموعه این عوامل به ارتقای توان نظامی کشور انجامید. اکنون در وضعیتی قرار داریم که توان هدف‌گیری موفق ناوهای آمریکایی در حال حرکت را حتی در نقاط مختلف و تا عمق اقیانوس هند داریم. این قابلیت‌ها را آزمایش کرده‌ایم و نتایج موفق هم به دست آورده‌ایم. آمریکایی‌ها هم به این توانمندی‌ها آگاه هستند.

آسیبی که ما در جنگ به دشمن وارد کردیم، در مقایسه با جنگ تیرماه در برخی حوزه‌ها حتی بیشتر بود یا دست‌کم در دور دوم درگیری با آمریکا، عملکرد موفق‌تری داشتیم. این یک واقعیت است. همچنین توانستیم جنگنده‌های دشمن را در اردن هدف قرار دهیم و تعدادی از نیروهای نظامی آنها را از میان برداریم. اینها بخشی از واقعیت‌های میدان جنگ است که حتی خود منابع دشمن هم در برخی موارد به آنها اذعان کرده‌اند. گزارش‌هایی نیز از سوی منابع آمریکایی درباره انهدام بیش از ۶۰ هواگرد منتشر شده است. همچنین خودشان اعتراف کردند که ایران توانسته یک جنگنده F-۳۵ را هدف قرار دهد.

در حوزه پدافندی هم توان خود را در این مدت تقویت کرده‌ایم و امروز سامانه‌های پدافندی ما برای مقابله با هواگردهای دشمن، در قیاس با گذشته عملکرد بهتری دارند. شخصاً از بخش‌هایی از مراکز نظامی در جنوب کشور بازدید کرده‌ام و از نزدیک گزارش فرماندهان و شرایط میدانی را بررسی کرده‌ام. بر اساس مشاهدات و گزارش‌هایی که به دست آورده‌ام، توان دفاعی کشور به شکل جدی ارتقا یافته و روحیه نیروهای مسلح هم نسبت به گذشته قوی‌تر شده است.

قدرت آفندی ما نیز به شکل قابل توجهی افزایش یافته است. ما هم بر توان تخریب موشک‌ها کار کرده‌ایم و هم سرعت آنها را ارتقا داده‌ایم. ارزیابی من این است که موشک‌های ما نسبت به گذشته توانمندی بیشتری پیدا کرده‌اند و قابلیت عبور از سامانه‌های پدافندی دشمن در آنها تقویت شده است. اگر جنگ دیگری رخ دهد، مردم ایران و مردم منطقه اثر این دگرگونی‌ها را به شکل مستقیم خواهند دید؛ حملات و اصابت‌های ما به مراتب مؤثرتر و ویرانگرتر خواهد شد.

جمهوری اسلامی ایران از مواضعش عقب‌نشینی نمی‌کند و دشمن هم باید شروط ایران را بپذیرد. اگر درگیری مجدداً آغاز شود، پاسخ ایران قدرتمندتر و ویرانگرتر خواهد بود و آمریکا و رژیم صهیونیستی خسارت بیشتری متحمل می‌شوند.

بر همین اساس است که امروز با قاطعیت در مواضع خود ایستاده‌ایم و تاکید می‌کنیم دشمن باید شروط ما را قبول کند و ما هرگز از مواضع خود کوتاه نخواهیم آمد. دلیل این موضع هم اعتماد ما به تقویت واقعی توان دفاعی کشور است. ما معتقدیم در صورت وقوع درگیری دیگری، پاسخ جمهوری اسلامی ایران بسیار قدرتمندتر، ویرانگرتر و عبرت‌آموزتر از گذشته خواهد بود.

در حوزه دفاعی نگرانی اساسی نداریم؛ چون از مشکلات و تنگناهای دشمن، از جمله وضعیت روحی نیروهای آن و کمبود احتمالی ذخایر و مهمات، اطلاع داریم. حتی منابع خودشان هم گاهی به این مسائل اشاره می‌کنند. بنابراین ارزیابی ما این است که اگر جنگ بعدی روی دهد، آمریکا و رژیم صهیونیستی ناچار خواهند شد خسارت بیشتری را متحمل شوند.

آیا تدابیر لازم برای حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی، مراکز حساس و تامین امنیت شهروندان در شرایط بحرانی پیش‌بینی شده است؟

در مورد حفاظت از مراکز حساس و امنیت مردم و زیرساخت‌های حیاتی کشور، باید گفت تدابیر لازم اندیشیده شده است؛ به ویژه با توجه به اینکه دشمن بارها اعلام کرده در حمله احتمالی بعدی، زیرساخت‌های ایران را هدف خواهد گرفت. طبیعی است که جنگ ما با دشمن جنگی متقارن نیست و برای حفاظت از مراکز و تاسیسات کشور، تدابیر مختلفی در نظر گرفته‌ایم.

با این حال، به عقیده من، مهم‌ترین عامل بازدارندگی، پاسخ‌هایی است که می‌توانیم به دشمن ارائه دهیم؛ پاسخی که محاسبات آنها را تغییر دهد. همان‌گونه که پیش‌تر هم گفته‌ایم، اگر مجموع پایگاه‌های منطقه‌ای آمریکا و رژیم صهیونیستی را در نظر بگیریم، توان پاسخ‌گویی ما به شکلی است که می‌تواند محاسبات دشمن را تحت تاثیر قرار دهد. برای ما تفاوتی ندارد این کشورها را ایالت ۵۱ یا با هر نام دیگری خطاب کنند؛ مهم این است که در جریان جنگ، آنها تبدیل به سنگرهایی برای اجرای حمله علیه ایران شده‌اند و حملات به کشور ما از مبدأ همان کشورها صورت گرفته است. دانش‌آموزان و مردم ما به خاک و خون کشیده شدند و ما نیز پاسخ خواهیم داد. بر همان اساس، به پایگاه‌ها و مواضع آمریکا در منطقه، از جمله ایالت پنجاه‌ویکم آمریکا در منطقه پاسخ می‌دهیم.

اگر امروز درباره هدف قرار دادن زیرساخت‌ها هشدار می‌دهیم، این هشدار از دید ما یک تهدید جدی و معتبر است. در جنگ ۴۰ روزه نشان دادیم این تهدیدها فقط در حد حرف نیستند و در صورت حمله دشمن، توان پاسخ متقابل وجود دارد.

اگر امروز درباره هدف قرار دادن زیرساخت‌ها هشدار می‌دهیم، این هشدار برای ما یک تهدید واقعی است. در جنگ ۴۰روزه هم ثابت کردیم این تهدیدها صرفاً ادعا نیست و اگر دشمن حمله کند، پاسخ متقابل داریم. برای نمونه، زمانی که آمریکا یا رژیم صهیونیستی پارس جنوبی را مورد هدف قرار داد، ما هم زیرساخت‌های گازی منطقه را هدف گرفتیم. پس از آن، دونالد ترامپ عقب‌نشینی کرد و خواستار پرهیز از گسترش حملات به این حوزه شد. همچنین هنگامی که مراکز هسته‌ای ما و نیروگاه بوشهر مورد حمله واقع شدند، ما هم تاسیسات دیمونا را هدف قرار دادیم؛ در پی آن تعدادی از صهیونیست‌ها کشته شدند. بنابراین، هشدار و تهدید ما واقعی و قابل اتکا است. حتی وقتی به بانک سپه حمله شد، ما نیز شعب بانک‌های آمریکایی در منطقه را هدف قرار دادیم. اینها بخشی از واقعیت‌های جنگ اخیر است.

در مسیر درگیری‌ها، طرف مقابل ناچار بود نیروها و امکاناتش را مدام از یک نقطه به نقطه دیگر منتقل کند و ما هم آنها را تعقیب کردیم و ضربه زدیم؛ حتی روند پیگیری شامل نیروهای آمریکایی مستقر در هتل‌های منطقه نیز می‌شد. ما حتی به سربازان آمریکایی که در هتل‌های منطقه پنهان شده بودند ضربه زدیم و اتاق‌های محل استقرار آنها را هدف قرار دادیم.

اگر چنین شرایطی دوباره تکرار شود نیز موضع ما روشن است: زیرساخت در برابر زیرساخت. اگر زیرساخت‌های ما را هدف بگیرند، ما زیرساخت‌های آنان را هدف قرار خواهیم داد. اگر تاسیسات آب‌شیرین‌کن ما مورد اصابت قرار گیرد، تاسیسات آب‌شیرین‌کن آنها را هدف قرار می‌دهیم. اگر نیروگاه‌ها را هدف قرار دهند، نیروگاه‌ها را می‌زنیم؛ اگر پالایشگاه‌ها را مورد حمله قرار دهند، پالایشگاه‌هایشان را هدف قرار می‌گیریم و اگر خطوط لوله نفت و گاز ما را هدف قرار دهند، خطوط لوله نفت و گاز آنها را قطعاً در پاسخ هدف می‌گیریم. هر حمله‌ای به کشور ما، در هر نقطه‌ای که رخ دهد، با پاسخی متناسب همراه خواهد شد. طرف مقابل باید این معادله را درست بفهمد و تحلیل کند.

در حال حاضر اطلاعاتی در اختیار داریم که نشان می‌دهد برخی کشور‌های عربی تلاش دارند به آمریکایی‌ها فشار بیاورند تا بار دیگر علیه ایران جنگ‌افروزی کنند. حتی گفته‌اند هزینه‌های این جنگ جدید را هم تامین خواهند کرد و حامی جنگ تازه علیه ایران خواهند بود. ما این موضوع را می‌دانیم و به آنها هشدار داده‌ایم که اگر جنگ جدیدی علیه ایران آغاز شود، درگیری فقط میان ایران و آمریکا نخواهد بود؛ بلکه همین کشورهایی که نوچه‌های آمریکا هستند نیز بخشی از اهداف مشروع ما محسوب خواهند شد.

اگر جنگ تازه‌ای آغاز شود، درگیری فقط میان ایران و آمریکا محدود نخواهد بود؛ این کشورهایی که نوچه‌های آمریکا هستند نیز در زمره اهداف مشروع ما قرار می‌گیرند. در موضوع امنیت ملی هم یک بار دیگر تاکید می‌کنم ادعای بی‌طرفی برخی کشورها در این شرایط اساساً قابل قبول نیست. از نگاه ما، این کشورها عملاً در صف دشمن قرار گرفته‌اند؛ کمک می‌کنند و عملاً جان فدای دشمن هستند. آنها که توان رویارویی مستقیم با ایران را ندارند، نیروهای خود را از آن سوی دنیا اجیر می‌کنند، در اختیارشان امکانات می‌گذارند، برایشان زمین و آب فراهم می‌کنند، هزینه‌های سالانه‌شان را تامین می‌کنند و نفت را با شرایط ویژه در اختیارشان قرار می‌دهند تا علیه ایرانی‌ها بجنگند. بنابراین، این کشورها هم باید تبعات اقدامات خود را بپذیرند.

اگر از سوی آنها اقدام خصمانه یا تعرضی صورت بگیرد، به نظر من بهترین و معتبرترین پاسخ این است که واکنش ما فقط هم‌سطح اقدام دشمن نباشد؛ یعنی اگر دشمن یک پالایشگاه را هدف گرفت، پاسخ ما نباید فقط محدود به همان یک پالایشگاه باشد، بلکه باید چند پالایشگاه را دربر گیرد. برای چنین شرایطی نیز در کشور تدابیری اندیشیده شده و تصمیم‌گیری و اجرای آن را باید به نیروهای نظامی سپرد؛ نیروهایی که در ماه‌ها و سال‌های گذشته شجاعت و تدبیر خود را ثابت کرده‌اند.

با توجه به شرایط حساس امنیتی کشور، تداوم تهدیدات نظامی و ضرورت تقویت توان بازدارندگی، مجلس در چارچوب لایحه بودجه سال ۱۴۰۶ چه برنامه‌ای برای تقویت بنیه دفاعی کشور و افزایش اعتبارات نیروهای مسلح دارد؟

کمیسیون امنیت ملی مجلس به طور قطع برای حمایت از نیروهای مسلح، تقویت بنیه دفاعی و نیز رسیدگی به معیشت کارکنان نیروهای مسلح پای کار خواهد بود و اگر لازم شود، پیگیری جدی انجام می‌دهد و از مسئولان پاسخ می‌خواهد. در این موضوع هیچ تردیدی ندارم. البته این عزم فقط محدود به کمیسیون نیست و نمایندگان مجلس هم، واقعاً مصمم هستند.

سال گذشته هم بسیاری از نمایندگان دلسوز در زمان بررسی و تصویب لایحه بودجه، بر همین موضوع تاکید کردند. همان‌طور که می‌دانید لایحه ابتدا در دولت تدوین و تصویب می‌شود و سپس به مجلس می‌آید. طبیعتاً تغییراتی که مجلس می‌تواند اعمال کند، محدود است و نمی‌تواند جایگزین سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی دولت شود. بنابراین، باید این انتظار را از دولت داشته باشیم که لایحه‌ای متناسب با شرایط جنگی به مجلس ارائه کند.

نمایندگان مجلس برای تقویت بنیه دفاعی، حمایت از نیروهای مسلح و بهبود معیشت آنها جدی هستند. دولت باید با لحاظ احتمال ادامه جنگ، لایحه بودجه سال ۱۴۰۶ را متناسب با شرایط جنگی و نیازهای امروز و آینده کشور تدوین و به مجلس ارائه کند. دولت نباید بر این مبنا برنامه‌ریزی کند که جنگ احتمالاً فقط چند هفته یا چند ماه دیگر تمام می‌شود؛ بلکه باید با این فرض که ممکن است با یک جنگ طولانی‌مدت روبه‌رو باشیم، بودجه‌ای متناسب با نیازها و اقتضائات فعلی و آینده تنظیم کند. این موضوع بسیار مهم است.

دولت در دوران جنگ واقعاً زحمت‌های زیادی کشید. رئیس‌جمهور و بخش زیادی از وزیران تلاش‌های فراوانی داشتند و بسیاری از آنها در روزهای جنگ هم پای کار بودند. قصد ندارم زحمت‌هایشان را نادیده بگیرم و یا فضا را دوقطبی کنم. ما از آنها قدردانیم و از ایستادگی و تلاش‌شان در این شرایط تشکر می‌کنیم؛ اما در عین حال باید صریح بگویم که آرایش دولت، آرایش جنگی نیست. برای این ارزیابی هم شواهد و مستندات قابل طرح زیادی وجود دارد.

بخش زیادی از منابع و بودجه‌هایی که شاید در شرایط عادی قابل استفاده باشد، امروز و در وضعیت جنگی ضرورت ندارد. در این شرایط، همه منابع کشور باید با اولویت جنگ تخصیص پیدا کند. اعتقاد ما ـ و بارها هم در مجلس روی آن تاکید شده ـ این است که اولویت‌های امروز کشور امنیت و معیشت مردم است و سایر موضوعات باید در رده‌های بعدی قرار بگیرند.

بنابراین لازم است همه منابع کشور در خدمت همین دو اولویت و نیز اقتضائات جنگ قرار گیرد. ما اکنون در موقعیتی هستیم که باید در هزینه‌ها نهایت صرفه‌جویی انجام شود. دیگر پذیرفتنی نیست که یک دستگاه اداری یا وزارتخانه، ده‌ها نفر را با استفاده از ارز دولتی و منابع بیت‌المال به خارج از کشور اعزام کند تا در یک همایش یا مأموریتی شرکت کنند که نه سود مشخصی برای کشور دارد و نه از نظر اولویت، ضرورت محسوب می‌شود. چنین نمونه‌هایی کم نیست. تاکید من این است که هزینه‌ها و فعالیت‌هایی که در شرایط فعلی ضروری نیستند و در اولویت‌های درجه دوم قرار می‌گیرند باید متوقف شوند و منابع آنها به نیازهای جنگ اختصاص پیدا کند.

اگر همه بخش‌ها به میدان بیایند، اگر همه ظرفیت دولت در خدمت جنگ قرار بگیرد و اگر واقعاً تمام وزارتخانه‌ها ـ نه تنها وزارت دفاع ـ آرایش جنگی به خود بگیرند و متناسب با شرایط کشور عمل کنند، آن‌گاه می‌توانیم از بسیج واقعی امکانات و منابع ملی برای مواجهه با وضعیت جنگی حرف بزنیم.

این جنگ، جنگی ترکیبی است و فقط در حوزه نظامی خلاصه نمی‌شود. یک روز موضوع در زیرساخت‌هاست، روز دیگر در عرصه اقتصادی و ارز و روز دیگر در میدان فرهنگی، شناختی و روانی. چنین نبردی به طور طبیعی همه بخش‌های کشور را درگیر می‌کند؛ پس منطقی است که انتظار داشته باشیم همه بخش‌های کشور نیز خودشان را درگیر این جنگ بدانند و متناسب با شرایط، آرایش جنگی بگیرند.

متأسفانه در حال حاضر، چنین وضعیتی هنوز به صورت کامل شکل نگرفته است. باز هم تاکید می‌کنم قصد ندارم زحمات دولت را نادیده بگیرم، اما واقعیت این است که همه بخش‌های دولت به شکل متناسب با فضای جنگ، آرایش جنگی نگرفته‌اند. اگر این اتفاق رخ دهد و همه دستگاه‌ها با تمام ظرفیت وارد میدان شوند، همین جنگ هم سریع‌تر جمع‌بندی و تعیین تکلیف خواهد شد و ما زودتر از این مرحله عبور می‌کنیم.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا