ناگفتههایی از همسر شهید ظفرمند، پاسداری که در حمله اسرائیل جان خود را فدای وطن کرد/ رضا قبل از ازدواج به دستفروشی برای تأمین زندگی مشغول بود

طبق گزارش خبرگزاری خبرآنلاین و به نقل از دفاعپرس، «برخی از روایتهای مربوط به دفاع و شهادت، به یاد آخرین دیدار و تماسهای پایانی پیوند خوردهاند؛ تماسهایی که در ابتدا معمولی به نظر میرسند اما پس از شهادت، به خاطراتی ماندگار برای خانواده تبدیل میشوند. زندگی «پاسدار شهید رضا ظفرمند» نیز با چنین روایتی به تصویر کشیده میشود؛ مردی که در تاریخ یازدهم اسفند ۱۴۰۴ در حمله رژیم صهیونیستی به محل کارش در سنندج جان خود را از دست داد و همسرش را در حالی تنها گذاشت که منتظر تولد فرزند دومشان بود.
«منیره یارم طاقلو» همسر شهید، در بیان روایت زندگی مشترکشان به ویژگیهای مذهبی، اخلاق نیکو، تلاش برای تأمین معاش خانواده، احترام به والدین و کمکهای فراوان همسرش اشاره میکند؛ مردی که به گفته نزدیکانش، حتی در شرایط دشوار زندگی نیز همواره دیگران را فراموش نمیکرد.
رضا ظفرمند در چهاردهم مرداد ۱۳۷۱ در خانوادهای مذهبی در محله خضر همدان به دنیا آمد. او فرزند دوم خانواده بود و یک خواهر بزرگتر و خواهرو برادر کوچکتری داشت. پدرش که اصالتاً از عشایر بود، پس از سالها کار در کارخانه پگاه همدان بازنشسته شد و مادرش، فاطما گودینی، اهل روستای گودینه کنگاور است.
به گفته همسر شهید، رضا از بچگی روحیهای متمایز داشت و مسائل را فراتر از سنش درک میکرد. مادرش میگوید که او در دوران ابتدایی، در صف صبحگاهی مدرسه، دعای فرج را میخواند و از همان سالها به مفاهیم دینی توجه خاصی داشت. همچنین در برخورد با دیگران، پیش از آنکه کسی از او درخواست کمک کند، خود پیشقدم میشد.
شهید ظفرمند دوران ابتدایی را در مدرسه غدیر و دوره راهنمایی را در مدرسه شهید مقصودی همدان گذراند. سپس به هنرستان امیرکبیر در رشته برق رفت. پس از اتمام دوره پیشدانشگاهی، برای ادامه تحصیل به خرمآباد رفت و دو سال در این شهر درس خواند و سپس دو سال دیگر را در جهاد دانشگاهی همدان گذراند.
او در اسفند ۱۳۹۴ به خدمت سربازی رفت و دوران خدمت خود را در شهرهای سمنان، تبریز، اراک و نهاوند گذراند. این سالها بخشی از مسیری بود که او را در نهایت به خدمت در سازمانهای امنیتی و ورود به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هدایت کرد.
زندگی مشترک با همسری متعهد و خانواده
آشنایی رضا ظفرمند و منیره یارم طاقلو منجر به ازدواجی سنتی شد. رضا در سیزدهم اسفند ۱۳۹۸ با خواستگاری از همسرش، مسیر مشترک زندگی را آغاز کرد؛ تاریخی که شش سال بعد با روز خاکسپاری او همزمان شد. زندگی مشترک این زوج در چهارم تیر ۱۳۹۹ آغاز شد.
همسر شهید، زندگی مشترکشان را مملو از عشق و محبت توصیف میکند و میگوید در طول این سالها بر ایمان، تقوا و مسئولیتپذیری رضا بیش از پیش آشنا شده است. به گفته او، همسرش به نماز اول وقت اهمیت بسیاری میداد و هیچ روزی دو رکعت نماز شکر خود را فراموش نمیکرد.
رضا در کنار توجه به عبادت، نسبت به والدین و خانوادهاش نیز احساس مسئولیت عمیقی داشت. زمانی که پدرش مشغول به کار بود، به مادر و مادربزرگهایش کمک میکرد و بهخصوص برای مادرش که وابستگی عاطفی زیادی به او داشت، به عنوان همراه و همدم عمل میکرد.
پس از شهادت رضا، فرزندان او به تکیهگاه عاطفی مادرشان تبدیل شدند. مادر شهید با دیدن نوههایش، یاد فرزند شهیدش را زنده نگه میدارد و از اینکه رضا دو یادگار برای خانوادهاش به جا گذاشته، از خداوند شکرگزاری میکند.
کمک به دیگران حتی در سختیهای مالی
شوخطبعی، خندهرویی، دلسوزی و قدرت تصمیمگیری منطقی از ویژگیهایی بود که همسر شهید در توصیف شخصیت رضا برمیشمارد. او میگوید همسرش یکی از افراد قابل اعتماد برای دوستان و اعضای خانواده بود و بسیاری از آنها برای مشورت و بیان مشکلاتشان به او مراجعه میکردند.
رضا دارای مدرک کارشناسی برق بود و در محل کار خود نیز با جدیت فعالیت میکرد. به گفته همکارانش، او با وجود مشکلات مالی خود، از کمک به دیگران دریغ نمیکرد و حتی انجام کارهایی که خارج از مسئولیتهایش بود، در صورت توان انجام میداد.
این روحیه ایثارگرانه و کمک به دیگران، در کنار تقوا و تلاش برای انجام کارها با نیت الهی، موجب شد که دوستانش او را «شهید زنده» بنامند.
یارم طاقلو به دشواریهای اقتصادی رضا پیش از ازدواج اشاره میکند و میگوید او برای تأمین معاش، مشاغل متنوعی از جمله دستفروشی، کار در رستوران و فعالیت در مرغداری را تجربه کرده بود. پس از ازدواج، مدتی در کارخانه خوشنوش همدان کار کرد و سپس به حوزه مرزبانی و کارهای امنیتی مشغول به فعالیت شد.
همسر شهید میگوید رضا همواره در تلاش بود تا شرایط بهتری برای خانوادهاش فراهم کند، اما در کنار این هدف، کمک به دیگران را نیز فراموش نمیکرد. او اعتقاد داشت که کار خیر باید صرفاً برای رضای خدا انجام شود و نیازی به انتظار برای جبران یا تشکر از دیگران نیست.
یارم طاقلو خاطرهای از گفتوگوی خود با همسرش را به یاد میآورد؛ روزی که به رضا گفته بود خوشحال است او از نیروهای عملیاتی نیست. رضا در پاسخ به او گفت: «منیره، مگر بچههای عملیات همسر ندارند؟ خانواده ندارند؟ آن بنده خدایی که مرزبانی میکند، مگر خانواده ندارد؟ اصلاً اگر من هم آسیب ببینم، تو همسر شهید میشوی؛ مگر همسر شهید شدن بد است؟»
همسر شهید خاطرنشان میکند که آن روز سخنان رضا را جدی نگرفته بود، اما پس از شهادتش بارها به یاد آن گفتوگو افتاد. به اعتقاد او، رضا همواره سعی میکرد وظیفهاش را به درستی انجام دهد و در این مسیر، رضایت خداوند را بر هر چیز دیگری مقدم بداند.
انتقال به سنندج
رضا ظفرمند در روز اول خرداد ۱۴۰۰ به خدمت پاسداری مشغول شد و یک ماه بعد، همزمان با اولین سالگرد ازدواجشان، همراه با همسرش از همدان به سنندج رفتند. این زوج در آن شهر منزلی اجاره کردند و زندگی خود را، در کنار مسئولیتهای شغلی رضا، ادامه دادند.
در یازدهم بهمن ۱۴۰۰، فرزند نخستشان به دنیا آمد. رضا نام «محمدکریم» را برای پسرش انتخاب کرد؛ این نام، نام عموی شهیدش بود که در عملیات کربلای ۵ جان باخت.
با بزرگتر شدن محمدکریم، رضا تلاش میکرد با وجود خستگی ناشی از کار، زمان بیشتری را به فرزندش اختصاص دهد و با او بازی کند. همسر شهید میگوید او نسبت به خانوادهاش علاقه زیادی داشت و همواره تلاش میکرد در کنار مسئولیتهای شغلی، پدر همراه و مهربانی برای فرزندش باشد.
این خانواده در سال ۱۴۰۲ به دلیل مشکلات اقتصادی و ناتوانی در پرداخت اجاره، به همدان بازگشتند و مدتی را در کنار خانواده همسر شهید گذراندند. رضا به دلیل شیفت کاری ۲۴ ساعته و ۴۸ ساعت استراحت، ناچار بود مسافت همدان تا سنندج را برای رفتن به محل خدمت طی کند.
پس از مدتی تلاش، این زوج در بهمن ۱۴۰۳ موفق به خرید یک آپارتمان ۵۰ متری در سنندج شدند. قرار بود فروشنده حدود چهار ماه بعد، خانه را تخلیه کند و خانواده ظفرمند در خانه خود سکونت یابند.
در نهایت در بیستودوم خرداد ۱۴۰۴، آنها از همدان به سنندج اسبابکشی کردند؛ روزی که با نخستین روز جنگ ۱۲روزه همزمان شد. همسر شهید میگوید که آنها پس از سالها رنج، از داشتن خانهای متعلق به خود خوشحال بودند، اما نمیدانستند این آرامش و شادی مدت زیادی دوام نخواهد داشت.
آخرین مکالمه
همسر شهید ظفرمند در مورد روزهای منتهی به شهادت رضا میگوید در نهم اسفند ۱۴۰۴، در حدود ساعت ۱۱ صبح، همسرش با او تماس گرفت و خواست تا آماده شود تا به همدان بروند. وقتی از او علت این تصمیم را پرسید، رضا توضیح داد که تهران به هدف حمله قرار گرفته است.
این زوج به همدان رفتند تا با توجه به شرایط امنیتی، رضا با خاطر آسودهتری به مسئولیتهایش ادامه دهد. دو روز بعد، یعنی در یازدهم اسفند، تنها حدود ۱۵ دقیقه پیش از شهادت رضا، آنها دوباره با یکدیگر صحبت کردند.
رضا در آن تماس به همسرش گفت: «منیره، خیالت راحت باشد، ما اداره را ترک کردیم.»
با وجود این اطمینان، همسر شهید همچنان نگران بود و با یکی از همکاران رضا تماس گرفت. او بعدها متوجه شد که همسرش از قبل با همکارانش هماهنگ کرده بود تا در صورت تماس همسرش، به او اطمینان دهند که شرایط امن است؛ چرا که از نگرانیش در دوران بارداری خبر داشت.
یارم طاقلو میگوید به دلیل همین اطمینان، در مقایسه با روزهای عادی که تقریباً هر نیم ساعت با همسرش تماس میگرفت، آن روز تا ساعت سه بعدازظهر با او تماس نگرفت.
او در آن زمان در منزل پدرش بود که صدای مادرش را از حیاط شنید و با اعضای خانواده و خویشاوندان روبرو شد. نگرانی و رفتار اطرافیان، او را بهشدت مضطرب کرد و چندین بار از آنها خواست حقیقت را به او بگویند؛ اما اطرافیانش به دلیل شرایط بارداری، تنها میگفتند که رضا مجروح شده است.
او را به خانه پدرشوهرش منتقل کردند و جمعیت حاضر در آنجا نگرانیاش را دوچندان کرد. بههرحال، او تا مدتی نمیتوانست احتمال شهادت همسرش را بپذیرد. زمانی که بنرهای شهادت رضا را در مقابل خانه مشاهده کرد، حقیقت برایش هرچه بیشتر روشن شد، اما همچنان امید داشت که خبر اشتباه باشد.
در نهایت با حضور در معراج شهدا و دیدن پیکر همسرش، واقعیت شهادت رضا را پذیرفت. او همچنین پیکر همسرش را به پسرشان محمدکریم نشان داد؛ لحظهای تلخ که فرزند کوچک خانواده با دیدن پیکر پدرش گریه کرد و گفت: «مامان، چرا صورت بابا اینقدر سرد است؟»
یارم طاقلو میگوید از آن لحظه به بعد، روزهای سخت زندگیاش آغاز شد؛ روزهایی که باید در کنار تحمل درد فقدان همسرش، خود را برای مسئولیت مادری و پرورش فرزندانش آماده میکرد.
پاسدار شهید رضا ظفرمند در یازدهم اسفند ۱۴۰۴ در حمله رژیم صهیونیستی به محل کارش در سنندج به شهادت رسید و پیکر او در گلزار شهدای همدان، روبهروی حسینیه و کنار شهدای جنگ رمضان به خاک سپرده شد.
دو یادگار از رضا
شهید ظفرمند در زمان شهادت، یک فرزند داشت و همسرش نیز در انتظار تولد فرزند دومشان بود. این فرزند در بیستودوم اردیبهشت ۱۴۰۵ متولد شد و مادرش نام «علیرضا» را برای او انتخاب کرد تا نام و یاد رضا در زندگی خانواده جاودانه بماند.
همسر شهید میگوید رضا بسیار مشتاق بود تا فرزند دومش را ببیند، اما این فرصت نصیبش نشد و او پیش از تولد فرزندش به شهادت رسید.
یارم طاقلو به یاد روزهای بارداری، از سفر خانوادگی به مشهد در اواخر آبان ۱۴۰۴ یاد میکند؛ سفری که در جریان آن، خبر بارداری فرزند دوم را به خانواده همسرش اطلاع داد. رضا با شنیدن این خبر شادمان شد و حتی پیشنهاد کرد که لحظه این شادی برای پدر و مادرش ثبت شود تا یادگاری بماند.
او همچنین از خوشحالی رضا هنگام اعزام پدر و مادرش به حج واجب در سال ۱۴۰۲ میگوید. به گفته همسر شهید، رضا این سفر را یکی از بزرگترین و خوشایندترین اتفاقات زندگیاش میدانست و همواره از آن با شکرگزاری یاد میکرد.
یارم طاقلو تأکید میکند که همسرش حتی در قبال دریافت حقوق نیز قدردان بود و اعتقاد داشت درآمدی که دریافت میکند، بیشتر از زحماتش برای انجام وظیفهاش است. او بر این باور بود که تأمین امنیت مردم یک مسئولیت است که باید با تمام تلاش انجام گیرد و هرگز انجام وظایفش را به چشم امتیاز ویژهای نمیدید.
همسر شهید امروزه دو فرزندش را بزرگترین پشتوانه روحیاش میداند و میگوید هدفش این است که آنها را بهگونهای تربیت کند که ادامهدهنده راه پدرشان باشند.
منیره یارم طاقلو در پایان گفتارش به مسئولیتهای مردم و مسئولان در شرایط دشوار کشور اشاره میکند و میگوید هر فرد باید در حد توان و متناسب با مسئولیت و حوزه فعالیت خود برای کشورش تلاش نماید و وظیفهاش را بهدرستی انجام دهد. او ابراز امیدواری میکند که مردم و مسئولان با احساس وظیفه، در راه پیشرفت و شکوفایی کشور گام بردارند.
وی با تأکید بر اینکه شهادت رضا در حالتی اتفاق افتاد که فرزند دومشان هنوز متولد نشده بود، این فراق را یکی از سختترین آزمونهای زندگیاش مینامد.
همسر شهید میگوید امیدوار است با صبر و توکل به خداوند، این مسیر دشوار را پشت سر بگذارد و دو فرزندش را به بهترین شکل تربیت کند؛ فرزندانی که برای او یادگارهای ارزشمند رضا و انگیزه ادامه زندگی هستند.
او تصریح میکند که بزرگترین آرزویش، تربیت دو پسرش در مسیری است که پدرشان پیشگرفته بود و از خداوند میخواهد که در این راه صبر و توانایی عطا کند.
29215



