آیینه‌های چندگانه یک سرزمین/ نگاهی به تنوع لحن سینماگران ایرانی در صحنه‌های بین‌المللی

“`html

مطالعه و مرور اظهارات و مواضع اخیر شخصیت‌های برجسته سینما در تریبون‌های مختلف، حقیقتی آشکار را نمایان می‌سازد: همه این هنرمندان، در اعماق دل، نگران و علاقمند به سرزمین خود هستند؛ اما هر یک از منظر و برداشت‌های خاص فکری خود، رنج‌ها و آرزوهای ایران را داستان‌پردازی می‌کنند.

در یک سو، هنرمندی همچون مجید مجیدی در جشنواره بوسان، صدای خود را با مرثیه‌سرایی برای قربانیان حوادث اخیر پیوند زده و از تفکرات حامیان انقلاب اسلامی دفاع می‌کند. اثر او که به «مردم شجاع ایران و کودکان بی‌گناه میناب» تقدیم شده، نشانگر تعهد عاطفی عمیق وی به جامعه آسیب‌دیده از جنگ و تجاوز است. برای مجیدی، شرافت ملی و حفاظت از تمامیت و استقلال کشور، اصول اخلاقی و هویتی هستند که در هیچ شرایطی نباید خدشه‌دار شوند.

در سوی دیگر، اصغر فرهادی، سینماگر ایرانی، قرار دارد؛ هنرمندی که با این اعتقاد که «وطن، مادری بیمار است که نمی‌توان او را رها کرد، بلکه باید در کنار او بود»، از دیدگاه عدالت‌خواهی و نفی خشونت به‌طور بنیادین سخن می‌گوید. فرهادی، تریبون جهانی را رویکردی برای یادآوری این وابستگی غیرقابل انکار و هشدار نسبت به مشکلات مردم می‌داند، هرچند کمتر از مجیدی، همان‌طور که سال‌ها پیش مرحوم کیا رستمی نیز چنین بوده است.

این احساس امید به آینده را می‌توان در صدای نسل نو و بازیگران جوانی مانند لاله مرزبان مشاهده کرد؛ جایی که او با چشمانی مملو از اشک، خواسته‌ها و احساسات نسل جوان و زنان این سرزمین را بازتاب می‌دهد. این نوا در کنار صداهای هنرمندان حاضر در جشنواره برلین -از لیلی فرهادپور و اسماعیل محرابی تا نیکی کریمی و گلشیفته فراهانی- نمایانگر خواسته‌های عینی برای رسیدن به یک زندگی نرمال، کاهش مشکلات و از میان برداشتن موانع ساختاری است.

ایران، فرشی با هزار نقش است که حفظ عزت و رونق آن، به ایستادگی جسورانه افرادی همچون مجیدی، دغدغه‌های مدنی فرهادی، مطالبات نسل نو مرزبان و حتی منتقدانی چون پناهی نیاز دارد. توانایی مدیریت خردمندانه در این است که به‌جای طرد، انقباض و برچسب‌زنی، به تمامی این صداها با قلب و جان گوش دهد

نکته‌ای کلیدی و راهبردی این است که تنوع در لحن‌ها، هرگز به معنای تقابل با اصول نظام یا دشمنی با میهن نیست. نمی‌بایست هنرمندی را تنها به سبب داشتن صدایی متفاوت با مجید مجیدی، از دایره خودی‌ها خارج کرد و به جایگاهی «دیگری» واگذار نمود. تمام این روایت‌ها زیر یک چتر بزرگ و اصیل به نام «وحدت ملی» مفهوم می‌یابند. البته افرادی چون پناهی هم هستند که به‌طور رسمی با عملکرد نظام جمهوری اسلامی مخالفت می‌کنند و این موضوع را علناً اعلام می‌کنند؛ اما لازم است با گشاده‌دستی به این اختلاف نظرها گوش بسپاریم و صدای نقد، نارضایتی و مخالفت را بشنویم؛ زیرا انسانی که نسبت به وطن خود بی‌تفاوت و ناامید می‌شود، زبان به گلایه نمی‌گشاید. اعتراض هنرمند نمایانگر زنده‌دلی، دغدغه و محبت به سرزمین خویش است. به طور طبیعی اگر فردی مرتکب تخلف قانونی شود، با قانون برخورد خواهد شد، اما نه قانونی بی‌معنا که بخواهد او را تا آخر عمر از فیلم‌سازی محروم کند!

از سویی دیگر، حقیقتی اساسی را نباید نادیده گرفت: نمی‌توان تنها از یک زاویه به قضاوت پرداخت و بار تمامی مشکلات را تنها به دوش یکی از افراد انداخت. مقامات حاکمیتی باید شجاعت نگاه به آینه را داشته باشند و سهم اشتباهات، سانسورها و خطاهای خویش را بپذیرند. بازسازی اعتماد عمومی، جز از طریق پذیرش مسئولیت‌های متقابل، اصلاح رویه‌های نادرست و احترام به تنوع صداها میسر نخواهد بود. ایران، بافرشی هزار نقش است که حفظ شرف و شکوفایی آن نیاز به ایستادگی قهرمانانه افرادی همچون مجیدی، دغدغه‌های اجتماعی فرهادی، مطالبات نسل نو مرزبان و حتی منتقدانی چون پناهی دارد. هوشمندی در مدیریت به‌جای طرد، انقباض و برچسب‌زنی، باید این صداها را بشنود و دریابد که ریشه تمامی این روایت‌های متنوع، عشق راستین به ایران و مردم صبور، اصیل و شایسته آن است.

گفت‌وگو، توافق و اقناع‌پذیری، پایدارترین و خردمندانه‌ترین روش برای اداره درازمدت کشور است؛ نه اتکا به ادبیات تند، برچسب‌زنی، نزاع‌های بی‌فایده و رویکردهای قهری. بازسازی اعتماد عمومی، جز از معبر پذیرش مسئولیت متقابل، اصلاح رویه‌های نادرست و احترام به تنوع صداها ممکن نخواهد بود.

کارشناس و منتقد سینما*

۲۴۲۲۴۲

“`

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا