انتقادات فرزند شهید هستهای: برخی مسئولان، این دانشمندان را نه به خاطر قدرت ایران بلکه برای ارتقای خود میطلبیدند/در ایام حیات نیز با کم توجهی روبهرو بودند

“`html
طبق خبری که سایت تابناک منتشر کرده است:
بخشی از انتقادات وی به بیتوجهیها و کملطفیهای مسئولان نسبت به خانوادههای شهدا بازمیگردد. او در جریان بیان این دغدغهها گفت: «در مورد این مشکلات صحبت میکنیم و پیگیر مطالبات هستم، اما باید توجه داشته باشند که تا جایی پیش میروم که به زیرساختهای این کشور آسیبی نرسانم.»
برای او صحبت کردن درباره گلایهها امری حائز اهمیت است، اما از سوی دیگر، نگران سوءاستفادههایی است که ممکن است از این گفتهها صورت گیرد. به همین دلیل همواره تأکید میکند که این ابراز نگرانیها ناشی از دغدغهاش برای کشور است و از دو سو احساس نگرانی دارد؛ یکی اینکه عدم بیان این مسائل ظلمی به کشور و خانوادهها و فرزندان شهداست و دیگری اینکه اگر حرف بزند، ممکن است برخی مخالفان برداشتهای نادرستی داشته باشند و علیه وضعیت کشور و نظام به کار ببرند.
به خاطر همین افکار، او بخشی از مصاحبه را به بیان نکاتی اختصاص داد که قبلاً در گوشی همراهش یادداشت کرده بود و به نوعی میتوان آن را مرامنامه کلی گفتههایش دانست. محمدسعید مینوچهر در ابتدا متن نوشتهشده را اینگونه خواند:
«تقدیرنامههای زیبا؛ برخی اوقات در قابهای نفیس… بر روی دیوار؛ در قفسه کتابها؛ بر روی طاقچه… چه احساسی به عنوان فرزند دانشمند شهید هستهای در من ایجاد میشود با دیدن این قابهای ارزشمند!؟ خودم هم نمیدانم! تقدیر به چه معناست؟ آیا به معنای قدرشناسی است؟ در زمان حیات یا پس از مرگ یا در هر دو حالت و یا حتی در هیچکدام؟ و هزاران سؤال بیجواب… آیا اجازه داریم در این باره سخن بگوییم یا اینکه چنین صحبتهایی ممکن است موجب سوءاستفاده برخی شود و به عبارتی، سخنانی باشد که دشمن را شاد کند؟!
پس چه زمانی میتوانیم حقایق را بازگو کنیم تا رنجهایی که ما متحمل شدهایم تکرار نشود، چراکه تمام زخمهایی که در ایران متحمل میشویم ناشی از تکرار اشتباهات است… از روی احساس وظیفه به منظور جلوگیری از وقوع حوادث تلخی مشابه در آینده؛ مدیریت بهتر وضعیتهای بحرانی پس از هر گونه رخداد چه برای دانشمندان فرهیخته و چه برای مردم بیگناه و عزیز کشورمان که از نظر من باید در اولویت رسیدگی قرار گیرد. خودم را مسئول میدانم تا برخی واقعیتها را بیان کنم؛ به نیت بازنگری در قوانین، رفتارها و اقدامات موجود.
به طور خلاصه، برای بیش از یک سال، سؤالهای متعددی ذهن ما و بسیاری از خانوادههای شهدا را به خود مشغول کرده است و از آنجایی که شهدای هستهای عزیز ما دوستان نزدیک خانوادگی بودند و ما با بازماندگان آنها در ارتباطیم، بسیاری از پرسشها برای ما مشترک است و متأسفم که هنوز پاسخهای منصفانه و دقیقی برای آنها نیافتهایم.
آیا این شهدا تنها پدر و مادر ما بودند یا همانا دانشمندان هستهای و سرمایههای ملی این کشور محسوب میشوند؟ باوجود اینکه این عزیزان در زمان حیات نیز با عدم توجه خاصی مواجه بودند، پس از شهادت نیز هیچ نهاد مؤثر و پشتیبان به یاری خانوادههای داغدارشان نیامد و حتی در پیدا کردن پیکرهایشان یاری نکرد.
به نظر میرسید تلاشهای علمی و تحقیقاتی آنها بیشتر در راستای قدرت دادن به افراد یا سیستمهایی بوده که ممکن است خود آنها هم از منبع قدرتشان آگاه نبودند یا عمداً و با غرور ارزش واقعی این افراد را نادیده گرفته باشند؛ به گونهای که شاید پس از شهادت، این واقعیت را درک نکردند که چه گوهرهای پرافتخاری را از دست دادهاند که به این شکل نسبت به بازماندگانشان غفلت میکنند.
صحبت از گوهرهای پرافتخار شد… شاید ذکر این نکته ضرورت داشته باشد که این شعار نمادینی که برای ایجاد ترس در دل دشمنان مطلبی برای اشاره شده: همه ما شهریاری، مینوچهر، فقهی، ذوالفقاری و … هستیم؛ منطقی و دقیق نیست.
همانطور که حافظ و خیام و ابوریحان و هنرمندانی چون فرشچیان غیرقابل تکرار هستند و شخصیتهای منحصربهفردی بودند، با مطالعه در تاریخ علمی آنها نیز درمییابیم که شاید به راحتی قابل تکرار نباشند.
ما هنوز ارزیابی دقیقی از توانمندیهای علمی این افراد در کشور نداریم و متأسفانه دشمن به خوبی ارزیابی و شناسایی کرده بود. اکنون که به گذشته نگاه میکنم، میتوانیم پیشبینی کنیم که این موضوع به راحتی قابل پیشبینی بود؛ به ویژه با توجه به پیامهایی که بارها از سوی اسرائیلیها و منافقین به پدر ارسال شده بود که تعداد تهدیدهای منافقین نیز بیشتر بود و پدر فقط برخی از این ایمیلها را به من نشان میداد تا از اوضاع آگاه باشم.»
روایت لحظهی شهادت والدین
او که نخستین فرد از خانواده بود که به محل حادثه شهادت والدینش رسید، به روایت شب حادثه پرداخت و گفت: «نیمهشب برادرم تماس گرفت و گفت صدای انفجار شنیدهام و نگرانم؛ هرچه با پدر و مادر تماس میزنم جواب نمیدهند، نه در خانه و نه روی موبایلها. خودم تماس گرفتم و دیدم وضع همینطور است. دلم طاقت نیاورد، سوار خودرو شدم و به محل حادثه رفتم و صحنه را دیدم. نمیتوانستم باور کنم که چگونه به مجتمع رسیدم و آنچه را که میدیدم نمیتوانستم درک کنم. این، آغاز دورهی دردناک زندگی ما بود. لحظههایی را تجربه کردیم و صحنههایی را مشاهده کردیم که مشابه آنها را تنها در داستانهای عاشورا شنیده بودیم.
خود را برای شهادت پدر آماده کرده بودیم
او ادامه داد: «این لحظات بسیار تلخی بود. ما به مدت ۱۸ سال خود را از نظر روحی برای اتفاقاتی که ممکن بود برای پدر پیش بیاید آماده کرده بودیم. بعد از شهادت دکتر شهریاری که از دوستان عزیز ما بود و هر هفته، چه در منزل و چه در دانشگاه، با او ملاقات داشتیم، خود را برای چنین رخدادی آماده کرده بودیم. اما هرگز تصور نمیکردیم که چنین حادثهای برای مادرمان با این قساوت رخ دهد. هضم این قسمت واقعاً دشوار بود.»
فرزند شهید مینوچهر افزود: «عجیب است که هیچکسی و هیچ سازمان غیردولتی داخلی یا خارجی به این موضوعات و این حجم از بیرحمی نپرداخت. در آن حادثه سه کودک جان خود را از دست دادند و با قساوت تمام شهید شدند. یک کودک ششساله با بدنی سوخته به بیرون پرت شده بود. تقریباً پیکرها بدون سر بودند، از جمله پیکر مادر خود که سپس با استفاده از دیانای توانستیم شناساییاش کنیم.»
تقاطع خدمترسانی و بیتوجهی
او درباره وضعیت امدادرسانی بیان کرد: «سازمانها در آن زمان زحمات زیادی کشیدند؛ آتشنشانی و نیروهای امنیتی و امدادی با وجود کمبود امکانات بیشترین تلاش را انجام دادند. اما از آنجایی که این نوع حادثه برای اولین بار رخ میداد، هماهنگیها به درستی برقرار نبود و ابزارها کامل نبود. مثلاً تجهیزات روشنایی در شب موجود نبود. همان شب اول با مشکلاتی مواجه شدند. سه روز طول کشید تا توانستیم اجساد را بیرون بیاوریم.»
او سپس به برخی بیتوجهیها هم اشاره کرده و افزود: «سؤال اصلی که مطرح است این است که چرا در چنین بحرانی، خانوادههای شهدا باید به تنهایی برای پیدا کردن اجساد عزیزانشان تلاش و تقلا کنند و در مقوله خاکسپاری و تعیین محل دفن و … چنین سختیها و گاهی عدم همکاری از سوی برخی نهادها را متحمل شوند؟ با توجه به اینکه در جنگ ۱۲روزه تعداد افراد آسیبدیده محدودتر و قابل کنترلتری بود، آیا بهتر نبود فرد یا گروهی برای کمک به رسیدگی به امور این خانوادههای بهشدت آسیبدیده گماشته میشد؟
مینوچهر اظهار داشت: «بسیاری از عزیزان داخل و خارج از ایران شاید از زحمات سنگینی که کشیده شده آگاه نباشند؛ نه صرفاً به نام حاکمیت، نه صرفاً به نام سیاست و نه صرفاً به دلیل جهتگیریهای سیاسی، بلکه از عشق و انگیزه برای این سرزمین.»
17302
“`



