داووس در پرتو ترامپ؛ هنگامی که اختلافات اروپا و آمریکا از پس درهای بسته نمایان شد/ پایان همگرایی غربی در سمینار جهانی اقتصاد؟/ چه دلایلی موجب غیبت تهران در اجلاس امسالی شد

خبرآنلاین – محمد عارف معزی: مجمع جهانی اقتصاد، که امروزه به نام «داووس» شهرت دارد، تنها یک گردهمایی سالانه اقتصادی نیست، بلکه نمایانگر تحولاتی است که در حوزههای فکری، سیاسی و ساختاری نظم بینالملل در نیمقرن گذشته به وقوع پیوسته است. این مجمع در سال ۱۹۷۱ به ابتکار «کلاوس شواب»، اقتصاددان آلمانی، تأسیس شد؛ زمانی که سرمایهداری غرب در حال بازسازی و تعریف دوباره خود پس از بحرانهای دهه ۱۹۶۰ و بروز بحرانهای نفتی دهه ۱۹۷۰ بود. هدف اصلی داووس، گردآوری مدیران ارشد شرکتهای اروپایی برای گفتگو درباره بهبود روشهای مدیریتی و همسویی با اسلام اقتصادی آمریکایی بود، اما به تدریج این هدف محدود به پروژهای وسیعتر تغییر یافت؛ پروژهای که قصد داشت اقتصاد، سیاست، امنیت و فرهنگ جهانی را در یک ارتیاط تأثیرگذار و ظاهراً غیررسمی به هم پیوند دهد.
دهههای اولیه فعالیت مجمع جهانی اقتصاد همزمان با تثبیت نظم دوقطبی جنگ سرد، داووس را به مکانی تبدیل کرد که نخبگان اقتصادی غربی در آن به دنبال راهکارهایی برای رشد در سایه رقابت ایدئولوژیک شرق و غرب بودند. با این حال، نقطه عطف واقعی در تاریخ داووس باید در دهه ۱۹۹۰ و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی جستجو شود؛ زمانی که مجمع جهانی اقتصاد به سرعت از یک نشست اقتصادی ساده به محلی سیاسی و ژئوپلیتیک تبدیل شد. رهبران سیاسی، روسای دولتها، وزرای خارجه و حتی بازیگران امنیتی، از داووس به عنوان فرصتی منحصر به فرد برای گفتگوهای پشتپرده، تنظیم پیامهای دیپلماتیک و ارزیابی جهتگیریهای آینده نظام بینالملل بهرهبرداری کردند.
در این دوره، داووس عملاً تبدیل به سمبلی از «جهانیسازی لیبرال» شد؛ مفهومی که بر ادغام بازارها، کاهش موانع تجاری، گسترش نهادهای چندجانبه و نقش آفرینی شرکتهای چندملیتی تأکید داشت. سخنرانیهای رؤسای جمهور آمریکا، نخستوزیران اروپا، مدیران عامل شرکتهای بزرگ فناوری و بانکهای جهانی، همگی حاکی از این بودند که آینده جهان نیاز به همکاری میان دولتها و بازارها دارد. داووس سپس به محلی برای مطرح شدن ایدههایی همچون «سرمایهداری ذینفعان» تبدیل شد؛ الگویی که مدعی بود شرکتها علاوه بر هدف تأمین سود، باید مسئولیت اجتماعی و زیستمحیطی نیز داشته باشند.
با این حال، داووس هرگز محلی خنثی یا صرفاً فنی نبوده است. منتقدان از همان آغاز، این مجمع را نمادی از شکاف میان نخبگان جهانی و افکار عمومی دانستهاند؛ جایی که تصمیمات غیررسمی اما سرنوشتساز، خارج از نظارت دموکراتیک، به وقوع میپیوندند. اعتراضات گسترده ضدجهانیسازی در دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰، که همزمان با برگزاری نشستهای داووس شدت میگرفت، نشانهای از این شکاف بود. با این وجود، اهمیت داووس نهتنها کاهش نیافت، بلکه با ورود موضوعات امنیتی، تغییرات اقلیمی، فناوریهای نوین و بحرانهای ژئوپلیتیک، دامنه نفوذ آن وسیعتر شد.
تاریخ داووس لحظاتی را در خود دارد که بهوضوح نشاندهنده نقش این مجمع در تغییر مسیرهای سیاسی و دیپلماتیک بوده است. از دیدارهای غیرمنتظره میان رهبران کشورهایی که روابط دیپلماتیک رسمی نداشتند، تا سخنرانیهایی که مختصات سیاستهای اقتصادی جهانی را تحت تأثیر قرار دادند، داووس همواره محلی برای ارسال سیگنالهای بزرگ بوده است. در دهه ۲۰۱۰، با صعود چین بهعنوان یک قدرت اقتصادی جهانی، سخنرانی «شی جینپینگ» به عنوان حامی جهانیسازی و در برههای که آمریکا نشانههای عقبنشینی را نمایان میکرد، به عنوان یکی از نقاط عطف این مجمع شناخته شد؛ سخنرانیای که بسیاری آن را نماد جاب



