آیا لبنان تحت تاثیر حزبالله، ونزوئلا را مدیریت میکند؟ / عربتباران در آمریکای جنوبی؛ روایت یک دستاورد / اظهارات نادرست درباره عربها در آمریکای لاتین

خبرآنلاین- مهسا مژدهی: در حال حاضر، صحبتهای بسیاری از مقامهای آمریکایی درباره نفوذ حزبالله لبنان و گروههای مقاومت در ونزوئلا و سایر کشورهای آمریکای لاتین به گوش میرسد. در ونزوئلا، فردی لبنانیتبار در مقام وزارت دادگستری فعالیت میکند و در هندوراس، هر دو نامزد اصلی انتخابات ریاست جمهوری، فلسطینیتبار هستند.
واقعیت چیست؟ آیا گروههای مقاومت فلسطینی و لبنانی واقعا در حال گسترش نفوذ خود در آمریکای لاتین هستند یا مسأله چیز دیگری است؟ عربتباران از چه زمانی و به چه نحو وارد این قاره شدند؟
سرگذشت عربتباران در آمریکای جنوبی و مرکزی داستانی از ثروت، شهرت، صنعت و سیاست است. مهاجران عربی که عمدتاً از سرزمین شام به سرزمینهای دور دست رفتهاند، در قرن نوزدهم میلادی به قاره آمریکا وارد شدند. تخمین زده میشود که جمعیت عربتباران در این مناطق بین ۱۷ میلیون تا ۳۰ میلیون نفر باشد. این عدد در بالاترین حالت با جمعیت کشوری مانند ونزوئلا در آمریکای لاتین برابری میکند و به سادگی قابل نادیده گرفتن نیست. بیشتر عربتباران در آمریکای جنوبی از سه کشور لبنان، سوریه و فلسطین مهاجرت کرده و عمدتاً مسیحی هستند. این گروه از مهاجران بهطور قابل توجهی نمونهای از موفقیت در مهاجرت را به نمایش گذاشتهاند. اما در کشورهای مانند شیلی، ثروت و قدرت آنها در تناقض با منافع عمومی مردم محلی قرار دارد.
چرا آمریکای جنوبی؟
مهاجرت اعراب به آمریکای لاتین از دهه ۱۸۶۰ آغاز و تا اوایل قرن بیستم ادامه پیدا کرد. موج اصلی آن بین سالهای ۱۸۶۰ تا ۱۹۱۴ رخ داد، که در این بازه زمانی۵۴ ساله، حدود ۶۰۰ هزار نفر از سرزمین شام (شامل لبنان، سوریه و فلسطین کنونی) به سمت آمریکای لاتین مهاجرت کردند. این مهاجران غالباً با پاسپورتهای عثمانی سفر میکردند و به همین خاطر در مقصد بهعنوان “تورکو” (ترک) شناخته میشدند، لقبی که غالباً جنبه تحقیرآمیز داشت و هنوز هم از آن استفاده میشود.
دلایل متعددی برای مهاجرت عربتباران مطرح شده است. یکی از این دلایل تخریب صنعت ابریشم پس از باز شدن کانال سوئز در سال ۱۸۶۹ میباشد. همچنین، در اواخر قرن نوزدهم، دولت عثمانی به سرکوب گستردهای علیه مسیحیان عرب پرداخت که موجب تقویت روند مهاجرت شد. به علاوه، مهاجرت به آمریکای جنوبی نسبتا آسان بود.
ورود نخستین اعراب به قارههای آمریکایی معمولاً با خانوادههای آنها همراه بود. موفقیتهای ابتدایی آنها نشان داد که میتوانند بر روی فرصتهای جدید سرمايهگذاری کنند و به کشوری که علیرغم فاصله زیاد، امنیت و آیندهای قابل قبول برای آنان فراهم میآورد، گام گذارند. این پیشبینی در طی نزدیک به دو قرن به حقیقت پیوست.
شخصیتهای بارز
در میان شخصیتهای معروف در آمریکای مرکزی و جنوبی، افرادی عربتبار با شهرت خاصی دیده میشوند. ثروت و قدرت همراه با همیاری خانوادههای عرب از گذشتههای دور موجب شده است تا این افراد دیگر به چشم مهاجرینی با ظاهری متفاوت دیده نشوند و نوعی ادغام در تاریخ فرهنگی این کشورها به وقوع پیوندد.
نایب بوکله، رئیسجمهور جوان السالوادور، به عنوان یکی از چهرههای عربتبار و خبرساز در آمریکای لاتین شناخته میشود. در حالی که السالوادور در چند سال اخیر دچار بحران فساد و مواد مخدر بوده، اقدامات تحکمآمیز بوکله منجر به بهبود وضعیت کشور شده است. هر چند او به اتهامهای اقتدارگرایی و نگه داشتن بخشی از مردم در زندان به بهانههای مواد مخدر و فساد انتقاداتی را دریافت میکند، عملکردش از سوی راستگرایان در سطح جهانی مورد استقبال قرار گرفته است.
پیش از بوکله، آنتیو ساکا، سیاستمداری با اصلیت فلسطینی بین سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۹ رئیسجمهور السالوادور بود. میشل تمر، نویسنده و سیاستمدار برزیلی دیگر نمونه بارز این وضعیت است که با اصلیتی لبنانی از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۶ بهعنوان معاون رئیسجمهور برزیل فعالیت داشته و پس از تعلیق دیلما روسف به مقام ریاست جمهوری دست یافت. او به عنوان یکی از منفورترین سیاستمداران برزیل شناخته میشود و در پایان دوره خود تنها پنج درصد محبوبیت بهدست آورده است.
کارلوس منم، سیاستمدار سوریتبار در آرژانتین، به عنوان حامی سیاستهای نئولیبرال مشهور است. وی از سال ۱۹۸۹ تا یک دهه بعد بهعنوان رئیسجمهور آرژانتین فعالیت داشته و سیزده سال ریاست حزب عدالتخواه را بر عهده داشت که رویکرد سیاسی وی به منمیسم معروف است.
نگرش لاتینتبارها به مهاجران عرب
بهطور کلی، در سالهای اخیر نگرش لاتینتبارها به عربتبارها در کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی مثبت ارزیابی میشود. عربتباران به عنوان تاجران موفق و زحمتکش شناخته میشوند که بر فرهنگ و سیاست این مناطق تأثیرگذار بودهاند. یکی از عواملی که موجب ادغام مناسب مهاجران عرب با جامعه لاتینتبار شده، مسیحی بودن غالب آنهاست. بسیاری از این مهاجران، از خانوادههای مسیحی بوده و همین مسئله باعث شده است تا در فضای مذهبی آمریکای لاتین در قرن نوزدهم و بیستم به آسانی پذیرفته شوند. از سوی دیگر، در این قاره، نشانههای اسلامهراسی و عربهراسی به طور قابلملاحظهای نادر است. البته طی سالها، واژه “تورکو” بهمنظور ایجاد فاصله اجتماعی از سوی برخی به کار رفته، اما بهزحمت توانسته است مانع از ادغام عربتبارها و موفقیتهای اقتصادی و سیاسی پیدرپی آنها شود.
کشور برزیل بزرگترین جامعه عربتبار را در خود جای داده است که اکثریت این مهاجران لبنانی هستند. در این کشور، بخش عمده اقتصاد تحت مدیریت لبنانیها قرار دارد و مردم محلی کمتر با این قضیه مشکل دارند. در شیلی، فلسطینیها از نقش مهمی برخوردارند و این موضوع بهندرت به چالش تبدیل میشود؛ هرچند که با تغییرات سیاسی اخیر و گرایش به راست در این کشور، گاهی عربتبارها و فلسطینیها مورد سوء ظن قرار گرفته و اعتراضاتی بهدلیل سرمایهگذاریهای این گروه ابراز میشود.
با نزدیک شدن به سال ۲۰۲۶، مشاهده میشود که نقش سیاسی اعراب در آمریکای لاتین در حال افزایش است. ظهور رهبران عربتبار، همچون بوکله و آبینادر که رهبری در دومینیکن را در دست دارد، نشاندهنده اعتماد عمومی به این مهاجران است. اگرچه در ابتدا، لاتینها بیشتر تمایل داشتند تا مهاجران سفیدپوست اروپایی را به کشور خود جذب کنند، اما ثروت و مهارت عربتبارها به سرعت آنان را متوقف کرد و در پایان نوعی ادغام با حفظ هویت عربی این مهاجران صورت گرفت.
۳۱۲/۴۲



