دلایل و شیوههای سقوط دولت بشار اسد چه بودند؟

“`html
به نقل از روزنامه سازندگی: یک سال از سقوط رژیم بشار اسد میگذرد. روزی که دمشق برای نخستین بار پس از نیم قرن از سلطه خاندان اسد رها شد؛ روزی که بسیاری از سوریها آن را نه جشن، بلکه لحظهای پر از شگفتی، اشک، حیرت و ترس توأمان توصیف میکنند. سقوط حکومت بشار اسد که سالها نمایانگر دولتی موروثی و resilient بود، نه به نوعی جنگ ناگهانی بلکه نتیجهی فروپاشی تدریجی حکومتی بود که خود را به عنوان قلعهای غیرقابل نفوذ در سوریه میشناخت، اما از درون فروریخت، از مردم فاصله گرفت و با واقعیتها بیگانه شد. مسیری که بشار در دوره حکمرانی خود طی کرد، انتخابهایی که داشت و انتخابهایی که هرگز انجام نداد؛ خطاهایی که هر روز رشد بیشتری پیدا کردند و انزوایی که سرانجام به سقوط حکومتش انجامید، سوریه را به وضعیتی رساند که وقتی یک تروریست شناخته شده وارد کشور شد، هیچ کس به مقابله با او نرفت. پشتیبانی نیروها از حکومت را کنار گذاشتند و مردم نظارهگر مردی مسلح با شمایل یک تروریست شدند که به شهری تاریخی پا میگذارد و بدون هیچ مانعی راه خود را ادامه میدهد.
بیتردید، روایت سقوط اسد بدون رجوع به شخصیت او ناقص خواهد بود. بشار، به رغم پدرش «حافظ»، سیاستمداری نبود که در آتش ساخته شده باشد؛ او یکباره و بدون آمادگی جانشین برادر مقتولش شد. دیپلماتهای اروپایی بسیاری، سالهای اولیه ریاستجمهوری او را به این شکل توصیف کردهاند که بشار شخصی مهربان، مؤدب، کمتجربه و به شدت وابسته به مشاورانی بود که بیشتر او را هدایت میکردند تا او بر آنها تسلط داشته باشد. این ویژگیها نقطهی آغاز بسیاری از اشتباهات او شد. او نه تمایلی به اصلاح داشت و نه صادقانه در پی مصالحه بود؛ نه قاطعیت حسابشدهای را در اختیار داشت و نه انعطاف به موقع. تصمیمهای او غالباً دیر هنگام یا نادرست اتخاذ میشد و این تأخیرها و ارزیابیهای اشتباه، روند بحران را تشدید کرد.
آغاز ماجرا
ماجرا از رویدادهای سال ۲۰۱۱ در سوریه کلید خورد. وقایعی که هنوز در یاد مردم زنده است؛ زمانی که حکومت قادر بود با حداقلی از گوش شنوا، یک عقبنشینی کنترل شده از بخشی از قدرت داشته باشد و اصلاحات مؤثر و کمهزینهای را به ارمغان آورد و آیندهای متفاوت برای سوریه رقم زند، اما این فرصت به سادگی از بین رفت.
سال ۲۰۱۱ سوریه به ناگهان وارد چالشی جدی شد. این داستان با یک رویداد کوچک آغاز گردید. چند نوجوان به سبک بهار عربی در دیوار مدرسه در شهر درعا نوشتند: «نوبت توست، دکتر»، جملهای که به بشار اسد اشاره داشت. با بازداشت و شکنجه این جوانان، خشم عمومی شکل گرفت. به جای آرام کردن اوضاع، حکومت با گلوله و بازداشت واکنش نشان داد و همین رفتار خشونتآمیز سبب شد، اعتراضها از یک خواسته محلی به یک موج کلی تبدیل شود. مردم در شهرهای مختلف درخواست پایان فساد، آزادی زندانیان و اصلاحات حداقلی را داشتند، اما اسد در سریعترین زمان ممکن، کشور را به سمت تقابل کشاند. در هفتهها و ماههای بعد، سرکوبهای پیدرپی، کشتار معترضان در تشییع جنازهها و رویکرد قهری و امنیتی باعث شد که بحران از یک جنبش مدنی به یک بحران ملی و سرانجام به جنگ داخلی تبدیل شود. بهار عربی نیز امید به تغییر را تقویت کرده بود و جامعهای که سالها تحت فشار قرار داشت، ناگهان احساس کرد اصلاحات از بالا ناممکن است. بنابراین اعتراضات را گسترش دادند. اشتباه استراتژیک حکومت در برخورد با نخستین اعتراضها، کشور را به وضعیتی رسانید که بازگشتی از آن تقریباً ممکن نبود. با این حال، سقوط بشار تا سال ۲۰۲۴ به وقوع نپیوست و او همچنان بر اریکه قدرت تکیه داشت.
تحلیلگران سیاسی و چندی از نخبگان سوری بارها اشاره کردهاند که در روزهای نخست، اعتراضات خشونتآمیز نبود. در واقع، درخواستها عمدتاً حول محور آزادیهای مدنی، پایان فساد اداری و کاهش برخوردها میچرخید. واکنش اسد اما متفاوت بود. او با تأخیر و انکار مواجه شد و سپس سختترین گزینه را—یعنی سرکوب گسترده—انتخاب کرد. این تصمیم اگرچه ممکن بود در کوتاهمدت قدرت را حفظ کند، اما در زمینهی میانمدت خشم و نارضایتی را به شدت تشدید کرد و آن را به وضعیتی رساند که دیگر خاموشکردن آن تقریباً غیرممکن گردید.
سقوط در ذهن
سالهای بعد از ۲۰۱۱ خسارتهای جنگ و مداخلات متعددی که در سوریه رخ داد، کشور را وارد چرخهای پیچیده کرد. اما آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفت، «فروپاشی روانی» مشروعیت اسد بود. مردم ممکن بود در ظاهر کنترل دمشق را مشاهده کنند، اما در عمق خود احساس دیگری را تجربه میکردند. حکومت دیگر نمیتوانست رابطهاش را با جامعه بازسازی کند. اشتباهات ارتباطی اسد این فروپاشی را شدت بخشید. سخنرانیهای او، سرد، سطحی و فاقد درک اجتماعی بود. او هرگز نتوانست لحن مناسبی بیابد که مردم را قانع کند که او درد آنها را میفهمد یا دستکم به آن اهمیت میدهد. از دید بسیاری از سوریها، او در کاخی دورافتاده و جدا از واقعیت زندگی میزیست؛ این حس بیگانگی، اگرچه به آرامی اما به شدت، پایههای مشروعیت او را تضعیف کرد.
سقوط اقتصادی، محرک اصلی شتاببخشی به فروپاشی بود. در دههی پایانی حکومت، ارزش پول ملی به شدت کاهش پیدا کرد. تورم سرسامآور، ویرانی زیرساختها، فساد گسترده و شبکهای از رانتهای خانوادگی، کشور را به جایی رساند که مردم در دمشق، حمص و لاذقیه، بهویژه در مناطق سنتاً حامی حکومت، به صف معترضان اقتصادی پیوستند. این لحظات برای حکومت اسد، هشدارهای جدی به شمار میرفت. اما باز هم اصلاحات واقعی تحقق نیافت. او نه تیم اقتصادی مناسب داشت، نه برنامهای بلندمدت، و نه قدرت لازم برای مقابله با فساد داخلی. این روند، طبقه متوسط سوریه را نابود کرد؛ طبقهای که ستون ثبات هر کشور به حساب میآید. وقتی این طبقه به سقوط گرایید، پایههای حکومت نیز متزلزل شد.
یکی از عوامل کمتر دیدهشده در سقوط اسد، ریزش درونی حلقه قدرت بود. در سالهای پایانی، شکاف میان فرماندهان نظامی، خاندانهای اقتصادی و حتی مدیران اجرایی به وضوح افزایش پیدا کرد. بسیاری از آنها یا کنارهگیری کردند، یا بهطور بیصدا کشور را ترک کردند، یا بهطور مخفیانه در اندیشهی دوره پسا اسد بودند. این شکاف باعث شد که حکومت از درون فلج شود. در ماههای آخر، حتی برخی از مدیران او در برابر اجرای دستورات تردید داشتند؛ نه به دلیل نافرمانی سیاسی، بلکه به خاطر سردرگمی و عدم اعتماد. در این لحظات، بهتدریج مشخص شد که «توان اجرایی» در حال تحلیل رفتن است.
زمان همیشه به نفع نیست
یکی از اشتباهات او این بود که تصور میکرد «زمان، مخالفان را خسته میکند». این امر حقیقت ندارد. زمان خود عامل انباشت اعتراضات محسوب میشود. اسد در بند همین توهم بود و گمان میکرد که با گذر زمان، مخالفانش خسته شده و از ادامه مبارزه دست میکشند. او اعتقاد داشت که اگر بماند، اگر مجادله کند، و اگر هیچ تغییری اعمال نکند، در نهایت اوست که در معرکه باقی میماند. اما وضعیت سوریه بالعکس شد. زمان، مردم را خسته نکرد. آنها بیانگیزه شدند. در برابر نیروی خارجی، بیدفاع ماندند و دیگر برایشان مهم نبود که چه کسانی جانشین بشار میشوند. آنها تنها میخواستند که اسد دیگر وجود نداشته باشد. زمان حتی مخالفان را پراکنده نکرد؛ بلکه ساختار اداری دولت و حکومت اسد را از فعالیت بازداشت. ساختاری که سالها برپایه آن استوار بود. زمان نه تنها مشروعیت بشار را بازسازی نکرد، بلکه آن را به آرامی چون آئینهای که ترک خورده و میشکند، متلاشی کرد. او تصوری غلط داشت که بحران یک منحنی نزولی دارد و روزی آرام میشود. با این حال، بحران سوریه بهجای اینکه کاهش یابد، عمیقتر و چندلایهتر شد.
به همین دلیل، وقایع ماههای پایانی پیش از سقوط به ظاهر ناگهانی به نظر میرسید. خودروهای تروریستها یکی یکی جلو میآمدند ولی هیچکس مانع آنها نمیشد. هیچکسی به مقابله با آنها نمیپرداخت. پس از آن، مناطق نزدیک به کاخ ریاستجمهوری به ناامنی دچار شدند. نیروهای امنیتی برای کنترل اوضاع ناتوان شدند؛ نه به این دلیل که نمیخواستند، بلکه به علت فقدان ظرفیت و اعتماد. در روزهای منتهی به سقوط، نشانهها کاملاً واضح بودند. ریزش درون حکومت، ناامنی سیاسی و ناتوانی در پاسخگویی. حقیقتاً سقوط، پیش از وقوع رسمی آن انجام شده بود.
برای میلیونها سوری، سقوط حکومت بشار نه به عنوان یک جشن پیروزی، و نه به عنوان سوگواری بلکه ترکیبی عمیق از احساسات متضاد بود. آنها هم نگران بودند و هم خوشحال؛ نگران بودند که تروریستی مانند جولانی یا احمد الشرع کیست و خوشحال بودند که دوران اسد به پایان رسیده است.
احمد الشرع که در دمشق مستقر شد، نه جذابیتی دارد، نه پایگاه قوی و نه توان واقعی برای یکپارچگی کشور. تمام جهان او را بهعنوان یک تروریست میشناخت. خود او در ابتدا اصراری بر تغییر چهرهاش از یک تروریست به یک فاتح نداشت. نیروی تروریستی باتجربهای که در القاعده و داعش حضور داشت و آمریکا برای دستگیری او جایزه کلانی تعیین کرده بود، اما حالا با تکیه بر خدمات امنیتی و نظامی ترکیه و آمریکا، بدون ترس بر سوریه تسلط پیدا کرده بود. برای تحلیلگران دیگر تردیدی وجود ندارد که در سقوط حکومت اسد، نقش توطئه و دخالت قدرتهای خارجی و انجام اشتباهات بزرگ او بهروشنی مشخص است؛ اشتباهاتی که سالها در این رژیم انباشته شده بودند.
اکنون که یک سال از سقوط اسد گذشته، سوریه هنوز در مرحلهای مبهم و دشوار قرار دارد. مردم با تردید به احمد الشرع مینگرند؛ زیرا مشخص نیست او چه برنامهای برای آینده دارد و چگونه میتواند کشوری آسیبدیده را مدیریت کند. گذشته او و نقشهای نظامیاش، اعتماد عمومی را تحت تأثیر قرار داده، اما شاید همین که سایه سنگین حکومت موروثی اسد کنار رفته، برای برخی از مردم سوریه کافی باشد.
بشار کجاست؟
در سال گذشته، تصویر حقیقی بشار اسد از منظر جهانی محو شده است؛ نه عکسی تازه از او منتشر شده، نه ویدیویی و نه حتی حضوری سایهگونه در مناسبتهای عمومی. او در همان زمان با یک پرواز شبانه و مستقیم به روسیه رفت. کشوری که بیشترین حمایتها را به او اعطا کرده بود. برخی ادعا میکنند که او در ویلای نظامی در حومه مسکو نگهداری میشود، در حالی که برخی دیگر به منطقهای در قفقاز اشاره میکنند. اما هیچکدام مدرکی برای تایید این ادعاها ندارند. اوایل خبرهایی درباره بیماری همسرش، اسماء، منتشر شده بود؛ خبرهایی مبنی بر آنکه او خواهان سفر به لندن برای درمان بود. اما این اخبار خیلی زود متوقف شدند. هیچکس نمیداند اسماء کجاست، چه میکند و حالش چگونه است. این نیز بخشی از همان سکوت سنگین است.
با این حال، در غیاب تصویر واقعی از اسد، جوانان در شبکههای اجتماعی با بهرهگیری از هوش مصنوعی دست به کار شدهاند. ویدئوهایی از بشار در موقعیتهای متنوع ساختهاند. بشار مصنوعی میخندد، با پلیاستیشن بازی میکند، به دوربین دست تکان میدهد و در نسخههای فانتزیتر حتی چای میریزد و در روسیه اسکی میکند. اما همه اینها تصاویری ساختگی از شخصی است که هماکنون از جهان واقعی ناپدید گردیده است. گویی تنها «نسخه قابل مشاهده» او همین بشار تولید شده از طریق الگوریتمهاست.
اما او کجاست؟ سوالی که با گذشت زمان، سنگینتر میشود. نکته این است که کسی که زمانی هر ساعت زندگی مردم سوریه را مدیریت میکرد، حالا به یک روایتی مبهم تبدیل شده که دیگران آن را مینویسند، نه خود او. اگر بخواهیم چیزی از شخصیت او در دوران حکومتش دریابیم، میتوانیم حدس بزنیم که این روزها در حالت ترکیبی از انکار و حیرت به سر میبرد. مردی که عادت داشت بحران را با گذشت زمان «حلشده» تصور کند، اکنون با یک بحران شخصی مواجه شده که تحولی از پیش تعیین نشده برای او به ارمغان آورده است. او به احتمال زیاد هنوز در حال تقلا با این پرسشهاست که چه شد؟ کجا اشتباه کرد؟ چطور کشوری که در دستان او بود، از دستش در رفت؟ و شاید بدترین نگرانیاش این باشد که چرا هیچکس در دفاع از او برنخواست؟ شاید تلخترین تفکر این روزها، در سالگرد سقوط سوریه این باشد که او خود را در نسخههای مصنوعیاش در اینترنت مشاهده کند. این نیز طنزی تلخ و بیرحم است که هوش مصنوعی، او را قابل تحمل کرده است. مردم که از او روی برمیگرداندند، اکنون چهره جعلیاش را قابل تحمل میدانند. شاید زمانه او به پایان رسیده باشد، اما سؤالات درباره موقعیت و ذهنیت او هنوز بیپاسخ مانده است. بشار اسد کجاست؟ در یک اتاق سرد در روسیه؟ در شهری ناشناخته؟ یا در خیال خود، میان انتظاری که از خود داشت و شخصیتی که به آن دست یافت؟
“`



