دلایل عدم بارش باران چیست؟/ تحلیل تفاوتهای میزان بارش در نقاط مختلف ایران و فراتر از آن

در سالی که ششمین سال خشکسالی کشور به شمار میآید، برخی افراد شروع به بیان گزارههای نادرستی درباره تفاوت میزان بارش در ایران و کشورهای همسایه کردهاند.
کارشناسان در پاسخ به این اوضاع بر این باورند که کاهش بارشها ناشی از «دزدی ابر» نبوده، بلکه نتیجه مدیریت ضعیف و اختلال در چرخه آب است.
سؤال «چرا باران نمیبارد؟» به یکی از موضوعات اصلی دیالوگهای کشاورزان، فعالان محیطزیست و مسئولان در سالهای اخیر، بهخصوص در دو سال گذشته، تبدیل شده و به یک چالش عمومی برای شهروندان مبدل گردیده است.
تحلیل روند بارشها در مناطق خاورمیانه که بهعنوان یکی از مناطق خشک جهان شناخته میشود، نشانههای قابل توجهی را برای ایران به همراه دارد. میزان بارش در کشورهای همسایه با حجم بارش در داخل مرزهای ایران تفاوت معناداری دارد. در همین رابطه، برخی با پاسخهای غیر علمی همچون «سرقت ابر» به این چالش پیچیده دامن میزنند و مسیر دستیابی به راهحلهای مؤثر را منحرف میکنند.
بر اساس نظر کارشناسان، این عدم تطابق در بارشها نهتنها به تغییرات اقلیمی مربوط میشود، بلکه نتایج حاصل از تصمیمات نادرست و بیتوجهی به چرخه آب نیز در آن نقش دارد.
مسئولان بحران آب را مشاهده میکنند اما متأسفانه به اصل مهم چرخه آب، که شامل تبخیر، تراکم، بارش و بازگشت آب به زمین است و حتی در دروس ابتدایی نیز آموزش داده میشود، توجه چندانی نمیکنند. انجام اقداماتی مانند انتقال آب از رودخانهها به مناطق خشک، سدسازیهای غیر اصولی و برداشت بیرویه از آبهای زیرزمینی، نشان میدهد که نهتنها توجهی به چرخه طبیعی آب نشده، بلکه بهطرز معناداری به اختلال در آن پرداخته شده است.
این اختلال نه تنها امکان نفوذ آب به زمین و تأمین سفرههای زیرزمینی را کاهش داده، بلکه فشار بر منابع محدود را نیز افزایش داده است. انتقال بارشها به فصول گرم و افزایش تبخیر، به نوبه خود توازن اکوسیستمها و منابع آبی سطحی و زیرزمینی را بر هم زده است.
از مجموع ۱۳۸۶ میلیون کیلومتر مکعب آب موجود بر روی کره زمین، ۹۶.۵ درصد آن در اقیانوسها و دریاها قرار دارد که به علت شوری، غیرقابل استفاده است. تنها بخش کوچکی از این آبها قابل دسترسی و تجدیدپذیر برای انسانها میباشد. یکی از عناصر کلیدی چرخه آب که معمولاً در سیاستگذاریها فراموش میشود، زمان مبادله آب در بخشهای مختلف است. بخار آب در جو هر ۹ روز یکبار احیا میشود، در حالیکه زمان احیای آبهای زیرزمینی ممکن است به ۱۰ هزار سال برسد. برداشت بیرویه از آبهای زیرزمینی، پیامدهای طولانیمدتی را به دنبال دارد که در کوتاه مدت مشاهده نمیشود و میتواند توازن چرخه آب را به خطر اندازد.
حکمرانی آب در بسیاری از کشورها معمولاً بر اساس رویکردی کوتاهمدت و متأثر از تقاضا شکل میگیرد. سیاستگذاران اغلب بر تأمین نیازهای فوری تمرکز دارند و ظرفیت طبیعی بازسازی منابع آب را نادیده میگیرند. حفر میلیونها چاه عمیق و نیمهعمیق و ساخت سدهای متعدد، منجر به کاهش و افت منابع آب زیرزمینی شده است.
توزیع نابرابر منابع آب به عنوان چالشی دیگر مطرح است؛ آسیای جنوبی با ۲۳.۴ درصد جمعیت جهان تنها ۴.۶ درصد از منابع آب تجدیدپذیر را در اختیار دارد، در حالیکه کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا با ۵.۶ درصد جمعیت جهان تنها ۰.۵ درصد منابع آب تجدیدپذیر را دارند.
هنوز هم سیاستهای این مناطق بیشتر بر روی افزایش برداشت و توسعه سازهای تمرکز دارد و مدیریت تقاضا و حفاظت از منابع در اولویت نیست. علاوهبر این، انسانها بیش از نیمی از آبهای پایدار کره زمین را مصرف میکنند: از ۱۲۴۰۰ کیلومتر مکعب آب روان، ۶۷۸۰ کیلومتر مکعب مورد استفاده قرار میگیرد. فشار بر منابع محدود، منجر به خشک شدن رودخانهها، ناپدید شدن دریاچهها و کاهش سفرههای آب زیرزمینی شده است.
اختلال در چرخه بارش
علی بیتاللهی، متخصص علوم زمین، تأکید کرد که چرخه آب اساساً بر پایه مفهوم «تعادل» بنا شده است. این چرخه تنها زمانی امکانپذیر است که بیلان آب در یک سرزمین منفی نشود و مقدار آبی که از منابع برداشت میشود با میزان بازگشت آب از طریق بارش و نفوذ در خاک هماهنگی داشته باشد. چرخه آب به معنای واقعی از بین نرفته است، اما تعادل آن بهطور شدیدی مختل شده و این اختلال ناشی از یک عامل خاص نیست بلکه نتیجهای از ترکیب دخالتهای انسانی، سوءمدیریت طولانیمدت و فشارهای اقلیمی به شمار میآید.
بیتاللهی افزود که مطالعات اقلیمی نشان میدهد که کاهش بارش و تغییر نوع بارش از الگوی برفمحور به بارشهای رگباری، تنها حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد از وضعیت کنونی چرخه آب را توضیح میدهد و بخش عمدهتری از مشکل مربوط به رفتار مدیریتی و توسعهای کشور است. وی اظهار کرد که در پنج دهه گذشته، سیاست کلی در حوزه آب، «تأمین آب به هر قیمتی» بوده و نه مدیریت مصرف؛ رویکردی که روند توسعه شهرها را به سمت ناپایداری سوق داده است.
او مثال روشنی از این رویکرد ارائه داد و آن تجربه شهر تهران است؛ ابتدا با ساخت سدهای متعدد سعی در پاسخگویی به نیاز روزافزون مصرف داشتند و زمانی که تأمین آب سطحی کافی نبود، به برداشت بیرویه از منابع زیرزمینی روی آوردند. در سالهای اخیر، موضوع انتقال آب از سد طالقان یا حتا انتقال آب از خلیجفارس و دریای عمان نیز مطرح شده است، در حالیکه چنین طرحهایی فقط منجر به تثبیت یا حتی افزایش مصرف میشود و به چرخه طبیعی آب در مقیاس منطقهای و ملی فشار آورده است.
بیتاللهی خاطرنشان کرد، این الگو در شهرهایی چون اصفهان، مشهد و دیگر مناطق خشک کشور نیز تکرار شده و نشان میدهد که عدم مدیریت مصرف عامل اصلی ناپایداری منابع آب بوده است. او همچنین گفت که چرخه آب در ذات خود نیاز به نسبت مشخصی میان ورودی و خروجی دارد؛ به این معنا که بخشی از آب برداشتشده باید بهطوری مؤثر به نظام طبیعی بازگردد تا رودخانهها، تالابها و سفرههای زیرزمینی پایدار باقی بمانند. وی افزود زمانی که مصرف از ظرفیت اکولوژیک یک منطقه فراتر میرود، چرخه آب از مسیر طبیعی خود منحرف میشود و این انحراف بهتدریج معادل با «قطع پیوستگی چرخه» تعبیر میشود.
او همچنین تصریح کرد: آنچه که گردش طبیعی آب را مختل کرده، نه «کمبود بارش» است بلکه یک روند بلندمدت است که طی آن مصرف افزایش یافته و سازوکارهای بازگشت آب به طبیعت تضعیف شده است.
بیتاللهی بخش دیگری از صحبتهای خود را به باورهای نادرست در خصوص دستکاری ابرها، آبهای ژرف و بارورسازی گسترده اختصاص داد و گفت: اتکا به این مفاهیم نتیجه نوعی «امید غیرواقعی» است که برخی از مدیران بدون پشتوانه علمی از آن استفاده میکنند.
وی تأکید کرد که این ایدهها تاریخچهای طولانی در ایران و دیگر کشورها دارند و هیچیک نتوانستهاند در افزایش پایدار بارش یا احیای چرخه آب نقش داشته باشند.
به گفته او، بارورسازی ابرها در بهترین شرایط تنها یک ابزار محدود و مکمل است و تبدیل آن به راهحل اصلی مدیریت آب، انحرافی خطرناک از واقعیتهای علمی محسوب میشود.
او گفت: پروژههایی مانند بارورسازی، آبهای ژرف و «تبخیر آب دریا برای تولید باران» بیشتر بهعنوان یک پناهگاه ذهنی برای توجیه ناکامیها عمل میکنند و باعث میشوند تا فرصت اصلاح ساختاری در مدیریت آب از بین برود.
او خاطرنشان کرد این پروژهها نه تنها نتایج ملموسی ندارند، بلکه هزینههای سنگین و بیثمری برای کشور به همراه میآورند و هیچ سازوکاری برای پاسخگویی در خصوص نحوه مصرف این اعتبارات وجود ندارد.
بیتاللهی معتقد است که تنها راه بازگرداندن چرخه آب به مسیر طبیعی، نیاز به تغییر بنیادین در سیاستگذاری است؛ تغییری که بر مدیریت مصرف، اصلاح الگوی کشت، حفاظت از منابع زیرزمینی، احیای تالابها و تعادل در توسعه شهری استوار باشد و نه بر امیدهای کاذبی مانند بارورسازی ابرها یا استخراج آبهای ژرف.
او پیشنهاد میدهد که مواجهه واقعی با بحران آب زمانی آغاز میشود که مدیریت منابع آب به این نکته پی ببرد که مسأله اصلی نه «آسمان»، بلکه رویکردهای انسانی است که به توازن چرخه آسیب زده است.
تصور نادرست درباره «دستکاری ابرها»
احمد احمدینیک، عضو هیات علمی گروه مهندسی و مدیریت آب دانشگاه تربیت مدرس، به نشانههای بارزی از تغییرات اقلیمی در ایران اشاره کرد و اظهار داشت: اختلال در چرخه طبیعی آب حاصل ترکیبی از عوامل جهانی و منطقهای است و نمیتوان کاهش بارش را به ادعاهای غیرعلمی مانند «دستکاری ابرها» ارتباط داد، زیرا چنین ادعاهایی با اصول هیدرولوژی و شواهد علمی سازگاری ندارد. او افزود: چرخه آب زمانی دچار بیثباتی میشود که پیوستگی میان تبخیر، تراکم، حرکت تودههای هوا و بارش به واسطه گرمایش جهانی و فعالیتهای انسانی برهم بخورد.
این استاد دانشگاه اظهار کرد: تحقیقات اقلیمی نشان میدهند که افزایش غلظت گازهای گلخانهای، تشدید گرمایش زمین و تغییر الگوهای گردشی جو باعث تغییر مسیرهای معمول سامانههای بارشی شده و ناحیهای مانند ایران که در کمربند خشک جهان قرار گرفته، بیشترین آسیب را متحمل شده است.
به گفته احمدینیک، ایران در دهههای اخیر در معرض کاهش نفوذ سامانههای بارشی، ناپایداری زمانی بارش و افزایش نوسانات اقلیمی قرار گرفته است و این عوامل باعث شدهاند تا بارشهای منظم و فراگیر که برای تقویت ذخایر آب زیرزمینی حیاتی هستند، جای خود را به رگبارهای شدید و کوتاهمدت دهند.
او افزود: این تغییر در الگوی بارش نه تنها میزان بارندگی را کاهش داده، بلکه کارایی آن را نیز تحت تأثیر قرار داده است؛ زیرا رگبارهای مقطعی با شدت بالا نمیتوانند به تغذیه سفرههای آب زیرزمینی کمک کنند و عموماً منجر به سیلاب، فرسایش خاک و تبخیر سریع میشوند.
احمدینیک این وضعیت را نتیجهای از مجموعهای از عوامل اقلیمی و انسانی دانست که شامل تغییرات کاربری اراضی، تخریب تالابها، کاهش پوشش گیاهی و برداشت بیرویه از منابع آب است که تمام این عوامل روند طبیعی چرخه آب را دچار ناپایداری کردهاند.
او در ادامه به بارورسازی ابرها پرداخته و گفت: این فناوری یک ابزار مکمل و محدود است و نه جایگزینی برای مدیریت علمی منابع آب؛ تأثیر بارورسازی تنها در شرایط جوی خاص و با رعایت ملاحظات فنی دقیق قابل انتظار است و حتی در بهترین شرایط نیز سهم آن در افزایش بارش بسیار ناچیز خواهد بود. نسبت دادن کاهش بارش به مسائلی نظیر «دستکاری ابرها» یا ادعاهای غیرمستند در مورد دخالت عمدی کشورهای دیگر، نادرست است و بهIgnored این واقعیتهای مربوط به گرمایش زمین، ناپایداری اقلیم و سوءمدیریت منابع آب تحت تأثیر قرار میگیرد.
به گفته احمدینیک، کاهش بارش یک نوسان کوتاهمدت نیست بلکه نشانهای است از دگرگونی پایدار اقلیمی و تنها با مدیریت جامع، احیای تالابها و سازگاری با شرایط جدید میتوان چرخه آب کشور را از وضعیت ناپایدار کنونی خارج کرد.
تبخیر بیشتر، نفوذ کمتر
فرزام پوراصغر سنگاچین، پژوهشگر محیطزیست و آمایش سرزمین، با تأکید بر این نکته که «چرخه آب نابود نشده بلکه دچار مشکل شده است»، گفت: الگوهای مکانی و زمانی بارش دچار تحولاتی شدهاند که بهصورت مستقیم از تغییرات اقلیمی ناشی میشوند و این تغییرات به معنای فروپاشی چرخه آب نیست.
او افزود: افزایش غلظت گازهای گلخانهای و برهمخوردن تعادل انرژی زمین باعث شده است که برخی نقاط العالم با بارشهای غیرمعمول و شدید مواجه شوند، در حالیکه نقاط دیگری مانند ایران با افت قابلتوجهی در بارندگی روبرو هستند.
آخرین وضعیت ذخایر آبی تهران اعلام شد
پوراصغر در ادامه گفت: یکی از نتایج عمده این تغییر اقلیمی، جابجایی زمان بارشها است بهطوریکه بارشهایی که عموماً در فصلهای سرد رخ میداد، بهتدریج به ماههای گرم سال منتقل میشوند.
او بیان کرد: این انتقال بارش مشکلات جدیای برای منابع آبی دارد، زیرا بارش در فصلهای گرم، به دلیل دماهای بالا با تبخیر بیشتر همراه است و لذا زمان کمتری برای نفوذ به خاک و تغذیه سفرههای آب زیرزمینی باقی میگذارد. این در حالی است که بخش عظیمی از منابع آب تجدیدپذیر کشور تا چند دهه پیش عمدتاً از طریق بارشهای زمستانی و به خصوص برف تأمین میشد. این پژوهشگر کاهش بارش برف را یکی از عوامل بارز فشار بر منابع آبی ایران دانست و ابراز کرد که این امر موجب افت محسوس جریانهای سطحی، چشمهها و مخازن طبیعی آب در سالهای اخیر شده است.
او افزود: کاهش ذخایر برفی تنها حجم آب تجدیدپذیر را کاهش نمیدهد، بلکه زمان آزاد شدن آب را نیز تغییر میدهد و تعادل طبیعی رودخانهها و سفرههای آب زیرزمینی را بهم میزند. پوراصغر گفت: مجموعه این تحولات باعث شده تا منابع آب سطحی و زیرزمینی کشور با کاهش جدی مواجه شوند و درک این واقعیت که منشأ اصلی این تغییرات در رفتار اقلیمی و جوی نهفته است، امری ضروری است.
انتقال آب مشکل را حل نکرد؛ تقاضا را بیشتر کرد
علی مریدی، مدیر گروه مهندسی آب، فاضلاب و محیطزیست دانشگاه شهید بهشتی، با تأکید بر این نکته که خشکسالی و ترسالی از رفتار طبیعی اقلیم به شمار میآیند، مطرح کرد: گرمایش زمین شدت و مدت خشکسالیها را افزایش داده و یکی از عوامل اصلی کمبارشی در فصل پاییز، افزایش دمای سطح زمین است. چرخههای اقلیمی همیشه وجود داشتهاند اما تغییرات اقلیمی تسریع و شدت ایجاد ناهنجاریها را بیشتر نمودهاند و این موضوع منجر به کاهش پایایی بارش در کشور شده است.
مریدی اصلیترین نقص مدیریت آب را فقدان برنامه و اراده برای تغییر دانست و گفت: مدیران بخش آب بهویژه در وزارت نیرو، کمبود بودجه را عامل اصلی مشکلات میشمارند اما در واقع برنامههای مشخصی برای مدیریت بحران ارائه نمیدهند.
او تأکید کرد که طرحهایی مانند انتقال آب یا سدسازی قادر نیستند رژیم بارش را تغییر دهند و تنها منجر به افزایش جمعیت و تقاضا در مناطق مقصد میشوند، در حالی که بودجه کشور باید بهجای پروژههای سازهای صرف مدیریت مصرف و اصلاح الگوی تقاضا گردد. حکمرانی پایدار در آب نیازمند تغییر الگوی تفکر از رویکرد مبتنی بر تقاضا به رویکردی مبتنی بر ظرفیت اکوسیستم است. سیاستگذاران باید معادله توازن آب را در تصمیمگیریها در نظر بگیرند، محدودیتهای برداشت از آبهای زیرزمینی را با توجه به ظرفیت تجدیدپذیری آنها تعیین کنند، الگوهای مصرف صحیح را ترویج دهند و استفاده از آبهای بازیافتی را توسعه دهند. بدون توجه به ادغام دانش علمی مربوط به چرخه آب در تصمیمسازی، آینده منابع آب، امنیت غذایی و سلامت جوامع بشری در معرض تهدیدات جدی قرار خواهد گرفت.



