فصل نزول آهسته؛ تاتنهام پر از ناامیدی و جستجوی هویتی گمشده
بر اساس گزارش خبرگزاری تسنیم، تاتنهام برای دومین سال متوالی در لیگ با شکست و ناامیدی مواجه شده است. این اضطرابی که مانند سایهای هولناک بر این باشگاه لندنی سنگینی میکند، میتواند با صدای یک ویولن توصیف گردد.
امروز هر هوادار تاتنهام بدون موسیقی نمیتواند به تنهایی درد دل کند؛ موسیقیای که فقط برای یک ساز نیاز دارد، همان سازی که از دیرباز بهعنوان نماد زمینگی شیطان در هنر شناخته میشود. پاگانینی و تارتینی، دو تصور بزرگ ایتالیایی، بهگونهای گویی جان خود را فدای این ساز کردهاند تا به اوج نواختن دست یابند. همین ساز بعدها الهامبخش هنرمندانی شد که روحهای حساسشان را وسوسه و منحرف میکرد.
جملاتی چون «این وضعیت برایم عذابآور است، نمیتوانم به استادیوم بروم.» یا «چرا باید من عواقب شکستها را تحمل کنم؟» یا «در زمان بازی خانگی دیگر حتی تلویزیون را روشن نمیکنم.» و حتی «خانهام قلعهام است؟ چه جمله احمقانهای. خانهام نفرین من است …» همگی اگر با صدای ویولن درهمتنیده شوند، درد و ترس یک هوادار اسپرز را در تلخی کاملش به تصویر میکشند.

تاتنهام فصل را با قهرمانی لیگ اروپا، سرمربی جدید و هیئتی تازه شروع کرده بود؛ نوید از افقی نو و آغاز خوشبینانهای پس از کابوسی طولانی: 22 شکست در لیگ و نزول به رتبه هفدهم. حضوری در انتهای جدول که باور داشتند میتوانند و باید از آن عبور کنند.
توماس فرانک در دفتر شیک و جدید خود در شمال لندن نشسته بود؛ با لبخندی آرام و صمیمی دانمارکی، همچون قصهگویی خردمند که باشگاه کوچکی به نام برنتفورد را به تیمی رقابتی در فوتبال انگلیس تبدیل کرده بود. همین تصویر، امید را در دل هواداران روشن میکرد؛ امیدی به آیندهای درخشانتر.
اوایل دسامبر، همه چیز بهنظر رؤیایی بود؛ رؤیایی که زمانی امید بخش شادی میشد اما بعد از پیروزی 3 بر صفر مقابل برنلی در هفته نخست مسابقات (30 اوت)، جهنم خانگی در ورزشگاه تاتنهام آغاز شد. از آن روز تاکنون، حتی یک پیروزی هم نصیب این تیم نشده است. تنها ولورهمپتون در آستانه سقوط رکوردی بدتر در خانه داشته است. این بار سنگینی بر دوش اسپرز است؛ زیرا از ماه مارس گذشته تاکنون، تاتنهام در خانه تنها 10 امتیاز کسب کرده است.

بازی با فولام، زخمی جدید بر چهره واقعیت و سمی قدیمی بر دل هواداران بود. در دقیقه سوم گل خوردند. بازیکنان، درمانده و سردرگم، تنها به یکدیگر نگاه کردند؛ پاس دادن مسئولیت، نه پاس دادن توپ؛ «تو قطعش کن، نه تو برو…» اما توپ بیتوجه به این اختلافات، مسیر خود را به سوی دروازه یافت. دو دقیقه بعد، ویکاریو، دروازهبان ایتالیایی در تلاش برای قطع یک پاس بلند، توپ را تا ناحیه خط طولی برد اما به جای دور کردن آن بهطور ایمن، لحظهای به شتاب و ناپختگی دچار شد. توپ بهسادگی به پای بازیکن حریف رسید و چند ثانیه بعد، با قوسی زیبا برای بار دوم از دروازه عبور کرد. 2 بر صفر در دقیقه ششم. فولام که در تمام فصل حتی یک پیروزی در زمین حریف نداشت، برای ثبت نخستین پیروزیاش مجبور به تسخیر شمال لندن شد.
هر لمس توپ و هر مهار ویکاریو در ادامه بازی با «هو»های ممتد استادیوم همراه بود. با سوت پایان، تمام تیم با تمام وجود، خشم تماشاگران را احساس کرد.
توماس فرانک با اظهاراتش پس از بازی اوضاع را بحرانیتر کرد: از واکنش هواداران خوشم نیامد. این رفتار غیرقابلقبول است. آنها هواداران واقعی نیستند. هر چه میخواهند بعد از بازی ما را بدرقه کنند، ایرادی ندارد اما وقتی بازی در حال انجام است، باید در کنار هم باشیم.
این سخنان صریح و بیپرده، چنانکه از نامش پیداست، «فرانک» یعنی صادق، بیان شد اما هواداران آن را نپذیرفتند؛ لحن پاسخها این بود: ما با خرید بلیت و حمایت، هزینه بودن با هم را میپردازیم. مشکل تو هستی که بهتر نمیشوی.
سه ماه است که هیچ هواداری در این استادیوم با خوشحالی خارج نشده است؛ تماشاگران شاهد سردرگمی سرمربی و رنج کشیدن بازیکنان بودهاند.

فرانک بهطور مداوم سبک بازی را تغییر میدهد: گاهی دفاع سه نفره، گاهی 2–4–4. هنوز ترکیب ایدهآل را پیدا نکرده که توانایی واقعی بازیکنانش را به نمایش بگذارد. ستارههای فصل قبل، پدرو پورو، اودوجی، میکی فندهون و سار اکنون هیچ تفاوتی با همتیمیهای کماثرشان ندارند. فهرست مصدومان، مطابق سنت همیشگی باشگاه، سنگین است: مدیسون، کولوسفسکی، سولانکه و بیسوما، اما دیگر کسی این را بهانهای قابل قبول نمیداند. جانشینان آنها هم به فاجعهای نزدیک شدهاند. این کیفیت پایین بازی، فهمیدن شکل و هویت تیم را تقریباً غیرممکن کرده است.
بازیهای مقابل چلسی و آرسنال بهویژه آزاردهنده بودند. این تیمِ امروزِ اسپرز، توان رقابت با مدعیان قهرمانی را ندارد اما تاریخ تاتنهام همواره بر مبنای ایستادگی و فرار از نابودی شکل شده است، اما تیم فرانک نه جنگید و نه امیدی را به دلها آورد.
در سالهای اخیر، تمام خشم هواداران به سمت دانیل لوی، رئیس باشگاه معطوف بوده است. اما این روزها، حتی قسمتهای مربوط به او در سمت مدیریت نیز دیده نمیشود. بله، تلخی این واقعیت که خود او، فرانک را به باشگاه آورده، هنوز حس میشود اما این دانمارکی در تابستان خواهان زیادی داشت و انتخابش برای مدیریت باشگاه منطقی بهنظر میرسید. بههمین ترتیب، عدم تمدید قرارداد آنژه پوستکوگلو؛ قهرمانی اروپا در پایان فصلی طاقتفرسا، نتوانست ضعفهای بنیادی تیم را جبران کند.
فرانک در برنتفورد بهمدت یک هفته برای آمادهسازی هر حریف فرصت داشت. زمان داشت تا برنامهریزی کند، سبکی بسازد و تصمیماتش را بگیرد، اما در تاتنهام، چنین فرصتی وجود ندارد: لیگ برتر، لیگ قهرمانان، سفرهای ملی بازیکنان… فاصله بازیها تنها برای ریکاوری است. با این حال، فرانک بهطور مداوم به روش قدیمی خود، حریف را با دقت مطالع ه کرده و همین امر باعث آشفتگی بیشتر شده است: یک سیستم در اینجا، و سیستمی دیگر در جای دیگر. محتاط مقابل آرسنال و بیمحابا مقابل پاریسنژرمن و نتیجه، شکست 4 بر صفر در برابر همسایه و 5 بر 2 به فرانسویها. آنهم در زیر همهمهای غیرقابلباور از سرمربی: «ما اوقات خوبی را سپری میکنیم.»
سبک بازی تاتنهام امروز چنان نامشخص است که گویی از صفحات یک اطلس ناشناخته نشأت گرفته؛ از نوع افسانه یا سفینهای ناشناس.
ترسناکترین نکته این است که حتی نشانهای از آیندهای درخشان به چشم نمیخورد. نقشه حملهها ساده است: توپ را به کودوس بدهید؛ شاید کاری انجام دهد و اگر نکرد؟ دوباره توپ را به او بدهید!
برای هواداران ناامید، تنها دلخوشی روایت خود فرانک است؛ اینکه در همه تیمهای قبلی نیز شروعهای دشواری داشته است. در فصل نخست در بروندبی نزدیک سقوط بود اما یک سال بعد تیم را به اروپا رساند. نخستین 10 بازیاش در برنتفورد تنها یک پیروزی داشته اما بعدها به اسطوره باشگاه تبدیل شد.
مدیران و هواداران در بروندبی و برنتفورد صبور بودند اما تاتنهام باشگاهی با ویژگیهای متفاوت است. پس از رتبه هفدهم در لیگ، هیچکس امیدی به تغییر ناگهانی ندارد. این مسیر، مسیری درمانی بوده اما فرانک و بازیکنانش کوچکترین نشانهای از ثبات را نشان ندادهاند. خوشبینها ممکن است به «هفت امتیاز بالاتر از سهمیه لیگ قهرمانان» فکر کنند اما اکثریت فقط «هفت امتیاز بالاتر از منطقه سقوط» را میبینند.
با غیبت دنیل لوی، فرانک سپر دفاعیاش را از دست داده است. خشم هواداران اکنون بهطور مستقیم متوجه اوست و این را در آخر هفته، در زادگاهش، به وضوح حس کرد. مدت زمان او اندک است؛ هم برای اصلاح افکار عمومی و هم برای ساماندهی تیم.
امشب تاتنهام به نیوکاسل میرود. نیوکاسلی ثروتمند و در اوج. اما آخر هفته در خانه، فرانک با گذشتهاش روبرو میشود؛ با برنتفورد و «زنبورهایی» که تمام رموز مربی سابقشان را میشناسند. هیچکس تعجب نخواهد کرد اگر پس از این بازیها، دوباره صدای ویولن در کنار هر کلمهای که هواداران اسپرز زیر لب زمزمه میکنند، شنیده شود؛ بهویژه وقتی نت مشابه «پرواز زنبور عسل» به شکلی شیطانی و گوشخراش در پسزمینه طنینانداز میشود.
/



