استراتژی کارنگی برای افزایش اثربخشی گفتوگوهای ایران و آمریکا؛特朗普 باید مداخلات اسرائیل را کنترل کند و به منظور حفظ طولانیمدت توافق، تأیید کنگره را جلب نماید

طبق گزارش خبرآنلاین به نقل از یورونیوز، مقالهای که توسط اریک لاب، پژوهشگر بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی و استادیار سیاست و روابط بینالملل در دانشگاه بینالمللی فلوریدا نوشته شده، اعلام کرده است که با وجود توقف مذاکرات و آغاز دوباره “جنگ ۱۲ روزه”، دیپلماسی هستهای بهطور کامل بسته نشده است.
دولت دونالد ترامپ بهنظر میرسد که همچنان تمایل دارد به وعدههای انتخاباتی خود در خصوص رسیدن به توافقات و ترویج صلح در مناطقی نظیر اوکراین و خاورمیانه عمل کند.
ایران نیز به دلیل نگرانی از ازسرگیری منازعات و تهدید به بازگشت خودکار تحریمها، تنشهای خود را درباره خروج از معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) و دستیابی به سلاح هستهای کاهش داده است. تهران همچنین در مورد تحریمها و روند بازرسی، مذاکرههایی را با تروئیکای اروپایی و آژانس بینالمللی انرژی اتمی انجام داده است.
ایالات متحده و جمهوری اسلامی در مراحل مختلف جنگ تمایل خود را به ادامه مذاکرات ابراز کردهاند.
با این حال، بنا بر گفته این تحلیلگر، پیش از ازسرگیری مذاکرات، هر دو طرف باید با چهار چالش اصلی که در زمان پیشین مذاکرات وجود داشت، مقابله کنند تا به توافق برسند.
چرخه معیوب «اجبار و مقابله»
نخستین نکته این است که ایالات متحده و ایران باید روند معیوب «اجبار و مقابله» را در خلال مذاکرات متوقف کنند. زمان نشان خواهد داد که آیا واشنگتن میتواند بهدنبال تایید حملات هوایی اسرائیل و بمباران تاسیسات هستهای ایران، قدری از اعتماد تهران را بازسازی کند یا خیر.
یکی از راهحلها این است که ایالات متحده اطمینان حاصل کند که دوباره به حمله نخواهد پرداخت و از اسرائیل بخواهد به آتشبس پایبند بماند.
اگر ایالات متحده و ایران به میز مذاکرات بازگردند، باید روند “اجبار و مقابلهای” را که در پنج دور نخست به افزایش تنش و کاهش اعتماد منجر شد، به حداقل برسانند یا حذف کنند. در این راستا، دولت ترامپ میتواند زمان ۶۰ روزهای که تهران آن را برای مذاکرات و امضای برجام غیرواقعبینانه میدانست، بازنگری کند یا از بین ببرد. همچنین باید به وعدهاش در خصوص تعلیق تحریمهای جدید در زمان مذاکرات عمل کند.
در نهایت، ایالات متحده و ایران باید از تهدیدات متقابل به عملیات نظامی پرهیز کنند و تا زمان دستیابی به پیشرفت و توافق، اظهارات عمومی را کاهش دهند. این اقدامات به تقویت اعتماد و ایجاد اطمینان کمک خواهد کرد؛ مسائلی که به همان اندازه و شاید حتی بیشتر از جزئیات فنی توافقهای دیپلماتیک اهمیت دارند.
تفاهم در قالب مذاکرات و انتظارات
موضوع دوم این است که ایالات متحده و ایران باید قبل از ادامه مذاکرات، درباره قالب و انتظارات آن به توافق برسند. آنها میتوانند به ادامه گفتگوهای غیرمستقیم با واسطهگری عمان و نیز برقراری ارتباط مستقیم برای نهاییسازی جزئیات توافق فکر کنند. چنین رویکردی اگر در گفتگوهای غیرمستقیم به پیشرفت برسد و دو طرف برای جزئیات توافق مستقیماً تعامل کنند، انعطافپذیری بیشتری به همراه خواهد داشت.
علاوه بر این، ایالات متحده و ایران باید درباره انتظارات خود از نتیجه توافق نیز همفکری داشته باشند. در پنج دور اول، دولت ترامپ به دنبال توافقی جامع بود که در قبال “غنیسازی صفر” و “برچیدن کامل” برنامه هستهای ایران، “کاهش تحریمها” و “عادیسازی روابط” را ارائه دهد. چنین شرایطی از ابتدای کار برای ایران پذیرفتنی نبود.
در عوض، تهران در تلاش بود تا به تفاهمی موقت یا سری از توافقات موقت همراه با اقدامات اعتمادساز و اعطای امتیازهای مرحلهای دوطرفه دست یابد.
پیش از ادامه مذاکرات، ایالات متحده و ایران باید تعیین کنند که آیا به دنبال امضای توافقی “جامع” خواهند بود یا “مرحلهای”. به هر حال، پنج دور مذاکرات نشانگر آن بود که دامنه گفتگوهای هستهای و توافقهای ممکن به مجموعه مشخصی از موضوعات محدود است. برای واشنگتن، این موضوعات عمدتاً جنبههای امنیتی داشت، از جمله سطح غنیسازی، ذخایر اورانیوم، بازرسیهای آژانس و گروههای نیابتی در منطقه. در سوی دیگر، اولویت تهران مشکلات اقتصادی بود که شامل تحریمها، داراییهای مسدود شده و صادرات نفت بهاضافه تأییدیه کنگره آمریکا میشد.
بیشینهگرایی دولت ترامپ
مسئله سوم این است که ایالات متحده و ایران باید به موضوع “بیشینهگرایی آمریکا” در خصوص سطح غنیسازی و ذخایر اورانیوم ایران رسیدگی کنند. بعد از دور پنجم، دولت دونالد ترامپ موافقت کرد که تا قبل از تشکیل یک کنسرسیوم منطقهای، به ایران اجازه دهد در سطحهای غیرنظامی و صلحآمیز غنیسازی کند، اما به زودی مسیر خود را تغییر داد و دوباره به سمت بیشینهگرایی و درخواست “غنیسازی صفر” و “برچیدن کامل برنامه هستهای” بازگشت.
به گفته این پژوهشگر، واشنگتن میتواند با پذیرش غنیسازی در سطوح پایین و حمایت از ایران در ساخت رآکتورهای هستهای با مقاصد غیرنظامی و صلحآمیز، راهی برای ایجاد توافق بالقوه بگشاید.
دولت ترامپ همچنین در مورد ذخایر اورانیوم ایران موضع حداکثری گرفت و اصرار داشت که پیش از رفع تحریمها، این ذخایر باید یا نابود شده یا از کشور خارج شوند. این موضع با “طرح سهمرحلهای” که ایران در دور نخست ارائه کرده بود، در تضاد بود.
در مرحله دوم آن طرح، تهران پیشنهاد کرده بود که در ازای توقف غنیسازی، بازرسیها بازگردد و پروتکل الحاقی اجرا شود، بخشی از تحریمها کاهش یابد. تنها در مرحله سوم و نهایی بود که ایران ذخایر را نابود یا منتقل میکرد و در نتیجه تحریمها بهطور کامل لغو میشد.
پس از دور پنجم، تهران اعلام کرده بود که آماده است در ازای کاهش تحریمها از ذخایر اورانیوم صرفنظر کند؛ هرچند اسم مشخص نکرد که آیا بدون کاهش بخشی از تحریمها از سوی واشنگتن و تنها به خاطر اقدام در مرحله دوم، آمادگی این کار را دارد یا خیر.
در چارچوب توافق آینده و بهصورت “امتیاز در برابر امتیاز”، امکان میرود که واشنگتن درباره سطح غنیسازی و تهران در مورد ذخایر اورانیوم پیش از هرگونه رفع تحریم به توافق برسند.
نفوذ و مداخله اسرائیل
به گفته این پژوهشگر، دولت ترامپ باید نفوذ و مداخله افرادی در اسرائیل و کنگره آمریکا را که مانع مذاکرات و افزایش تنشها شدهاند، کنترل کند.
در پنج دور گفتوگوهای پیشین، برخی اعضای کنگره و اسرائیل بهویژه در لحظات بحرانی که ترامپ به نظر میرسید مایل به سازش است، بر او فشار آوردند تا در موضع حداکثری “غنیسازی صفر” و “برچیدن کامل برنامه هستهای” باقی بماند.
آنها همچنین در تلاش بودند تا با هدایت ترامپ به سمت تحریمهای بیشتر علیه ایران، گفتگوها را مختل کنند.
در نهایت، اسرائیل با حمله به ایران و آغاز جنگ، مذاکرات را مختل کرد که نهتنها مذاکرات ایران و آمریکا، بلکه برای تمام رژیم عدم اشاعه، آسیب جدی محسوب میشود.
تهران در طول مذاکرات راجع به این مسئله آگاهی داشت و از ترامپ خواست تا از مداخله بیشتر اسرائیل جلوگیری کند.
به نقل از آقای لاب، این احتمال وجود دارد که این چالش برای دونالد ترامپ دشوارترین مسئله باشد. او رابطه نزدیکی با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل دارد و نمیتواند نفوذ لابیها و گروههای حامی اسرائیل را که بر کنگره و سایرجامعه تأثیرگذارند، نادیده بگیرد.
حتی اگر دونالد ترامپ به گفتگو با ایران ادامه دهد، نمیتواند کنگره را بهطور کامل دور بزند؛ زیرا هر توافقی برای دوام نیاز به تصویب کنگره دارد. با توجه به اکثریت محدود جمهوریخواهان و تعداد فراوان اعضای هر دو حزب که طرفدار اسرائیل و مخالف ایران هستند، شانس ترامپ برای جلب حمایت کنگره پایین به نظر میرسد.
اریک لاب اظهار داشت: «چنانچه ایالات متحده و ایران خواهان و قادر به ازسرگیری مذاکرات باشند، باید هر چهار عامل مذکور را مورد توجه قرار دهند تا به یک توافق دیپلماتیک دست یابند و از جنگی دیگر جلوگیری کنند. به این ترتیب، باید چرخه اجبار و مقابله شکسته شود و تا زمان دستیابی به پیشرفت و توافق، اظهارات عمومی به حداقل برسد. واشنگتن و تهران نیز باید از پیش در مورد عدم فوریت و انتظارات مذاکرات توافق کنند. همچنین باید در موضوعات کلیدی نظیر سطح غنیسازی و ذخایر به تفاهم دست یابند. سرانجام، دولت ترامپ بایستی نفوذ مخالفان مذاکرات در اسرائیل و کنگره را تحت کنترل قرار دهد و در عین حال برای پایداری بیشتر توافق، تایید کنگره را جلب کند.»
او افزود: «اگرچه دستیابی به این چهار عامل کار دشواری است، با توجه به محدودیت موضوعات، تحقق توافق ممکن به نظر میرسد؛ برای ایالات متحده، مسأله امنیت در اولویت است و برای ایران، از منظر اقتصادی، این موضوع مهمتر است. در نهایت، موفقیت یا ناکامی در مذاکرات پیش رو به اراده سیاسی و میزان اعتماد دو طرف به یکدیگر بستگی خواهد داشت.»
315



