بقایی: نمیخواهیم دستورات از بالا به ما تحمیل شود

نشست تخصصی با عنوان «مواجهه تمدنی ایران و آمریکا؛ دیروز، امروز، فردا» امروز سهشنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۵، از ساعت ۱۴ در محل فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران برگزار گردید.
در این جلسه، اسماعیل بقایی، سخنگو و رئیس مرکز دیپلماسی عمومی و رسانهای وزارت امور خارجه، محمدجواد لاریجانی، رئیس پژوهشگاه دانشهای بنیادی، حجتالاسلام والمسلمین مهدی هادی، معاون حقوقی و امور مجلس قوه قضائیه و موسی حقانی، رئیس پژوهشکده تاریخ معاصر بهعنوان سخنرانان حضور داشتند.
محوریت این نشست بر تحلیل و ارزیابی نحوه تعامل با آمریکا در نگاه امام مجاهد شهید و نیز بررسی ابعاد تاریخی، سیاسی و تمدنی روابط ایران و آمریکا متمرکز بود.
در آغاز این نشست، اسماعیل بقایی بیان کرد: در طی چند دهه گذشته، چندین بار از دیوار بیاعتمادی میان ایران و آمریکا سخن گفتهایم. قبل از شهادت حاج قاسم سلیمانی، اگر بیاعتمادی بهعنوان واژهای صحیح برای بیان احساس ایرانیان نسبت به آمریکاییها بود، پس از شهادت ایشان و تحولات ۸ ماه اخیر نیاز به واژگان جدیدی برای ترسیم این حس احساس میشود. مرور بر حادثههای تاریخی ممکن است بهنظر خستهکننده باشد و در اثر تکرار به کلیشه تبدیل گردد، اما ما به تجربیات گذشتگان نیاز داریم و اگر به درستی از این تجربیات بهرهبرداری نکنیم، در ایجاد راه برای آینده با چالشهایی روبهرو خواهیم شد.
بقایی ادامه داد: کودتای ۲۸ مرداد بهطور واضح بهعنوان کودتای آمریکایی شناخته میشود. بیاعتمادی از آن دوران آغاز شده است، چرا که ایرانیان از ناحیهای خنجر خوردند و به تبع آن، سلطه یک دیکتاتوری خشن برای ۲۵ سال در ایران حکمفرما شد. حس تحقیر در برابر یک بیگانه تأثیری عمیق در حافظه جمعی ایرانیان گذاشته است.
او اضافه کرد: از همان زمان، آمریکا هرگز به دنبال ترمیم این بیاعتمادی نبوده و حتی یک بار هم عذرخواهی نکرده است. در خلال جنگ تحمیلی ۸ ساله، یک اقدام تروریستی علیه یک هواپیمای ایرانی صورت گرفت و سپس ایران بهعنوان محور شرارت از سوی بوش پسر مطرح شد. کسی انتظار چنین رویدادی را نداشت و با این حال عراق به هدف اول آمریکا تبدیل شد. اما عدهای در آمریکا به دنبال این بودند که به سراغ ایران بیایند. قرار دادن ایران در محور شرارت، معنای خاصی دارد و این نگرش ادامه یافت تا به ترور حاج قاسم سلیمانی رسید که فقط یک ترور نبود، بلکه به شهادت رساندن یک قهرمان ملی و نماینده حاکمیت بود.
بقایی اظهار داشت: در اظهارات مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا علیه ایران، نگاهی تمدنی در این اظهارات وجود دارد و باید بهدقت موقعیت خود را درک کنیم. هم در دیپلماسی و هم در حوزه دفاع، راه خود را مشخص کنیم. این به معنای بسته شدن مسیر دیپلماسی نیست. دل ما هیچگاه از آمریکا صاف نخواهد شد، اما دیپلماسی ابزاری برای تأمین منافع ملی ما است. در این راستا، دیپلماسی دفاع از منافع ملی را به همراه دارد.
او اضافه کرد: ایرانیان از روز نخست با نیت خیر به دیپلماسی وارد شدند. بااینحال، نمیتوانیم بپذیریم که از مقام بالاتر به ما بنگرند. این موضوع نه تنها به پیشینه تاریخی ما مربوط میشود، بلکه حقوق، اصول و قواعد بینالمللی نیز از مواضع ایران در برابر برابری حاکمیتها حمایت میکند. اما آمریکا در حال زیر پا گذاشتن تمام اصولی است که پس از دو جنگ جهانی شکل گرفت.
او همچنین به دروغهای مقامات آمریکایی و رژیم صهیونیستی درباره برنامه هستهای ایران اشاره کرد و گفت: ادعاهای غیرواقعی علیه تهدید هستهای ایران، بزرگترین دروغ در این زمینه است. آنها با وجود فقدان هرگونه مدرک برای ادعای خود، حاضر به ترک این دروغ نبوده و این دروغ به یکی از محورهای سیاست خارجی آمریکا تبدیل گردیده است.
سخنگوی دستگاه دیپلماسی ایران در ادامه به نحوه توافق برجام اشاره کرد و گفت: آمریکا بهراحتی در سال ۲۰۱۸، توافق برجام که مورد تأیید شورای امنیت سازمان ملل بود را نقض کرد. با وجود یک سال صبر ایران، نه تنها اروپاییها به تعهدات خود عمل نکردند، بلکه آمریکا نیز مواضع خود را تغییر نداد و نهایتاً جمهوری اسلامی ایران پس از یک سال تصمیم به تغییر رویکرد گرفت. هیچ حکومتی به اندازه جمهوری اسلامی ایران صبر نشان نداده و در نهایت، آمریکا دو بار میز مذاکرات را برهم زد.
در ادامه، او به جنگ ۱۲ روزه اشاره کرد و گفت: تنها یک روز پس از اظهارات وزیر خارجه عمان بهعنوان میانجی مذاکرات درباره پیشرفت، رژیم صهیونیستی و آمریکا به ایران حمله کردند. این نشاندهنده عدم جدیت طرف مقابل در دیپلماسی است و ایران هرگز روند دیکته و دستوری را نخواهد پذیرفت. این مسئله، مردم ما را به این نتیجه رسانده که طرف مقابل با ملت ایران مشکل دارد و موضوع، تنها حاکمیت ایران نیست. وقتی آمریکا ادعا میکند که ایران را به دوران حجر بازخواهد گرداند یا میگوید که مشکل ما با ایران یک مشکل هزار ساله است، این نشاندهنده آن است که با ایده، ظرفیت و تمدن ایران مشکل دارند. مردم ایران در شناسایی واقعیت دشمن و همچنین در مقاومت بینظیر خود در طول هفت، هشت دهه اخیر و بهویژه در ۸ ماه گذشته، کارهای عظیمی انجام دادهاند. این تقابل اولیه از سمت آمریکا آغاز شده است. الگوی تحریمهای کنونی از سمت انگلیسیها هم طراحی شده است.
او به تبیین تحولاتی که ماهیت تقابل آمریکا با ایران را روشنتر کرده است، پرداخت و گفت: اگر در گذشته، بهویژه در دوره حکمرانی دموکراتها، اصطلاحاتی نظیر حقوق بشر و آزادی بهعنوان پوششی برای اقدامات آمریکا بهکار میرفت وگاهی اوقات افکار عمومی را منحرف میکرد، اکنون آمریکاییها بهروشنی به ابعاد تمدنی ایران اشاره میکنند. آنها امروز ایران را به دوره خشایارشاه مرتبط میسازند و مکرراً میگویند که دعوای ما با ایران ۲۳۰۰ ساله است. این گفتهها نشان میدهد که نگاه آنان به ایران در فراتر از تفاوتهای ژئوپلیتیکی، منافع مادی و مسائل مشابه قرار دارد.
سخنگوی دستگاه دیپلماسی بر این نکته تأکید کرد که این اختلافات و منافع وجود دارند، اما دعوا به ابعاد بزرگتری مربوط میشود و به دو نوع منش و روش و دو دیدگاه متفاوت به سیاست و انسان مرتبط است. شناسایی این واقعیت اهمیت بسزایی دارد، زیرا باید بدانیم کجا قرار داریم تا بتوانیم راه خود را در حوزه دیپلماسی و دفاع بهدرستی تبیین کنیم.
بقایی در بخش دیگری از سخنرانی خود بر ضرورت تداوم استفاده از دیپلماسی تأکید کرد و گفت: آنچه درباره تاریخ رفتارهای آمریکا مطرح میکنم، بهاین معنا نیست که باید مسیر دیپلماسی را ببندیم یا هرگونه تعامل با جهان و حتی آمریکا را قطع کنیم. تعامل به معنای دوستی نیست. این رویکرد بر اساس واقعیتی است که اختلاف ایران و آمریکا مقطعی نیست و ایران نیز مسبب شکلگیری آن نبوده است. از ابتدا، ایرانیان با حسن نیت وارد تعامل شدند و سعی کردند با استفاده از روابط خود با آمریکا، تعادلی در روابط با انگلیس ایجاد کنند، لیکن با نتیجهای متفاوت مواجه شدند.
بقایی به تفاوت بنیادین نگاه ایران و آمریکا به روابط بینالمللی اشاره کرد و گفت: نگرش آمریکا نه تنها به ایران، بلکه به سایر کشورها نیز نگاهی ابزاری و خودبرتربینانه دارد. این نوع نگاه در دولت فعلی آمریکا بهوضوح دیده میشود.
او به رفتار دولت آمریکا نسبت به همسایگان و شرکای خود اشاره کرده و گفت: رفتار آمریکاییها با همسایگانشان نیز نشاندهنده تلاش آنها برای تحمیل و دیکته خواستههایشان است. مثلاً آنها گهگاه از تبدیل کانادا به ایالت پنجاهم آمریکا سخن میگویند. رویکرد آنها نسبت به کشورهای اروپایی و کشورهای منطقه ما نیز در همین راستا قابل تحلیل است.
بقایی تأکید کرد: اصل برابری حاکمیت دولتها و حق تعیین سرنوشت، اصولی نیستند که یک یا چند کشور برای خود مقرر کرده باشند، بلکه نتیجه اجماع بینالمللی پس از تجربیات سنگین ناشی از دو جنگ جهانی است.
سخنگوی وزارت امور خارجه انتقاداتی نسبت به رفتار آمریکا به کشورهای گوناگون مطرح کرد و گفت: آمریکا در روابط خود با کوبا، ونزوئلا و دیگر کشورها این اصول را نادیده میگیرد و به برابری حاکمیتی دولتها اعتقادی ندارد. اصل حق تعیین سرنوشت که یکی از حقوق اساسی بشری است، در مواردی بهراحتی توسط آمریکا نادیده گرفته میشود، و نمونه بارز آن وضعیت فلسطین اشغالی است که حق تعیین سرنوشت ملت فلسطین به کلی نادیده گرفته شده است.
بقایی خاطرنشان کرد: اگر تدوین منشور سازمان ملل در سال ۱۹۴۵ را آغاز رویهای جدید در تمدن انسانی به حساب آوریم، متوجه خواهیم شد که از همان زمان با شکلگیری رژیم صهیونیستی که بر مبنای نفی حق تعیین سرنوشت یک ملت بنا گردید، تناقضی کاملاً معکوس بوجود آمده است. این تضاد نظری و عملی در نگاه غرب و آمریکا از ابتدا وجود داشته است؛ از یکطرف، تأکید بر اصول منشور سازمان ملل و حق تعیین سرنوشت و از طرف دیگر، خود به بزرگترین ناقض حق تعیین سرنوشت تبدیل شدند؛ روندی که تا به امروز نیز ادامه دارد.
سخنگوی وزارت امور خارجه در ادامه بر ضرورت مرور تجربیات تاریخی تأکید کرد و گفت: بررسی مسیری که ایران در پنج تا شش دهه گذشته طی کرده، به شناخت وضعیت کنونی کمک میکند. در صورتیکه این تجربیات مرور نشوند، یا به تدریج فراموش میشوند یا در معرض تفاسیر انحرافی قرار خواهند گرفت که میتواند مسیر آینده را مبهم کند.
بقایی با اشاره به تاریخچه فشارهای اقتصادی علیه ایران گفت: نباید تنها از «دعوای ما با آمریکا» سخن به میان آوریم، زیرا این آمریکاییها بودند که این دعوا را آغاز کردند و سابقه آن به دهه ۱۳۳۰ برمیگردد. از آن زمان آمریکا با هیچ تلاشی برای تضعیف ایران درنگ نکرد. الگوی تحریمهایی که امروز علیه ایران اعمال میشود، قبلاً بهدست انگلیسیها در دهه ۱۳۳۰ و در جریان اختلافات مربوط به ملیشدن صنعت نفت پیاده شده بود.
سخنگوی وزارت امور خارجه به ارجاع اختلافات نفتی ایران و انگلیس به شورای امنیت سازمان ملل اشاره کرده و گفت: انگلیسیها موضوع ایران را به شورای امنیت بردند. هرچند قطعنامه پیشنهادی آنها مورد قبول واقع نشد، اما محتوای آن از جهاتی به وقایعی شبیه بود که بعدها درباره برنامه هستهای ایران پیش آمد. در آن زمان تلاش شد تا موضوع ملیشدن صنعت نفت ایران در قالب تهدیدی علیه صلح و امنیت بینالمللی مطرح شود. سپس رویکرد مشابهی در قبال برنامه هستهای صلحآمیز ایران در پیش گرفته شد و این برنامه بهعنوان تهدیدی علیه صلح و امنیت مطرح گردید.
بقایی با طرح این پرسش که چرا چنین رویکردی وجود دارد، بیان داشت: معنای این رفتارها این است که با تقویت ظرفیتهای ایران مشکل دارند. مشکل آنها با کشوری است که از تواناییهای انسانی، تاریخ تمدنی، موقعیت ژئوپلیتیکی و ظرفیتهای مادی و معنوی برخوردار است و میتواند به موقعیتی شایسته دست یابد. اما پیشینه تاریخی و فرهنگی کشور را نباید نادیده گرفت. این پیشینه باید شناخته شود و بهعنوان مؤلفهای مهم در افزایش قدرت و اقتدار ملی مورد استفاده قرار گیرد.
او ادامه داد: هدف نهایی طرف مقابل این است که کشوری با چنین ایده، موقعیت ژئوپلیتیکی و ظرفیتهای مادی، انسانی و معنوی نتواند به جایی که شایسته آن است دست یابد. البته تا به امروز آنها در این هدف موفق نبودهاند و به لطف خدا در آینده نیز با اتکا بر آموختهها، تجربیات و اقتداری که در این سالها به دست آمده است، موفق نخواهند شد.
سخنگوی وزارت امور خارجه در قسمت پایانی سخنان خود به مقاومت مردم ایران در برابر فشارها و حملات خارجی اشاره کرد و گفت: باید یادآور شویم که مردم ایران چه دستاوردی بزرگی داشتهاند؛ هم در شناسایی حقیقت دشمن و هم در مقاومت افسانهای که از خود نشان دادهاند. این مقاومت محدود به هشت ماه گذشته نیست، بلکه ادامهای دارد از پنج دهه اخیر و حتی هفت یا هشت دهه گذشته.
بقایی بهاین نکته اشاره کرد که توانمندیهای تاریخی و تمدنی ایران در تحولات اخیر دوباره برجسته شده است و افزود: «اگر به هشت ماه گذشته بهخوبی توجه کنیم، قدرت چندین ساله و هزارساله ایران دوباره تجلی یافته است.»
سخنگوی وزارت امور خارجه در پایان تأکید کرد: در این هشت ماه، داراییهای قدرتزا ایران دوباره تولید شده و این بخشی از موقعتی است که باید قدر آن را بدانیم تا مسیر تأمین منافع و سربلندی ملت ایران با قدرت ادامه یابد.



