راههای شناسایی تندروها در ایران کدامند؟

“`html
نگرانیهای فزاینده درباره احتمال درگیری نظامی مجدد با ایالاتمتحده و اسرائیل و موضوع تفاهمنامه اسلامآباد، بار دیگر توجه را به یکی از مکاتب فکری و سیاسی کشور جلب کرده است.
نگرانیهای روزافزون پیرامون جنگهای نظامی مجدد با ایالاتمتحده و اسرائیل و مباحث پیرامون تفاهمنامه اسلامآباد بهطور چشمگیری توجهها را به یکی از جریانهای فکری و سیاسی موجود در کشور معطوف کرده است. کارشناسان بسیاری، جریانی را که در ایران بهعنوان “راست رادیکال”، “راست افراطی” و “راست تندرو” شناخته میشود، بهعنوان عامل ایجاد تنش و تشدید درگیریها با آمریکا و متحدانش معرفی میکنند و نگرانند که این جریان دوباره دلیلی برای حمله آمریکا و اسرائیل به ایران فراهم آورد. برخی تحلیلگران در شناسایی ویژگیهای این جریان دچار اشتباه میشوند و این موضوع منجر به اتخاذ رویکردهای نادرست در بررسی رفتارهای آنها میگردد. من که از بدو ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی بهدقت روند تحولات این جریان را زیر نظر داشتهام، بر آنم که برداشتها و نظرات خود را در این خصوص با خوانندگان به اشتراک بگذارم. اگرچه مباحثی که مطرح میکنم پیشتر نیز بهطور مختصر ذکر شده، اما تکرار آن بهنظرم سودمند میآید.
نخست. از منظر “دینشناسی”، ریشه فکری این جریان به “بنیادگرایی ستیزهجو” باز میگردد. به لحاظ هویتی، این جریان همواره ادامهدهنده “فدائیان اسلام” و “هیأتهای مؤتلفه” محسوب میشود. چهرههای کلیدی این جریان تحت تأثیر تلاشهای انجامگرفته از دهه چهل بهمنظور تفسیر ایدئولوژیک و انقلابی از اسلام شکل گرفتهاند. بدینترتیب، آنها ضمن داشتن ویژگیهای “بنیادگرایی”، همچنین تفسیری “ایدئولوژیک” از دین را نیز دارا هستند. بنیادگرا به این معنا که: برای “عقلانیت انتقادی” هیچ جایگاهی در دینشناسی خود قائل نیستند، دینداری را در رعایت احکام فقهی تعریف میکنند، مشکلات مسلمانان را ناشی از استعمار و دنیای صنعتی میدانند، دستاوردهای جدید را بهصورت گزینشی میپذیرند، اما در مورد ریشههای عقل خودبنیاد و نقاد تجدد بدبین هستند، هدفشان مهار قدرتها و موجودات غیرآشکار عالم است و… از سوی دیگر، از آنجا که رویکرد ایدئولوژیک دارند، در سیاستورزی، به تصرف قدرت و مشارکت در آن اهمیت میدهند، دین و تاریخ دینی را بهسادگی در خدمت اهداف سیاسی خود قرار میدهند، به استقلال نهادهای دینی (حوزه، مساجد، حسینیهها و…) از حکومت و نهاد سیاست ایمانی ندارند و برای تسلط بر آنها تلاش میکنند، بر تکوین علوم ایدئولوژیک تأکید دارند و به هنر تنها از منظر ابزاری نگریسته و برای خلاقیت و آزادی آفرینش هنری اهمیت قائل نیستند و… در مجموع، دینشناسی آنها «التقاطی» است که از بنیادگرایی و نگاههای مدرن ایدئولوژیک شکل گرفته است. به وضوح میتوان دید که نگرش ایدئولوژیک آنها از جنس ایدئولوژیهای مدرن مردمسالار نیست.
دوم. درک این گروه از حکومت دینی بهروشنی نمایانگر نوعی “حکومت تمامیتخواه” است. آنان به رهبر در حکومت دینی اختیاری و حقانیتی فراتر از “قانون” و “احکام فقهی متعارف” میدهند و احکام صادره از طرف رهبر را بهعنوان تعیینکننده حق و باطل در عرصه سیاست میدانند. در چنین چارچوبی، انتقاد از رهبری بیمعناست و تنها ارادت و اطاعت میتواند رابطه را مشخص کند. حکومت مطلوب ایشان، بهدلیل عدم وجود هیچگونه محدودیتی، به نحوی پیشبینیناپذیر عمل میکند و میتواند دگرگونیهای شگرفی را تجربه کند. دوستان امروز میتوانند به راحتی بدون هیچمعیاری به دشمنان فردا بدل شوند و دشمنان امروز ممکن است تحت نظر مثبت حکومت، یاران فردا شوند. انسانها در نوساناند از فرشته تا شیطان. از دید آنان، حکومت دینی این حق را دارد که تمامی جوانب زندگی انسانها را زیر نظارت و کنترل خود درآورد. زندگی خصوصی و عمومی از یکدیگر تفکیکشده نیست و نظارت بر تمامی ابعاد زندگی، متکی بر قدرت و اجبار است. جامعهای سازمانیافته بهشدت مورد تنفر آنان است و سازمانها و انجمنهای خودجوش و مستقل از حکومت بهعنوان موانع در نظر گرفته میشوند. گاهی این افراد تنها برای گسترش سلطه حکومت به سازماندهی میپردازند، اما رایجترین روش برای آنان بهرهگیری از سازمانهای امنیتی و نظامی است. آنها علاقهمند به بسیج مردم و مشارکت تودهای از سوی آنها را یکی از بهترین اشکال مشارکت سیاسی میدانند. ارکان چهارگانه کیش شخصیت، فراتر رفتن از محدودیتهای قانونی و عرفی، کنترل حیات خصوصی و برخورداری از حمایت تودههای مردم، مبنای نگاه سیاسی آنها در درون حکومت است.
سوم. در میان جریان راست رادیکال ایران، دو گرایش متفاوت وجود دارد: گرایش پوپولیست و گرایش اشرافی. بهنظر میرسد در شاخصهای اصلی راست رادیکال در سطح جهانی نیز این دو گرایش مشاهده میشود. برای نمونه، نازیها در آلمان مربوط به گرایش مردمانگیز بودهاند و فاشیستها در ایتالیا متعلق به گرایش اشرافی بودند. گرایش اشرافی بدنبال حکمرانی افرادی از بین اشراف و بهلحاظ اجتماعی، بهخوبی تربیت شده، که از منزلت اجتماعی و گاهی ثروت فراوان برخوردارند، میباشند. فرزندان روحانیان معروف و قدرتمند از بارزترین نمایندگان این قشر به شمار میآیند. بخشهایی از راست رادیکال که با “فرهنگستان علوم اسلامی” ارتباط دارند و تحت تأثیر آن هستند، در این گرایش جای میگیرند. اما بخش مردمانگیز این جریان غالباً در سطوح پایینتر اداری و نظامی مشغول به کار بوده و نسبت به افراد ثروتمند و با منزلت بالا حساساند و آرزو دارند تا آنها را به زیر بکشند. لذا از شعارهای عدالتطلبی و مخالف با ممتازان استقبال میکنند. گاه این افراد نسبت به چهرههای علمی و فرهنگی برجسته نیز احساس منفی دارند و از تحقیر آنان استقبال میکنند. محمود احمدینژاد از نمایندگان “محفل” خاصی در گرایش مردمانگیز راست رادیکال است. آقای جلیلی نیز به همین دسته تعلق دارد. شعارهای اقتصادی و اجتماعی این دو گرایش همچنین با یکدیگر متفاوت است و تفاوتهای آنها را میتوان در سبک زندگی نیز مشاهده کرد.
چهارم. در مورد مواضع اقتصادی راست رادیکال، بسیاری از تحلیلگران دچار اشتباه میشوند. این اشتباه ناشی از نادیده گرفتن مبانی فکری و الگوهای رفتاری آنها و توجه به شعارهای انتخاباتی شان است. پرسش این است که “نظام اقتصادی” مطلوب جریان راست رادیکال چیست؟ در مورد مالکیت عوامل تولید بهویژه سرمایههای مادی، آنها تمایل دارند تا این سرمایهها به “نیروهای وفادار” سپرده شوند. هدف آنها ایجاد یک طبقه سرمایهدار است که به قدرت سیاسی حاکم وفادار باشد و از اقلیت حاکم حمایت کند. بنابراین، نوع مالکیت موردنظر آنها نه خصوصی و نه عمومی (دولتی) است. آنان سرمایهداران “صالح و امین” را برای مالکیت و مدیریت بنگاههای اقتصادی بهترین گزینه میدانند. مخالفت این افراد با سرمایهداران موجود نباید به این معنا تفسیر شود که آنها سوسیالیست هستند. سرمایهداران فعلی حمایت مالی خود را از جریانهای سیاسی مشروط به مشارکت در تصمیمگیریها و سیاستگذاریها بهمنظور تأمین منافع بلندمدت خود انجام میدهند، در حالیکه در نظامهای تمامیتخواه چنین مشارکتی مقبول نیست. ابهام اساسی در زمینه سازوکار تخصیص منابع و توزیع محصولات وجود دارد. هر اقتصادی باید راهبرد عملی و سازوکاری برای پاسخ به پرسشهای اساسی اقتصادی داشته باشد. چه چیزی و به چه میزان باید تولید شود؟ چگونه و با چه ترکیبی از عوامل تولید، تولید انجام گیرد؟ محصول تولید شده به چه کسانی داده شود؟ چگونه اقتصاد باید با شرایط محیطی سازگار باشد؟ اینها پرسشهای بنیادی اقتصاد هستند. “سازوکار بازار” مسئله را به مبادله و توافق میان عرضهکنندگان و تقاضاکنندگان واگذار میکند. “سازوکار برنامهریزی دستوری مرکزی” با تکیه بر دستورات لازمالاجرا از سوی یک نهاد قدرتمند، این مسائل را حل میکند. اما عموماً آنچه در واقعیت موجود است، سازوکاری مختلط برای تخصیص منابع میباشد. راست رادیکال، خواه در سطح جهانی و خواه در ایران، بهدنبال کنترل کامل سازوکار بازار نیست. آنان موارد دخالت در تخصیص منابع و توزیع محصول را مستلزم محدودیت در سازوکار بازار نمیدانند و دخالت در تمامی فعالیتهای اقتصادی را بهعنوان حق و گاه وظیفه حکومت میشمارند. ترکیب این دو خصوصیت (تصاحب مالکیت افراد خاص بر واحدهای تولید و سازوکار دستوری تخصیص منابع) نظام اقتصادیای را شکل میدهد که میتوان آن را “سرمایهداری حکومتی” نامید؛ بنابراین، همانطور که حزب نازی در آلمان “سوسیالیست” نبود (با اینکه نام آن “حزب ناسیونال-سوسیالیست آلمان” بود)، جریان راست رادیکال نیز چپ و سوسیالیست نیست.
پنجم. در زمینه سیاست خارجی، نگرش رهبری جریان راست رادیکال در ایران همانطور که یکی از کارشناسان بیان داشته است (سیدعلی میرموسوی، آبان ۱۴۰۵)، “آخرالزمانگرایی ستیزهجو” است. این نگرش سه رکن اصلی دارد: ۱) تقسیمبندی جهان به دو قطب مطلق “خیر” و “شر”، ۲) نزدیک بودن پایان جهان و ۳) اقتدار برجسته رهبرانی که به دنیای ناشناخته دسترسی دارند. از دل این نگرش نوعی “تقدیس خشونت” بهوجود میآید که بر اساس آن، جنگ و پاکسازی مذهبی جهان با بهرهگیری از خشونت مشروح میشود و کسانی که بهدنبال صلح و سازش هستند، بهعنوان “دجال” معرفی میگردند. بر مبنای چنین تفکری، گفتوگو با دیگران تنها برای روشنگری و اتمام حجت انجام میشود و جستجوی تفاهم در اولویت نیست. ابعاد مختلف این آخرالزمانگرایی ستیزهجو بهخوبی در مواضع فرهنگستان علوم اسلامی، جبهه پایداری و احمدینژاد و اطرافیانش قابل مشاهده است.
ششم. از لحاظ سطح سازمانیافتگی، نیروهای طرفدار راست رادیکال در چندین رده قرار دارند. محفلها، انجمنها و گروهها شکل غالب تشکلهای آنها به شمار میروند. اعضای این جریان که قبل از این در انجمن حجتیه تربیت شدهاند، انضباط تشکیلاتی بیشتری دارند. اما باید از یک خطای عمومی پرهیز کرد و همه آنها را وابسته به انجمن حجتیه تلقی نکرد. اختلافنظرها در زمینه میزان دسترسی به قدرت و جایگاه در تصمیمگیری میان آنها، جدایی و فاصلهای ایجاد میکند و گاه به طرد یک محفل یا جمع منجر میشود، موضوعی که در خصوص احمدینژاد و اطرافیانش نیز چندان بعید نیست. تلاشهایی برای تعیین درصد افرادی که در جامعه به راست رادیکال گرایش دارند، انجام شده است. یکی از منابع معتبر برای این برآوردها، موجهای مختلف “پیمایش ملی ارزشها و نگرشهای ایرانیان” است. بر اساس این آمار، درصد افرادی با این گرایش در جامعه از ده درصد کمتر برآورد شده است. قدرت واقعی این جریان بههیچوجه قابل مقایسه با وزن اجتماعی آنها نیست.
هفتم. با وجود اینکه شعارها و مواضع اعلامی فعالان این جریان بهطور کامل “اصولگرا” و “انعطافناپذیر” به نظر میرسد، رهبران آن در عمل بهشدت “مصلحتگرا” هستند و به پیامدهای عملی نظرات خود توجه دارند. برای دستیابی به قدرت و حضور در عرصه قدرت، هر اقدام لازم را انجام میدهند. بنابراین از تغییر مواضع و دگرگونیهای آنها نباید شگفتزده شد. یک روز در مقام منتقد حکومت و سرآمدان سیاسی مطرح میشوند و روز دیگر به تقدیس موضوعی میپردازند که خود آن را “هسته سخت قدرت” میدانند. در حالی که محور توجه آنان صاحبان واقعی قدرت هستند، آنها همچنین از طرح شعارهای عوامپسند نیز رویگردانی نمیکنند. جذب مردم و جلب حمایت اجتماعی آنها را به انجام اقداماتی وامیدارد که با منشاء اجتماعی و فکری آنها ناسازگار است. بهعنوان مثال، عکس گرفتن با هنرمندان محبوب جوانان یا نشان دادن تسامح در موضوعات مربوط به پوشش… از جمله تلاشها برای جلب نظر عموم است. در چنین مواردی برای تشخیص “نمایشی” بودن یا نبودن این اقدامات، باید به مبانی فکری آنها مراجعه کرد و تناسب و تطابق آنها را بررسی کرد. بهنظر میرسد در حال حاضر، این اندازه بحث کافی باشد.
“`



