موفقیت داسیلوا نشانگر زنده بودن رویکرد چپ در امریکای لاتین است

براساس گزارش خبرآنلاین، روزنامه اعتماد اعلام کرد: این نامزد چپگرای برزیلی با دریافت 51.7 درصد آرا در مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری موفق به کسب پیروزی شد و «فلاویو بولسونارو» همانند پدرش «ژائیر بولسونارو» طعم شکست را در برابر او تجربه کرد.
برزیل دگرگون شده است! پژواک پیام پیروزی داسیلوا نه تنها در برازیلیا بلکه در دیگر نقاط برزیل نیز به وضوح شنیده شد. رأی مثبت برزیلیها به این سیاستمدار چپگرا به عنوان یک رأی منفی غیرمنتظره به نظم تحمیلی ایالات متحده بر آمریکای لاتین تلقی میشود. ترامپ در راستای تجدید نظر در دکترین مونرو (که به دلیل خوشحالیاش به دکترین دونرو معروف شده) به دنبال بیثباتسازی در کشورهای لاتینی در قاره آمریکا بوده است.
او در این مسیر تا حد زیادی موفق عمل کرده و با مداخلات نظامی و آدمربایی موفق شد ریاست جمهوری کلیدیترین پایگاه چپگرایان آمریکای لاتین یعنی ونزوئلا را به دفتر وزیر خارجهاش، روبیو، منتقل کند و فرصتی برای انتخاباتهای صوری در این منطقه فراهم آورد. کشورهایی چون شیلی، کلمبیا، اکوادور، بولیوی، کاستاریکا و هندوراس شاهد شکستهای پیدرپی چپگرایان بودند. پیروزی نولیبرالها که همواره به موازات شکست سوسیالیستها اتفاق میافتاد، به وضوح نمایانگر تلاش واشنگتن برای بازتولید مدلهای سیاسی مشابه با «خاویر میلی» رئیسجمهور راستافراطی آرژانتین بود. این رؤسای جمهوری به اتخاذ سیاستهای نولیبرالی حداکثری در عرصه اقتصادی و نمایندگی از مأموریتی مشابه در عرصه دیپلماتیک روی آوردند؛ حمایت از نظم تکقطبی جهانی و مقابله با چندجانبهگرایی. وجه مشترک دیگر این گزینهها، پایبندی غیرطبیعی آنها به منافع رژیم صهیونیستی بود.
احساسات خاویر میلی در برابر دیوار ندبه و ابراز علاقهاش به یهودیشدن و همچنین شتاب «آبلاردو د لا اسپرییا»، رئیسجمهور جدید کلمبیا، برای به رسمیت شناختن حاکمیت اسرائیل بر بلندیهای جولان سوریه در آغاز دولتش، نشان از یک پروتکل غیررسمی برای نمایندگی منافع ایالات متحده در آمریکای لاتین داشت. در چنین شرایطی، «فلاویو بولسونارو» رقیب «لولا داسیلوا» با امیدواری تمام انتظار داشت که این زنجیره شکستهای چپگرایان به برزیل نیز سرایت کند و به آغاز دوره ریاست جمهوریاش منتهی شود، اما در آخرین لحظه صدای دیگری در برزیل به گوش رسید: «نه!» زنجیره پیروزیهای راستگرایان در بدترین نقطه ممکن یعنی برزیل قطع شد و بزرگترین و پرجمعیتترین کشور آمریکای لاتین که بالاترین سهم را از اقتصاد این منطقه دارد، به دست چپگرایان باقی ماند. با در نظر گرفتن مکزیک به عنوان دیگر کشور بزرگ و پرجمعیت آمریکای لاتین که دولتی چپگرا دارد، میتوان نتیجه گرفت که گرچه چندین دولت در آمریکای لاتین به دست راستگرایان افتاده، اما پیروزی داسیلوا همچنان سهمی قابل توجه از جغرافیای استراتژیک این منطقه را در دست نیروهای چپگرای باقی گذاشته است.
شکست پروژه بیثباتسازی دولتها در آمریکای لاتین- اگرچه داسیلوا در سال 2026 تفاوتهای بسیاری با داسیلوا رادیکال دو دهه پیش دارد، اما او به عنوان یکی از کلیدیترین چهرههای سیاسی در آمریکای لاتین توانست دنبالهروهای نولیبرالیسم مخالف استقلال ملی را به چالش بکشاند. بنابراین باید کارکرد پیروزی لولا در انتخابات اخیر را بیش از آنکه در راستای برنامههای اقتصادی او در نظر بگیریم، در زمینه حفظ اصل حاکمیت ملی کشورها ارزیابی کنیم. عملیات نظامی ایالات متحده در کاراکاس در تاریخ سوم ژانویه نه تنها هدف مشخصی برای سرنگونی «نیکلاس مادورو» داشت، بلکه به عنوان یک پیامی برای دیگر دولتهای سطوح جنوب جهانی و به ویژه آمریکای لاتین محسوب میشد؛ پیامی برای تحمیل نظمی جدید که در آن هیچ گزینه نامطلوبی برای ایالات متحده نباید از طریق صندوقهای رأی انتخاب شود.
پس از پایان جنگ سرد، ایالات متحده کوشید تا با تقویت موقعیت خود به عنوان تنها و خودخوانده قطب تنظیمگر روابط بینالملل و نسخهای از دموکراسی برای بشریت، تلاش کند تا مسیر تأثیرگذاری بر نتایج انتخاباتها را از طریق فشارهای رسانهای و وعدههای سیاسی ادامه دهد. آمریکای ترامپ اما با مداخلات نظامی در ونزوئلا و دخالت مستقیم در کارزارهای انتخاباتی آرژانتین، تصویر جدیدی از خود را به نمایش گذاشت. در این تصویر جدید، ملتها میتوانستند گزینهای را انتخاب کنند که همانند آبلاردو د لا اسپرییا به عنوان کارگزار دولتی ایالات متحده برای مدیریت کشور خود شناخته شود یا اینکه با رأی به گزینه دیگر، تنبیهها و مداخلات نظامی را بپذیرند. اگرچه نمیتوان این الگو را به عنوان تنها عامل پیروزی راستگرایان در آمریکای لاتین دانست، اما بدون شک در غیاب چنین شرایطی، نتایج انتخابات این منطقه در دو سال گذشته تفاوت قابل توجهی داشت. بر این اساس، پیروزی داسیلوا در انتخابات ریاست جمهوری برزیل تنها به معنای قدرتگیری یک نامزد حامی برنامههای رفاهی اقتصادی برای کارگران نبود، بلکه میتوان آن را به عنوان یک چالش جدی در برابر برنامه بزرگ ترامپ برای بیثباتسازی دولتهای آمریکای لاتین محسوب کرد. رأی مردم برزیل به داسیلوا مفهومی از «نه!» به نسخه خیالی ایالات متحده به ملل این منطقه بود که از آنها میخواست با تسلیم استقلال ملی کشورشان، سهمی ناچیز از برنامههای سرمایهگذاری ایالات متحده پیدا کنند.
بازگشت به حیاط خلوت؟ شاید در آیندهای دیگر! رأی به داسیلوا فریاد دیگری از نوع «نه!» نیز به همراه داشت؛ نه به یکجانبهگرایی بینالمللی و محدودیت گزینههای انتخابی برای ملیتهای جنوب جهانی. در دوران ریاست جمهوری لولا، برزیل به یکی از بازیگران کلیدی جنوب جهانی تبدیل شد که تلاش برای تقویت چندجانبهگرایی را داشت. از برقراری روابط با قدرتهای شرقی مانند چین گرفته تا حمایت از اتحادیههای منطقهای همچون مرکوسور. روی کار آمدن شخصیتهایی چون بولسونارو بدون شک یا به معنای خاتمه همکاری برزیل با بریکس بود و یا آنکه حضور برزیل را در این سازمان به یک نمایش حداقلی و تشریفاتی کاهش میداد. همچنین بخش عمدهای از برنامه بلندمدت بریکس تضعیف هژمونی نظام مالی ایالات متحده در معاملات بینالمللی است که به هیچ وجه برای واشنگتن قابل قبول نیست. یا به عنوان مثال، بولسونارو پیشتر تمایل خود را برای پیوستن به ائتلاف نظامی «سپره قاره آمریکا» اعلام کرده بود که تحقق آن به ناچار برزیل را وارد یک قطببندی نظامی و امنیتی در برابر شرق میکرد. با توجه به این اوضاع، ناخرسندترین شنوندگان خبر پیروزی انتخابات برزیل نه در جمع مخالفان دولت، بلکه در کاخ سفید ایالات متحده بودند. ترامپ در میانه چهار سال دوره ریاست جمهوریاش و در انتظار انتخابات میاندورهای سرنوشتساز، با چالش مدیریت یکی دیگر از پروندههای سیاست خارجی خود روبهرو است. او که پس از سرنگونی دولت مادورو و همراهی با ناپایداری حاکمیت ملی ونزوئلا، شاهد سقوط دولتهای چپگرا در منطقه بود و امیدوار بود تا با سقوط کوبا، پرونده چپگرایی را برای همیشه در قارهای برساند، ناگهان خبر ناخوشایندی دریافت کرد؛ برزیل در پاسخ به نسخه تجویزی او یک کلمه گفته بود: «نه!»
۲۳۳۰۲



