به زودی به مرحله بحرانی در زمینه سلامت روان خواهیم رسید

«ما به نقطه بحرانی سلامت روان نزدیک هستیم.» این جمله تنها یک عنوان نیست؛ بلکه گزارشی نگران‌کننده از سوی رئیس سازمان نظام روان‌شناسی و مشاوره کشور درباره جامعه‌ای است که بخشی از آن تحت فشارهای تورمی، ناامنی اقتصادی، ترس از آینده و بی‌ثباتی به‌طور روزمره فرسوده‌تر می‌شود و خستگی روانی را تحمل می‌کند.

«ما به نقطه بحرانی سلامت روان نزدیک هستیم.» این بیان صرفاً یک عنوان نیست بلکه یک هشدار جدی از جانب رئیس سازمان نظام روان‌شناسی و مشاوره در خصوص جامعه‌ای است که بخش قابل توجهی از آن تحت تأثیر تورم، ناپایداری اقتصادی، نگرانی از آینده و بلاتکلیفی روز به روز خسته‌تر و آسیب‌پذیرتر می‌شود.
 
در ادامه متن کامل مصاحبه با علیرضا آقایوسفی را مطالعه می‌نمایید:
 
با توجه به وضعیت نابسامان کشور در سال گذشته، از جمله ناآرامی‌های اجتماعی و بحران‌ها، آیا برآوردی از میزان مراجعه افراد به کارشناسان روانشناسی و استفاده از خدمات مشاوره‌ای در این مدت نسبت به سال‌های گذشته وجود دارد؟
 
سازمان نظام روان‌شناسی و مشاوره، نهادی صنفی با مسئولیت ارزیابی مهارت‌های روان‌شناسان و مشاوران در راستای ارائه خدمات کیفی است. بر این اساس، انجام تحقیقات در این خصوص به عهده ما نیست. اساساً، این نهاد از بودجه‌های دولتی بهره‌مند نمی‌شود و منابع مالی آن از حق عضویت اعضا تأمین می‌گردد. طبق قانون، این منابع نیز صرف ارزیابی، بررسی و صدور مجوزهای صلاحیت حرفه‌ای می‌شود؛ لذا به صورت کلی باید گفت که سازمان نظام روان‌شناسی و مشاوره الزامی برای فعالیت در این حوزه ندارد.
 
کاهش توانایی مالی مردم در دسترسی به خدمات روانشناسی به‌دلیل تورم مزمن
 
منظور من از این جمله به عنوان یک پیمایش رسمی نیست. با در نظر گرفتن این که شما ریاست نهادی را بر عهده دارید که ارتباط نزدیکی با روان‌شناسان و مشاوران دارد، آیا به نظر شما ارزیابی خاصی از روان‌شناسان وجود دارد که نشان‌دهنده میزان مراجعه افراد در سال اخیر نسبت به سال‌های دیگر باشد؟
 
بدون انجام تحقیقاتی دقیق نمی‌توان نظر قاطعانه‌ای ارائه داد. از نظر تخصصی در روان‌شناسی، هنگامی که افراد با استرس‌های شدید مواجه می‌شوند، بسته به شدت استرس و قدرت جسمانی و روانی آن‌ها، ممکن است در یک تا دو سال آینده با مشکلاتی همچون اضطراب، افسردگی، تعارضات زناشویی و یا بیماری‌های جسمانی مواجه شوند. اما در عین حال، با روند سریع تورم، قابلیت مراجعه افراد به روان‌شناس و مشاور به طور محسوسی کاهش یافته است؛ به‌خصوص که خدمات روان‌شناسی معمولاً تحت پوشش بیمه‌های پایه قرار نمی‌گیرند. این وضعیت منجر می‌شود که بسیاری از افرادی که به مشکلاتی دچار می‌شوند، از امکان مراجعه به روان‌شناس محروم بمانند.
 
به همین خاطر، نمی‌توان به روشنی گفت که با افزایش استرس‌های اجتماعی، مراجعه به روان‌شناسان نیز به شدت افزایش یافته است؛ زیرا از یک سو نیاز به این خدمات بیشتر می‌شود و از سوی دیگر، تحت تأثیر تورم، توان مالی برای استفاده از آن‌ها کاهش می‌یابد.
 
بنابراین، با توجه به شرایط فعلی، آیا این سازمان برنامه‌ای برای تسهیل دسترسی کارگران و اقشار کم‌درآمد به خدمات سلامت روان دارد؟ در این زمینه چه اقداماتی انجام داده‌اید؟
 
یک روان‌شناس اگر هر روز به مدت پنج روز کاری، به پنج مراجع خدمات مشاوره ارائه دهد، می‌تواند به‌راحتی در یک ماه به تعداد تقریبی 100 جلسه مشاوره برسد. حتی اگر درآمد ماهانه یک روان‌شناس حدود 70 میلیون تومان باشد، بعد از کسر هزینه‌های اجاره، آب، برق، گاز، تلفن، شارژ، هزینه پذیرش و مالیات، آن‌طور که باید و شاید، چیز زیادی باقی نمی‌ماند؛ بنابراین نه تنها مردم قادر به پرداخت هزینه‌های خدمات روان‌شناسی نیستند، بلکه تعرفه‌های موجود نیز نمی‌توانند برداشت‌های مالی مربوط به مراکز مشاوره یا دفاتر روان‌شناسی را تأمین کنند.
 
ارائه پیشنهادی برای بیمه کردن خدمات روان‌شناسی
 
در این راستا، به عنوان راهکار اساسی، استفاده از ظرفیت بیمه‌ها مطرح می‌شود؛ به‌ویژه با توجه به اینکه خدمات روان‌شناسی و مشاوره ابعاد پیشگیرانه دارند. به همین خاطر، ما طرحی را تهیه و به شورای مرکزی سازمان ارائه داده‌ایم. در صورت تأیید و دریافت مجوز، ما برنامه‌هایی کارآمد در زمینه راهنماهای بالینی و دستورالعمل‌های درمانی به شکل استاندارد تهیه خواهیم کرد و اجرای آزمایشی آن‌ها را تحت نظر شورای عالی بیمه سلامت انجام خواهیم داد. در صورت تصویب، این خدمات می‌توانند به‌عنوان بخشی از پوشش بیمه‌ای قرار گیرند.
 
آیا این طرح به‌زودی به ثمر می‌نشیند؟
 
تمامی این موارد به این بستگی دارد که شورای مرکزی ما به سرعت نسبت به این طرح تصمیم‌گیری و آن را تصویب کند. ما از نظر اجرایی به آمادگی کامل رسیده‌ایم و یکی از اهداف اصلی من در چنین مسئولیتی نیز همین مورد بوده است. این مسئله صرفاً یک موضوع فردی یا صنفی نیست بلکه امری است که دارای ابعاد اجتماعی است.
 
چهار ماه از ارائه طرح سپری شده، اما هنوز در شورای مرکزی به نتیجه نرسیده است!
 
با توجه به مشکلاتی که بین شما و شورای مرکزی وجود دارد و تصمیم این شورا برای عزل شما، آیا احتمال می‌دهید این اختلافات مانع از تحقق برنامه‌های شما گردد؟ در حال حاضر، رابطه شما با شورای مرکزی به چه حالتی است؟
 
اکنون وضعیت نسبتاً مساعد است. با این حال، به اعتقاد من، این موضوع باید با سرعت بیشتری در دستور کار قرار گیرد. اگر منافع اجتماعی در اولویت قرار گیرد، این طرح باید با فوریت بررسی و تصویب شود تا امکان دسترسی به این خدمات برای مردم فراهم گردد. از زمان ارائه این طرح، حدود چهار ماه می‌گذرد و در شرایط بحرانی کنونی، این زمان برای ما بسیار مهم است.
 
پیشنهادی برای کارفرمایان: برای سلامت روان کارگران از ما مجوز استخدام روان‌شناس بگیرید
 
تا زمان اجرایی شدن طرح بیمه خدمات روان‌شناسی، چه تدابیری برای تسهیل دسترسی کارگران به خدمات مشاوره‌ای و روان‌شناسی پیشنهاد می‌کنید؟
 
مراکز خدماتی که به طور رسمی تحت نظارت سازمان بهزیستی و وزارت ورزش و جوانان فعالیت می‌کنند، وجود دارند و سازمان نظام روان‌شناسی نیز در این قسمت فعال است. البته یکی از ظرفیت‌های مهم می‌تواند شامل استفاده از امکانات کارخانه‌ها و شرکت‌های بزرگ باشد. این نهادها می‌توانند برای راه‌اندازی مراکز مشاوره از ما مجوز دریافت کنند و خدمات روان‌شناسی را به عنوان بخشی از خدمات رفاهی کارکنان خود ارائه دهند.
 
شرکت‌ها می‌توانند روان‌شناس استخدام کنند و یا با همکاری با مراکز مشاوره مرتبط، خدمات مورد نیاز کارکنان را تأمین نمایند. سازمان هم می‌تواند به این کارفرمایان، مجوزهای لازم و فنی را معرفی کند. به عنوان مثال، یک کارخانه با هزار کارگر، می‌تواند بخشی از منابع مالی اختصاص یافته به خدمات رفاهی خود را به تأمین خدمات روان‌شناسی اختصاص دهد و برای مدت معینی یک روان‌شناس را به کار گیرد.
 
این اقدام نه تنها به نفع کارکنان خواهد بود، بلکه می‌تواند به حل مشکلات سازمانی کمک کند و به کاهش تعارضات میان همکاران، اختلافات بین کارگران و مدیریت و همچنین مقاومت کارگران در برابر تغییرات سازمانی منجر شود. در چنین حالتی، روان‌شناس می‌تواند در متقاعد کردن کارکنان در مورد مزایای تغییرات پیشنهادی نیز مؤثر باشد و به کاهش نگرانی‌ها آنها کمک کند.
 
البته ارائه این خدمات باید با توجه به شرایط کارگران باشد. به همان نحوی که برای ارائه خدمات روان‌شناختی به گروه‌های اجتماعی مختلف نیاز به شناخت فرهنگ، شرایط و ویژگی‌های آنها داریم، در مورد کارگران نیز ضروری است که روان‌شناس با بافت کارگری، وضعیت کاری، شیفت‌ها و مسائل شغلی آشنا باشد.
 
اگر یک کارخانه بر اساس استانداردها و پروتکل‌های مشخص پیش برود، ممکن است در یک سال شاهد تغییرات معناداری باشد. به عنوان مثال، کارگران باید حس کنند که این کارخانه برای آنها و خانواده‌هایشان احترام قائل است. اگر در مناسبت‌های خاص مانند روز دختر به خانواده‌های کارکنان توجه ویژه‌ای شود و مسئولان به وضعیت آنها اهمیت بدهند، این حس تعلق در آنها تقویت خواهد شد.
 
همچنین، اگر سرپرست شیفت متوجه شود که یکی از کارگران به دلیل مسائل خانوادگی یا مشکلات شخصی تحت فشار است، می‌تواند او را به مرکز مشاوره کارخانه ارجاع دهد و در صورت امکان، برای او زمانی برای مراجعه فراهم کند.
 
در این شرایط، کارگر احساس می‌کند که این مجموعه برای او احترام قائل است و نگرانی‌های او نیز حائز اهمیت است. این حس ارزشمندی می‌تواند بر انگیزه و عملکرد آنها تأثیر مثبت بگذارد. هنگامی که کارگران حس کنند برای مجموعه ارزشمند هستند، طبیعی است که انگیزه بیشتری برای کار کردن خواهند داشت و احساس تعلق بیشتری نسبت به محیط کار خواهند کرد.
 
چقدر از افزایش آسیب‌های اجتماعی که امروز مواجه هستیم، از جمله قتل‌های خانوادگی، می‌تواند ناشی از سال‌های بی‌توجهی مسئولان به پوشش بیمه‌ای خدمات سلامت روان باشد؟
 
این مسئله می‌تواند یکی از عوامل باشد، اما فقط این یک عامل نیست. به نظر می‌رسد که وضعیت اجتماعی ما به سمت آنومی یا بی‌هنجاری اجتماعی پیش می‌رود. زمانی که استرس‌های اجتماعی افزایش یابند، به تدریج ممکن است با عواقب نگران‌کننده‌ای روبرو شویم؛ از جمله افزایش سن ازدواج، گسترش اعتیاد و نیز بروز خطرات برای خانواده‌ها.
 
قتل‌ها از سطح جامعه به درون خانواده کشیده شده است
 
حساسیت‌ها و روابط عاطفی میان اعضای خانواده ممکن است آسیب ببینند و یکی از عواقب آن می‌تواند بروز پدیده‌هایی چون قتل‌های خانوادگی باشد. در گذشته، شاهد درگیری‌ها و خشونت‌های میان دو طرف یک روستا یا میان طایفه‌ها بودیم؛ اما وقتی چنین مسائلی به درون یک خانواده سرایت کند، زنگ خطر جدی‌تری به صدا درمی‌آید.
 
این مسئله یک متغیر اجتماعی، اقتصادی، روان‌شناختی و سیاسی دارد و باید از زوایای مختلف تحلیل شود. اما به عنوان سازمانی فعال در حوزه روان‌شناسی و مشاوره، سعی می‌کنیم سهم خود را ایفا کنیم. در جلسات مختلف از قبیل پارلمان، ریاست‌جمهوری و دیگر نهادهای کلیدی، تمرکز من بر بیمه خدمات روان‌شناسی و مشاوره بوده است.
 
با توجه به افزایش نرخ تورم و تأثیرات آن بر سلامت روان جامعه، چگونه آینده این وضعیت را ارزیابی می‌کنید؟
 
به نظر می‌رسد سرانجام ما مجبور خواهیم شد در جهت اصلاح این وضعیت گام برداریم اما امیدوارم به نقطه‌ای نرسیم که آمار اختلالات روانی، مشکلات اجتماعی و بیماری‌های جسمانی به حدی برسد که جبران آن بسیار دشوار شود.
 
نگرانی من این است که تا آن زمان کار به جایی برسد که ناچار به پرداخت هزینه‌های بسیار بیشتری برای بازگشت به وضعیت امروز باشیم. ما امروز در مورد پیشگیری صحبت می‌کنیم، اما ممکن است در آینده مجبور شویم درباره درمان‌های اضطراری بحث کنیم.
 
آیا احتمال دارد در صورت ادامه این شرایط، جامعه به وضعیت بحرانی و اضطراری برسد؟
 
اجازه دهید مثالی را برای شما بیان کنم. فردی را تصور کنید که به دیابت مبتلاست و برای ادامه درمان به انسولین نیاز دارد، اما داروی مورد نظر تحت پوشش بیمه نیست. ممکن است هزینه دارو بخشی بزرگ از درآمد یک کارگر را به خود اختصاص دهد. طبیعی است که در چنین شرایطی، فرد در تنگنای تأمین هزینه دارو و رفع نیازهای روزمره خود و خانواده‌اش قرار خواهد گرفت. او ممکن است نتواند درمان خود را درست ادامه دهد و بیماری‌اش به شکل جدی‌تری پیشرفت کند.
 
دولت در آینده با هزینه‌های سنگینی برای درمان مواجه خواهد شد
 
در این صورت، دولت در آینده با بار مالی سنگینی از درمان، جراحی، از کار افتادگی و پرداخت مستمری به خانواده بیماران روبرو خواهد شد. به علاوه، نبود پدر یا سرپرست خانواده به خاطر بیماری و ناتوانی، پیامدهای روانی و عاطفی زیادی برای اعضای خانواده ایجاد می‌کند.
 
اگر در ابتدا داروی مورد نظر به رایگان یا با هزینه معقول در دسترس فرد قرار می‌گرفت، هزینه آن به‌مراتب کمتر از هزینه‌های سنگین درمان عوارض پیشرفته بیماری بود. در حوزه سلامت روان نیز باید همین رویکرد پیشگیرانه حفظ شود. سرمایه‌گذاری در پیشگیری می‌تواند از هزینه‌های سنگین‌تر در آینده جلوگیری کند.
 
ما به نقطه بحرانی نزدیک هستیم
 
به نظر شما چه میزان با نقطه بحرانی فاصله داریم؟
 
فکر نمی‌کنم فاصله چندانی وجود داشته باشد. نرخ طلاق،‌ نرخ ازدواج و نرخ باروری همگی از جنبه‌های نگران‌کننده‌اند. من در مورد انتخاب شخصی افراد برای داشتن فرزند یا تعداد فرزندان سخن نمی‌گویم؛ این موضوع به خود آنها مربوط می‌شود. اما درازمدت، نگرانی زمانی ایجاد می‌شود که فرد بخواهد فرزند بیشتری داشته باشد، اما به علت مشکلات مالی از این تصمیم منصرف شود. باید به پیشگیری در بلندمدت توجه کنیم. احتمالاً زمان زیادی نخواهیم داشت، اما باید این کار را جدی بگیریم.
 
از سوی دیگر، مشکلات جسمانی نیز قابل ملاحظه‌اند. استرس‌های مزمن می‌توانند به سلامت جسمی آسیب بزنند. افراد ممکن است تلاش کنند فشارهای روانی را مدیریت کنند و به زندگی روزمره ادامه دهند، اما این فشارها در درازمدت می‌توانند با بروز مشکلات جسمانی همراه شوند.
 
در ماه‌های اخیر، شاهد اخبار نگران‌کننده‌ای از وقوع قتل‌های دسته‌جمعی خانوادگی بوده‌ایم. از منظر شما، مهم‌ترین عوامل زمینه‌ساز این مسائل کدامند و کدامیک از آن‌ها تأثیر بیشتری دارند؟
 
من اطلاعات دقیقی در اختیار ندارم و نمی‌توانم پیش‌بینی قطعی درباره افزایش جرایم یا جنایت‌ها بدون داده‌های آماری ارائه دهم. اما اگر و فقط اگر نرخ جنایت‌های خانوادگی افزایشی یافته باشد، این واقعیت می‌تواند زنگ خطر بزرگی باشد، زیرا نشان‌دهنده بحران ارتباط های عاطفی، انسجام خانوادگی و وابستگی میان اعضای خانواده است.
 
وقتی اعضای خانواده در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند!
 
در شرایطی که افراد در وضعیت دشوار قرار می‌گیرند و منابع و امکانات به شدت کاهش می‌یابد، روابط میان آنها ممکن است فشرده‌تر از قبل شود. این موقعیت را می‌توان در چند داستان و فیلم مشاهده کرد؛ جایی که افراد در ابتدا با هم همکاری می‌کنند، اما با افزایش مشکلات و کمبود منابع، کم‌کم در مقابل یکدیگر قرار می‌گیرند.
 
اگر این وضعیت به سطوح خانوادگی برسد، این امر بسیار نگران‌کننده خواهد بود. تأکید می‌کنم که آمار دقیقی از افزایش این جنایات در دست ندارم و تنها مبنای نظری موضوع را بیان می‌کنم. خانواده یکی از کلیدی‌ترین ارکان زندگی اجتماعی است و اعضای آن همواره برای تأمین نیازها و بقای خود در کنار هم هستند. اگر روابط درون این خانواده با مشکلات جدی مواجه شود، این مسئله می‌تواند نشانه‌ای از آسیب‌های عمیق‌تر اجتماعی باشد.
 
وضعیت کنونی نه جنگ است و نه صلح، بلکه بلاتکلیفی‌ها چه تأثیری بر سلامت روان جامعه دارد؟
 
باید در نظر داشت که وضعیت کلی جامعه در دوران «نه جنگ و نه صلح» می‌تواند فشارهای روانی قابل توجهی ایجاد کند. هر موجود زنده نیازهایی دارد و در برابر تهدیدها می‌کوشد تا این نیازها را تأمین و تهدیدها را خنثی کند. زمانی که هم نیازها و هم تهدیدها هم‌زمان وجود دارند، تهدیدها در اولویت قرار می‌گیرند.
 
در بین تهدیدها، بلاتکلیفی و عدم اطمینان از دشوارترین و بدترین وضعیت‌هاست؛ زمانی که فرد نمی‌داند چه بر سرش خواهد آمد و نمی‌تواند برای آینده‌اش برنامه‌ریزی کند.
 
به‌طور کلی، بلاتکلیفی می‌تواند موجب اضطراب عمیق شود و این اضطراب می‌تواند یک یا دو سال بعد به خستگی روان‌شناختی و جسمانی تبدیل شود. برای مثال، استرس مزمن ممکن است با انقباضات طولانی مدت عضلات همراه باشد. زمانی که فرد حتی در خواب هم نمی‌تواند به درستی عضلات خود را آرام کند، ممکن است با مشکلاتی در ناحیه عضلات، مفاصل و ستون فقرات روبرو شود.
 
استرس‌های مزمن همچنین می‌توانند با افزایش ترشح اسید معده و مشکلات گوارشی در ارتباط باشند و برخی بیماری‌های جسمانی نیز ممکن است به دلیل عواملی چون فشارهای مزمن بروز یابند. البته برای شناسایی ارتباط دقیق بین این عوامل و هر بیماری، مطالعات علمی و پزشکی باید انجام شود.
 
در بعد روانی نیز ممکن است تعارضات خانوادگی بیشتر از علائمی مثل حملات پنیک خود را نشان دهند. زمانی که افراد مضطرب و بی‌قرار می‌شوند، آستانه تحملشان کاهش می‌یابد و ممکن است سریع‌تر نسبت به اطرافیان واکنش نشان دهند.
 
تشدید تعارضات خانوادگی با افزایش فشارهای روانی
 

نزدیک‌ترین افراد به هر فرد خانواده‌اش هستند. بنابراین، افزایش فشار روانی می‌تواند موجب بروز تعارضات زناشویی و خانوادگی گردد و در نتیجه احتمال افزایش طلاق نیز مطرح می‌شود. این‌ها پیامد‌هایی مهم هستند که باید به آن‌ها توجه کنیم.
 
با این حال، در کنار آسیب‌ها باید تحولات مثبت اجتماعی را نیز مورد توجه قرار دهیم و اطلاعات مربوط به آن‌ها را منتشر کنیم. همه امور منفی نیستند؛ در زندگی شخصی و اجتماعی، در کنار چالش‌ها، پیامدهای مثبت نیز وجود دارد و باید به آن‌ها نیز توجه کنیم.
 
من می‌دانم که ممکن است صحبت درباره تاب‌آوری مردم در زمان‌های دشوار، برای آن‌ها آزاردهنده باشد، مخصوصاً در وقتی که به شدت از وضعیت خسته شده‌اند. با این حال، در نهایت باید به این فکر کنیم که چگونه می‌توان به افرادی که در معرض آسیب قرار دارند، یاری رساند.
 
اگر بخواهید یک پیام به مردم بدهید تا آن‌ها روزهای پیش‌رو را با واکنش‌های کمتری به چالش‌ها سپری کنند، چه می‌گویید؟
 
شعار شخصی من این است: «زندگی عرصه شطرنج من است.»
 
حتی در سخت‌ترین شرایط، هیجان خود را کنترل کنید، فکر کنید، پیش‌بینی کنید و راه‌حل‌های مختلف را ارزیابی نمایید. همیشه بهترین راه‌حل را انتخاب کنید و آن را با کمترین آسیب به اجرا بگذارید. توانایی ما به‌عنوان افراد بسیار محدود است. هر یک از ما باید در حد توان خود سعی کنیم بهترین عملکرد را ارائه کنیم.
 
باید واقعیت‌ها را همان‌گونه که هستند مشاهده کنیم،
 
 اما وضعیت کشور به نوعی خاص و ویژه است. از یک سو نگرانی از احتمال وقوع جنگ وجود دارد و از سوی دیگر، تورم و فشارهای اقتصادی ادامه‌دار است. آیا این توصیه‌ها در چنین شرایطی همچنان می‌توانند تعیین‌کننده باشند؟
 
ما به عنوان انسان‌ها، نمی‌توانیم به‌طور نامحدود شرایط جهانی را تغییر دهیم. اگر چنین قدرتی داشتیم، می‌توانستیم بسیاری از مسائل را اصلاح کنیم؛ اما واقعیت این است که قدرتی در این زمینه نداریم. آنچه در اختیار داریم، مدیریت زندگی روزمره و تلاش برای حفظ سلامت شخصی و افرادی است که در اطراف ما قرار دارند.
 
من هشت سال جنگ تحمیلی را تجربه کرده‌ام و در چهار سال از آن دوران، به عنوان امدادگر هلال‌احمر در شرایط بمباران شهری فعالیت داشتم. خانه‌ام نیز در آن زمان مورد اصابت موشک قرار گرفت و خودم در آن شرایط دچار اضطراب شدم. در آن دوران، تمرکز ما بر اینکه در درگیری هستیم و باید از خاک و هویت خود حفاظت کنیم و از آسیب‌دیدگان حمایت کنیم، بود.
 
امروز باید در نظر بگیریم که در موقعیتی قرار داریم که بخش بسیاری از آن خارج از توان و کنترل ما قرار دارد. سوال اصلی این است که هرکدام از ما در حد توان خود چه کارهایی می‌توانیم انجام دهیم. نباید از منظر غیرواقع‌بینانه به جهان نگاه کرد؛ بلکه باید واقعیت‌ها را همان‌طور که هستند ببینیم و متناسب با آن برای آینده زندگی خود تصمیم‌گیری کنیم.

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا